
در بلندگوهای شهر اعلام میکنند که باز هم قرار است آدمهایی از جنس خدا را بیاورند. همانهایی که روزی میگویند کبوتر عاشقی و روز دیگر نام اخراجی را برایت انتخاب میکنند.
آری باز هم خبر آوردند که میآیند همانها که نه فرشته بودند و نه اخراجی فقط و فقط یک انسان بودند.همانهایی که پلاک برگردن میآویختند برای شناساییشان و چه بسیار بودند که در آخرین لحظات زندگیشان پلاکها را از گردن درمیآوردند تا برای همیشه گمنام بمانند.
راستی که شما کجای تاریخ ایستادهاید؟ به دنبالتان کجا بگردم؟ در تابلوی کدام خیابانها و کوچهها؟ در همایشها و یادواره ؟ یا در شعر، داستان و فیلمهایی که به نام شما ساخته میشوند؟
تویی که چفیه خونیت، همانکه با آن یاعرق پیشانیت را پاک میکردی یا سجاده نمازت میشد و گاهی با آن زخم همسنگرت را می بستی.
می خواهند شهر را پر کنند از شماها ... هر روز چندین نفر از شما را میآورند وبر شانههای مردم میچرخانند، آنقدر که سرتان گیج میرود و فریاد میزنید ما را رها کنید خستهایم از حرفهای تکراریتان، از بهانههای بی بهایتان و از بی شرمی نگاهتان ... رها کنید ما را از این نمایشهای بیتماشاچی، از این گریههای بیاشک.
روزهایی که فقط تو بودی وخدا بود و شب و سنگر، گذشت و ازتو فقط یک مشت خاکستربر جای مانده است، تنها همین و دیگر هیچ.
آن پیرزن تنهایی که همیشه منتظر بود و از لای در خانهشان چشم به راه پسرش، مرد... آن پیرمردی که همیشه عکس پسرش را در دست داشت و در بین جوانان به دنبال گمشدهاش میگشت مرد... امروزهمه آمدهاند، پیرزنان و پیرمردانی که توان راه رفتن ندارند اما به عشق بازگشت فرزندان میهنشان نیروی جوانی را بازیافته بودند و مادرانی که کودکان شیرخواره خود را به آغوش گرفتهاند.
در روزهای پایانی زمستان گرمای حضور تو نوید بخش بهار است. مردم به دنبال تابوت توهستند تا شاید برای یکبار و تنها لحظه ای دستهایشان را به آن بزنند اما تو خوب میدانی که این دستان سرد با تو بیگانهاند.
فریادهای «یا حسین»، صورتهای خیس اشک و نگاههای پر حسرت تصویری است از مردمانی که برای استقبال از تو آمدهاند، تویی که رها شدهای از بند اسارت دنیا.
همه میگویند چیزی از تو به جا نمانده است جز راه ناتمام تو... و به راستی شما رفتید اما آنچه از شما باقی ماند تنها وصیتنامهای است که عدهای آن را شعار قرار دادند.
میدانم که فریاد میزنی؛ بگذارید گمنام باشم که به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از اینکه فردا افرادی همانند شما وصایایم را شعار قرار دهند و عمل را فراموش کنند.
سلام شهید گمنام... خوش آمدی به شهر ما... بر روی پرچم سه رنگ دور تابوتت خواهم نوشت؛ دعا کنید وقتی عکست را میبینم عکس شما عمل نکنم.
سعیده مجتهدی/استان مرکزی