
این روزها علیرغم صنعتی شدن شهرهایمان اگر در کوچهها قدمی بزنیم، بهار را با تمام وجودمان حس خواهیم کرد. از گنجشگهایی که بالای درختان چهچه میزنند، درختانی که در کناره خیابان شکوفه زدهاند و از هوایی که از سردی به سمت معتدل شدن در حال تغییر است.
انگار رگ خواب طبیعت بیدار شده و میخواهد زندگی نو و تازهای را آغاز کند. دوباره درختان و بوتههایش جوانه بزنند و برفهای کوهها آب شود و باز چشمهها با صدای شرشر آب گوشها را نوازش دهند و خورشید بیش از روزهای دیگر سال مهمان آسمان شهرمان شود.
و اینها همه آیههای بهار است که دیدن آن هر انسانی را به وجد میآورد و فطرتهای پاک را به یاد خداوند این یگانه هستیبخش میاندازد و لبها ناخودآگاه به ستایش او باز میشود..الحمدالله. سبحانالله.
و مولا علی(ع) چه زیبا، زیباییهای بهار و طبیعت را از خدا طلب کرده و میفرماید: «خدایا! رحمت خود را با ابر پرباران و بهار پرآب و گیاهان خوشمنظر شاداب بر ما نازل فرما، بارانی درشتقطره بر ما فرو فرست که مردگان را زنده و آنچه از دست ما رفته به ما بازگرداند».
گاه برای شناخت حقیقت هستی باید به دل طبیعت رفت، آن هم در فصلی چون بهار که جنب و جوشی خاص در این هستیِ شگفتانگیز در جریان است و انسان بیش از هر زمان دیگری میتواند عجایب آفرینش را درک کند.
لحظهای باید اندیشید. آیا این درخت زیبا و و سرسبز که امروز شکوفههای رنگارنگی به تن کرده و با همه وجود جلوهگری میکند همان شاخههای خشک و ترک خورده دیروز نبود که هیچ نشانهای از حیات در آن پیدا نمیشد؟.
آیا این سرنوشت برای انسان به عنوان جزئی از هستی نیز رخ نخواهد داد که روزی به خواب و مرگی عمیق برود ولی پس از مدتی دوباره روح حیات در او دمیده شود و زندگی نو و جدیدی را آغاز کند؟ آیا قرار است برای انسان سرگذشتی متفاوت از سایر هستی رقم بخورد؟.
و باز باید پای درس رسول مهربانیها نشست که میفرمود: «هرگاه بهار را دیدید قیامت و حیات مجدد پس از مرگ را بسیار یاد کنید». آری! بهار با همه قشنگیهای بیمثل و مانندش زنگ هشداری برای انسان است که او را به مسیری که در پیش دارد آشنا کند تا مبادا تصور کند زندگی همین خواب زمستانی است و دیگر حیاتی و حسابی برای او در پیش نخواهد بود.
حکیمه بهمن زاده/ خراسان جنوبی