
مگر نه اینکه وقتی محمد مصطفی(ص) از غزوه بر میگشت دستان خشک و خشن کارگری را دید و از او پرسید آیا صدمهای به دستانت رسیده است و او پاسخ داد نه یا رسول الله(ص) از شدت کار اینگونه شده است. آنگاه آن مرد آسمانی بر دستان خشک و خشن کارگر بوسه زد و گفت این دستی است که در آتش جهنم نمیسوزد.
آری آنچه دنیا و آخرت ما را از جهنم نجات میدهد و بهشتی میسازد که همه در آن با آسایش و آرامش زندگی میکنند تلاشی است که تو با دستانت پرتوانت انجام میدهی. شهر و کشورمان را تو میسازی و آبادانی در پرتو سختیهایی است که تو تحمل میکنی.
کارگر سرزمین من، سرت را بالا بگیر چرا که تو در مسیری گام نهادی که مولا علی(ع) و تمامی فرزندان او گام نهادند. مگر این ستارگان تاریخ بشریت در راه کار عرق جبین نمیریختند و میگفتند این عرق ریختنها در مسیر آخرت و سعادت ابدی است.
میدانم که گاه خستهای از اینکه چرا همیشه میگوییم در اعتقاد ما مزد کارگر را قبل از آنکه عرقش خشک شود باید پرداخته شود اما در عمل گاه میبینیم ماههاست تو ذرهای از حق و حقوقت را دریافت نکردهای اما باز به امید روزهایی بهتر میمانی و تلاش می کنی.
راستی هم وطن کارگر من از بیمهات چه خبر؟ آیا از ثبات شغلیات مطمئن هستی؟ اگر فردا کارفرما دیگر نخواهد برایش کار کنی در حالی که تو اصلاً بیمه نبودهای چه کسی از حق و حقوق تو دفاع خواهد کرد؟
باور دارم که حال خوشی به تو دست نخواهد داد وقتی میبینی که با نهایت هنر کفشهای زیبایی را میسازی اما میبینی بازار را کار دست کارگر خارجی پر کرده است و دوست داری زمانی فرا رسد که همه به این درک برسد که آینده سرزمینشان در گرو خرید دست رنجهای توست.
تلاشگر ایرانی، شرمندهایم که تو روزهایت را در کارگاهها و کارخانهها بیوقفه با تلاش به شب رساندی و افتخار کردی که کالای تولیدی دست رنج تو با نام ساخت ایران به بازار عرضه میشود اما ما غفلت کردیم و به جای اینکه ببالیم هنر فرزندان این سرزمین در خانه ماست به دنبال مارکهایی رفتیم که با ما بیگانهاند.
عذر میخواهیم که وقتی به مغازه رفتیم و فروشنده دو کالا را آورد و گفت این کالا ساخت ایران است و آن ساخت کشوری دیگر و ما بدون لحظهای تأمل گفتیم ساخت ایران که نه... مگر همین بیتوجهیهای ما نبود که بسیاری از کارخانهها تعطیل شدند و تو خانهنشین شدی و شرمنده همسر و فرزند. آیا ما نباید در این شرمندگی تو سهیم باشیم؟
اگر میگوییم که جهاد اقتصادی، بیشک رزمنده این میدان رزم تو هستی که در کارگاه و کارخانه مجاهدت میکنی و ما چقدر غافلانه در این میدان تو را تنها میگذاریم، اما میخواهم از این روز افتخار کنم به هر آنچه که تو با تلاش شبانهروزیات تولید کردی و جز برای دسترنج تو هزینه نکنم که آینده همه ما در گرو ارج نهادن به آن چیزهایی است که تو روانه بازار کردهای.
کارگر هموطن این روزها میخواهیم دست مریزادی بگوییم به تو و به دستان نجیبت. خسته نباشی دلاور
حکیمه بهمنزاده/ خراسان جنوبی