کد خبر: 3000112
تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۹

فاطمه(س) صبر لایزال نبوی بود در کوچه‌های مدینه

گروه اندیشه: فاطمه(س) صبر لایزال نبوی بود که در هیئت عفتی سر به فلک کشیده، چادر به سر می‏‌کشید و در کوچه‌‏های مدینه در تمام رهگذرهای هستی، حضور خدا را به کائنات، یادآور می‌شد.

کبوتران بقیع بر خود می‌بالند که چه آزادانه مزار بانویی را طواف می‌کنند که بوی بهشت می‌دهد. بانویی که حرم ندارد اما مرهم دل‌های شکسته است.

فاطمه(س) صبر لایزال نبوی بود که در هیئت عفتی سر به فلک کشیده، چادر به سر می‏‌کشید و در کوچه‌‏های مدینه در تمام رهگذرهای هستی، حضور خدا را به کائنات، یادآور می‌شد. سیلی ستم و تازیانه کینه را به جان خرید تا هجوم تندباد انکار، شمع حقیقت را خاموش نکند.

افسوس از سوره کوثر که در آن خانه گلین، همسایه اهالی غفلت و سنگدلی شد! آه از زمزمه‌‏های شرحه شرحه بتول که در سجاده نیمه ‏شب، ارکان عرش را به لرزه می‏افکند.

آن زمان که امویان طبل زور را کوفتند و تیغ خشم بر مردم کشیدند علی(ع) استوار بر قامت خمیده اسلام روحی تازه دمید، مهر و عاطفه فاطمه غبار غم از دل علی می‌زدود و به او نیرو می‌بخشید.

فاطمه(س) مدافع علی(ع) و سپر بلای او برابر امواج خشمناک منافقان بود که در پایان نیز کشتی را شکستند و بادبانهایش را بستند.

و اینک فاطمه همان که بهار دل علی بود به خزان تبدیل شده، علی در زنجیر اسارت و فاطمه در زیر تازیانه‌های سکندران زمان شکنجه می‌شد.

فاطمه نه‌تنها برای مهر فروزان همسری بلکه برای دفاع از قلعه امامت و ولایت ایستاد و آخر نیز خود را ‌برابر در و دیوار قرار داد تا دژ محکم امامت فرو نریزد.

بقیع میزبان است، میزبان جگرگوشه محمد(ص) و چراغ فروزان زندگی علی(ع). مدینه در شب شهادت کوثر هستی در سکوتی سهمگین داغی آتشین بر دل دارد.

درهای چوبی خانه دیگر دستان پرمهر و صفای فاطمه را بر خویش احساس نمی‌کند. تنور خانه از دلتنگی می‌سوزد و بیت‌الاحزانی دیگربا مظلومیت ولایت و امامت ساخته می‌شود.

صدای سوزناک کودکانی که در فقدان پناهگاه خود می‌گریند سکوت سهمگین مدینه را می‌شکند و علی بیقرار از رفتن پشتیبان و شمع خانه‌اش با چاه سخن می‌گوید.

فاطمه(س) با حسنین(ع) که خوب می‌‌داند مانند او در عطش یاوری راستین دنیا را برای دوستدارانش باقی می‌گذارند وداع می‌کند و نگاهش مانند صحرای کربلا سوزان است.

علی چون تنی که روح از آن جدا گشته، پیکر فاطمه را بر دوش دارد، گام‌هایش سست و لرزان است، چشم‌هایش غرق در دریای اشک و جگرش سوزان از داغ فراق.

خاک سرد می‌دانست استحقاق در برگرفتن گوهری چون فاطمه را ندارد.

برای فاطمه نه تنها مدینه گریست، بلکه تا وقتی زمان‌ها و ثانیه‌ها در گذرند عاشقانش در سوز و گدازند. گرچه فاطمه بی‌نشان است ولی عشق به او نشان همه دل‌هاست.

سعیده مجتهدی/استان مرکزی

captcha