
هر سال که به عید نزدیک میشویم جنب و جوشی در خانهها برپاست. جنب و جوشی مثبتت!جنب جوشی سازنده! جنب جوشی به همراه خستگی و گاهی مواقع برای بعضیها به همراه اجبار! بله منظورم خانه تکانی و تغییر چیدمان منزل و وسایل آن است ولی ای کاش به جای این همه توجه به ظواهر امر کمی به درونمان، افکار و باورهایمان توجه میکردیم و به خانه تکانی دل بیشتر به خانه تکانی منزل توجه میکردیم.
زندگی صحنه آزمایشهای بیپایان و تمامنشدنی است و درست مثل یک آزمایشگاه؛ آدمهایی که به یک آزمایشگاه میروند و صبحِ زود، خودشان را کشانکشان به آنجا میرسانند، هنگام گرفتن جواب، دو گروه میشوند؛ آنهایی که میخندند و آنهایی که گریه میکنند. آنهایی که میخندند بخاطر شادی بچهدارشدنشان، دفع شدن خطر و بیماری و آنها که مینالند از نگرانی وخامت اوضاع جسمی و گرفتاریهای بعدی. فرقی هم نمیکند؛ همه آنهایی که به آزمایشگاه میروند، چه فقیر باشند و چه ثروتمند، چه پیر باشند و چه جوان، چه زن و چه مرد و چه خسته یا خوشحال، با یک سلسله کارها مواجه میشوند مثل خون دادن و غیره. پس تا اینجای داستان مشترکاند و در نهایتاش متفاوت.
اسفندماه مزهمزه کردن این نتایج و دریافتن پاسخ آزمایشهای کوچک و بزرگ زندگی است و چه زمانی برای سنجش آن، با مسمیتر و شیرینتر از لحظاتی که به تحویل سال میانجامد؛ پس از دوندگیهای طولانی و خستهکننده، فرصتی که باید سکوت کرد و به آنچه گذشته یا در حال آمدن است، اندیشید؛ و معمولاً در اینگونه مواقع حساب و کتاب داشتهها و نداشتهها مادی، عینیتر و دمدستیتر است و اگر بنا بر شمارش آنها باشد، کارها حتماً از دست در خواهد شد.
آنانی که سال گذشته بودند و امسال نیستند؛ ناراحتیها و عصبانیتهایی که میشد جلودارشان شد و مانع از آسیبها و صدماتشان؛ فرصتهای خوشی که بهسرعت گذشتند و اکنون فقط خاطره محوی از آنها برجاست؛ لحظه نابِ دعا و زیارتی که با دروغ و غیبت، بیاثر شد و خنده کودکانهای که با یک بداخلاقی بر باد رفت، تنها نمونههای کوچکیاند از این لحظات بدون بازگشت؛ و حتماً بازگویی اینگونه چیزها و اتفاقات، در اولین برخورد، چندان خوشآیند و دلگرمکننده نیست و ممکن است برای بسیار نامطلوب باشد؛ اما مگر جز این است که بخش بزرگی از زندگی در برابر آن چیزهایی که رخ داده یا روی خواهد داد، معنا پیدا میکند و اگر من و شما نتوانیم، این نسبتها و رابطهها را بشناسیم، دیگر رضایت داشتن و راضی بودن، مفهوم چندانی ندارد؟! نیمه پُر و خالی لیوان از هم جدا نیست، مثل دو روی یک صفحه کاغذ و عالم، پیچیده در سختیها و گشایشهای توأمان است.
سال نو که شروع میشود ، تازه اول بگو و مگوهاست، برای رقم زدن روزگاری دیگر و رفتن از این خانه به خانه نو و از همین جهت است که «خانه» تکانی سنتی «نو» روزی است و نه فقط هزینهکردن پول و بازارگردی.
کوروش دیباج/استان مرکزی