
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، آوردهاند مرد بزرگ و اندیشمندی از دنیا رفت و موجب تأثر و ناراحنی همگان شد و همسایگان و اشنایان تصمیم گرفتند که برای پاسداشت حرمت وی مراقب همسر و فرزندان او باشند.
مدتی از فوت آن فرد گذشت.روزی مردی که در همسایگی خانه آن مردم اندیشمندِ به رحمت حق پیوسته زندگی میکرد دید مردی وارد خانه آن مرحوم شد. مردم با خودش گفت ممکن است این مرد از اقوام همسر آن مرحوم است..شاید برادر یا داییاش باشد.
مدتی گذشت اما باز هم دید فرد دیگری به آن خانه رفت و آمد میکند. مرد باز هم حمل بر صحت کرد و گفت شاید باز هم از اقوام و آشنایان است. اما این موضوع دائم تکرار میشد و افراد مختلفی به آن خانه آمد و شد میکردند و در نهایت شک همسایگان را برانگیخته شد.
مرد موضوع را با همسرش در میان گذاشت و گفت احتمال میدهد زن آن مرد اندیشمند بعد از فوت همسرش از مسیرعفت و پاکدامنی دور افتاده است.
اما زن که فرد با تقوا و خدا ترسی بود گفت: هیچگاه بدون علم قضاوت نکن که پشت قضاوتهای غلط انسان شیطان ایستاده است و موجب میشود که میان آدمی و خدای او فاصله بیفتد. بهتر است به سراغ زن بروی و با ملایمت و چون برادری دلسوز موضوع را از او بپرسی
مرد به خانه همسایه رفت. زن در را باز کرد و مرد هم همانگونه که همسرش گفته بود چون برادری دلسوز موضوع شک همسایگان را مطرح کرد. زن لبخندی زد و گفت اگر میخواهد حقیقت ماجرا را بداند بهتر است به داخل خانه بیاید.
مرد وارد خانه شد و زن او را به سالنی هدایت کرد. مرد وارد سالن که شد با کتابخانه بزرگی مواجه شد که تا آن زمان چنین کتابخانهای ندیده بود.
زن گفت: همسرم موقع فوت این کتابخانه را وقف شاگردانش و کسانی که قدم در مسیر علم گذاشتهاند کرد و اینهایی که شما می بینید به این خانه رفت و آمد میکنند شاگردان همسرم و اهل علماند که برای استفاده از کتابخانه به منزل ما میآیند.
مرد شرمنده شد و از زن عذرخواهی کرد و حرف همسرش را با خود زمزمه کرد کهپشت قضاوتهای غلط و بدون علم انسان شیطان ایستاده است و موجب میشود که میان آدمی و خدای او فاصله بیفتد.