کد خبر: 2979802
تاریخ انتشار : ۲۳ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۸
عیدانه فاطمی نبأ/ ۲

آخرین لحظات سال در کنار افلاکیان/ یا مقلب‌هایی با عطر «اُمّ‌ابیهَا»

کانون خبرنگاران نبأ: بهاری دیگر در راه است، نوروزی دیگر و نو شدنی دیگر؛ حالی که باید باز دگرگون شود؛ صدای آخرین ثانیه‌های سالی که در حال عبور است به گوش می‌رسد؛ چه زیبا آغازی است امسال که با رنگ و بوی فاطمیه در آمیخته شده است.

آخرین‌های سال که می‌رسد با عجله به دنبال عبور از آخرین لحظاتیم، از آخرین روزها، از آخرین شب‌ها، آخرین یادآوری‌ها، آخرین‌های نیمه‌کاره و ... در میان همه این آخرین‌ها، عده‌ای آخرین پنج‌شنبه خود را در کنار نورانی‌ترین‌های عبور‌کرده از زمین می‌گذرانند.

پنج‌شنبه آخر سال است و لحظاتی که گاهی در کنار کسانی جان می‌گیرد که این بهار و شاید بهار‌های زیادی را بدون آن‌ها سپری کرده‌ایم. چه خوش انتخابی است اما انتخاب زیارت مزار شهدایی که افلاکی شده‌اند؛ زمینی‌هایی که زمین را جولانگاه عاشقی خود یافتند و پر پرواز گشوند و آسمانی شدند.

وقتی هم‌پای آنانی می‌شوی که این روزها را در کنار مزار فرزند و جگر‌گوشه خود در انتظار بهارند، دلت جلا می‌گیرد. مادری که تصویری در چارچوب قابی چوبی این روزها همه دار و ندارش شده است، پدری که با تکیه بر عصایی خود را به سنگ قبر کسی می‌رساند که قرار بود این روزها عصای دستش باشد.

هنوز بوی عطر بهار از راه نرسیده در میان گلزار حضور عزیزانی پیچیده است که قلب‌های پدر و مادران و همسران و فرزندانشان را با خود همراه کرده‌اند. قلب‌هایی که آخرین‌های سال 93 را با غم نبودن عزیزانشان می‌گذرانند.

این روزهای پایانی و پنج‌شنبه‌های آخر سال کنار مزار زمینیانی که افلاکی شده‌اند حال و هوایی دارد به وسعت آسمان؛ گاهی در میان سنگ قبرها، نگاهی، دستانی، اشک‌هایی توجهت را به خود جلب می‌کند و گاهی نیز صدای هق‌هق گریه‌های جوانی را می‌شنوی که از برادر شهیدش کمک می‌طلبد.

گاهی نگاهت بر روی پدری ثابت می‌ماند که عصای چوبی‌اش را به یاری می‌طلبد تا بتواند خود را به عزیزش برساند و گاهی چشم‌ها، صحنه‌هایی را به تماشا می‌نشینند که بیانش در میان واژه‌ها کاری ناشدنی است. جوانانی که شاید رنگی از دفاع مقدس و دلاوری‌ها و لحظات آسمانی‌اش ندیده‌اند اما لمس لحظات بودن در کنار این بهشتیان، آن‌قدر برایشان ملموس بوده که آخرین‌های سال را در کنار سنگ قبرهایی می‌گذرانند که برایشان غریبه‌اند اما آشنایی دیرینه‌ای به وسعت قلب‌هایشان با آنها دارند.

شاید آمده‌اند سال نوی خود را در کنار کسانی آغاز کنند که به رهبر و ولی فقیه خویش لبیک گفته‌اند؛ شاید این بهار فاطمی را به مادر سادات اقتدا کرده‌اند؛ مادری که در حمایت از ارکان ولایت فقیه زمان خویش، جان داد؛ و اینجا چه خوب بوی فاطمیه به مشام می‌رسد.

حالا که امسال باید هفت‌سینش را در کنار سنگ قبر جگر‌گوشه‌اش بچیند، آرام آرام با دستانی که گذر ایام در آن به چشم می‌خورد، باران از چشمان خسته از زمانه‌اش بر می‌گیرد و دانه دانه سین‌های سفره هفت سین عیدانه فاطمی اش را می‌چیند.

مادر که بر می‌خیزد آرام یا فاطمه زهرا(س) بر لبانش جاری می‌شود. شاید از بانوی دو عالم، مدد می‌طلبد برای گذر از روزهایی که فرزند شهیدش را در کنار خود ندارد و چه قدر این روزها، نبودن عصای دست روزهای پیری‌اش را بیش از همیشه احساس می‌کند و شاید به یاد دردی که مادر برای شهادت تک‌تک فرزندانش متحمل شده‌ است، نام بانو را صدا می‌زند تا صبری به وسعت رضایت پروردگار، بر دلش بنشاند.

این آخرین روزهای سال است و زیارت اموات و رسم بر جای مانده چیدن هفت‌سین و گذاشتن گلدان‌های سنبل و سبزه‌های سبز‌شده بر روی سنگ قبر عزیزان، برای هر کس به‌نوعی رقم می‌خورد. عده‌ای در کنار شهدا، بهار فاطمی خود را آغاز می‌کنند و چه زیباست آغازی است برای مادری که با رنجی که از زمان بر دوش می‌کشد کنار سنگ قبری، گل‌های بهاری می‌نشاند.

شاید خیلی‌ها آمده‌اند تا پیمانی ببندند، پیمانی با خود، با خدا، با کسانی که در بهار جوانی، رفتن و پرواز را بر ماندن و غرق شدن در مادیات برگزیدند؛ پیمانی برای شکستن اراده‌هایی که رنگ خدایی ندارد. پیمانی برای نشنیدن‌ها و نگفتن‌ها؛ پیمانی برای رفتن‌ها و ماندن‌ها؛ پیمانی برای روزگاری که رنگ مردانگی گاهی کمرنگ می‌شود.

و آخرین لحظات که به پایان می‌رسد من می‌مانم و غروبی که حکایت از آمدن تاریکی شب دارد؛ اما کاش یادمان نرود نوروز امسال را لابلای رنگ‌های نو شدن با طعمی از فاطمیه آغاز کنیم؛ یادمان نرود حرمت این روزها را با حرمت حضور بانویی پیوند زنیم که عطر حضورش در کوچه پس کوچه‌های مدینه میان بودن و ماندن و حمایت از ولی زمانش تعریف شد.

بهاری دیگر در راه است، نوروزی دیگر و نو شدنی دیگر؛ حالی که باید باز دگرگون شود؛ صدای آخرین ثانیه‌های سالی که در حال عبور است به گوش می‌رسد؛ چه زیبا آغازی است امسال که با رنگ و بوی فاطمیه در آمیخته شده است و بهانه‌ای برای دست‌های خالی ماست تا وقتی «یا مقلب‌...» را زمزمه می‌کنیم، قسم دهیم خدا با به بزرگی و عظمت و پاکی بانویی که فرزندانش نیز دنباله‌رو او بودند. شهیده عالم شد و فرزندانش نیز یک به یک در عرصه ایثار و حمایت از ارکان دین‌داری و ولایت به شهادت رسیدند.

captcha