کد خبر: 3229677
تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۴:۵۵

حقیقتی که در خلوت این روزها مرور می‌شود/چقدر بوی خاک گرفته‌ام!

گروه اندیشه: مسجد غرق در بوی خداست... و شیطان، اسیر انسان می‌شود و انسان، حقیقتی که در خلوت این روزها خودش را مرور می‌کند.

اعتکاف خلوتی عاشقانه است، خلوتی برای ریزش باران رحمت، برای تطهیر صحیفه اعمال، برای نورانی ساختن دل و صفا بخشیدن به روح. اعتکاف، توقف چند روزه در ایستگاه مسجد است. آن هنگام که دل در غروب حقایق، سخت می‌گیرد و می‌گرید و تن عقل، ‌از گزند هوس در امان نیست و در عصری که گلهای موعظه، زیر چکمه‌های غفلت و تهاجم له می‌شوند و گنج خلوت از کنج دل‌ها، تاراج برده می‌شود، طلوعِ خورشید معرفت در سرزمین اعتکاف، شاید بتواند خانه دل و روح را در مقابل بیماری‌ها ضدعفونی کند و با داروی شفابخش ثقلین ما را از درد پوچی نجات دهد، چرا که اعتکاف، سفر چند روزه به سرزمین صفا و صداقت و غوطه‌ور شدن در زلال معنی است.

با زبان روزه و در قاموس اهل دل، حبس کرکس هوس و سبک بال نمودن مرغ دل است برای سفر به آفاق و انفس. اعتکاف آدمی را از گوشه کوچک یک مسجد، به اعماق وسیع‌ترین افق‌ها می‌کشاند. ماه رجب آمده است و ایام‌البیض ماه رجب، اقراری است که هر سال تکرار می‌شود.

چقدر بوی خاک گرفته‌ام. دلم لحظه‌ای حضور می‌خواهد. سجاده‌ام بی‌تابی می‌کند. قرآن، مفاتیح، چادر نماز  و... کوله بار سفر را مهیا می‌کنم. عطر ملکوت در تمام رکعت‌ها موج می‌زند. تعلقات رنگ می‌بازد و سهم هر کس به اندازه وسعت سجاده‌اش می‌شود. مسجد، غرق در بوی خداست... و شیطان، اسیر انسان می‌شود و انسان، حقیقتی که در خلوت این روزها خودش را مرور می‌کند.

بارالها! دلم سخت بهانه تو را می‌‌گیرد. چند روزی می‌خواهم تنها با تو باشم، تنها تو را حس کنم و تنها تو را بیابم. می‌خواهم امروز حصاری بسازم، بین خودم و هرچه غیر توست. بین خودم و همه بادها، طوفان‌ها و آفت‌ها. می‌خواهم که در حصار کوچکم، تو باشی و من، من باشم و تو، تو بتابی و من رشد کنم. من تو را بخوانم و تو نگاهم کنی، تا فردا که زمان ثمردادن فرا می‌رسد، میوه وجودم بوی خوب تو را بدهد.

دل جوان مرا بنگر. هنوز آن قدر زمان بر من نگذشته که دلم رنگ و بوی دنیا بگیرد. هنوز دلم آبی است و چشمم بوی آسمان می‌دهد. نمی‌خواهم با گذر جوانی، رنگ آبی دلم خاکستری شود. پس سه روز مرا به سوی خود بخوان و پاک‌تر و تازه‌تر از پیشم کن. ای مهربان من! سه روز مرا به سوی خود بخوان و در خانه‌ات مهمان کن، تا آبشار رحمتت، همان اندک گرد و غبار دنیایی را هم که بر دل جوان من نشسته است، پاک کند و از بین ببرد.

و علی(ع) التهاب درون و شوق وصال معبودش را در کمیل چنین می‌سراید؛ ای مهربان خدای! مرغ دل در پنجه‌های تیز و قوی هوس حبس گشته، وگرنه بال‌های ما تشنه پرواز در آسمان قرب تواند.

سعیده مجتهدی/استان مرکزی

captcha