کد خبر: 3248325
تاریخ انتشار : ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۳

کرانه‌های محبت پدر؛ تجلی اوصاف علی(ع)/ پدر؛ مرامنامه‌ای به وسعت دریا

کانون خبرنگاران نبأ: خواستم درباره‌ات بنویسم، خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و به هر سو که سر زدم خوبیت را در اوصاف امیرالمؤمنین(ع) دیدم و دریافتم که تو، نور جدا شده‏‌ای از شجره طوبای علی هستی تا از پنجره خانه‏‌ به ما گرما ببخشی.

می‏‌خواستم کمی درباره‌‏‌ات بنویسم؛ دیدم دست مهر و عطوفت الهی بر سرم بودی، گفتم: یداللّهی؛ دیدم، این نام علیست. دیدم که رزق پروردگار تو بر خانه می‌آوردی و نان‏‌آور شبانه کوچه‏‌های دلم بودی؛ دیدم که این از اوصاف علی است. خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و خلاصه به هر سو که سر زدم و هر را طرف را که پیمودم خوبیت را در اوصاف امیرالمؤمنین(ع) یافتم.

آن‏گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده‏‌ای از شجره طوبای علی هستی تا از پنجره هر خانه‏‌ای هستی را گرما ببخشی؛ یاد حدیث نبوی افتادم که نبی(ص) و وصی(ع) پدران این امت هستند. تو ای پدرت اوصافت را از علی(ع) به ارث برده‌ای.

این‏ گونه بود که علی(ع)، نماینده وصی شد و پدر، نماینده علی(ع). تو را به من هدیه دادند و من امروز، تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد؛ اگر پذیرای من باشی.

شانه‏‌هایت، ستون محکمی بود برای پناهگاه امن خانه‌مان. دستانت را که در دستم می‏‌گذاشتی، خون گرم آرامش، در کوچه رگ‏هایم می‏‌دوید.

در برابر طوفان‏‌های بی‏‌رحم زندگی همواره در برابرم می‌ایستادی تا مرا از گزند آن حفظ کنی اما خود می‌رنجیدی و سخنی نمی‌گفتی؛ آن‏چنان‏ محکم و استوار بودی که گویی هر روز از گفت‏‌وگوی کوهستان‏‌ها باز می‏‌آمدی.

لبخند پدرانه‏‌ات، همیشه نقش ماندگار خاطرات من است؛ همواره نگاه پرمهرت تارهای اندوه را از هم می‏‌درید. تو بودی که صبوری‏‌ات، در کوره‌راه‌های ناامیدی و غروب دلتنگی، بارقه‌های امید بر دلم می‌تاباندی و در سپیده‏‌دم عشق به وفاداری‌ و دعایت امیدوارم می‌ساختی.

آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجره‏‌های خانه را باران می‏‌پاشند، گویا روح وسیعت مرامنامه دریا را به تحریر می‏‌آورد. ای نور همیشگی خانه قلبم و ای پشتوانه همیشگی زندگی‌ام، آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت می‌زند.

در؛ تکیه گاهی است که بهشت زیر پایت نبود اما همیشه به جرم پدر بودنت ایستادگی می‌کردی؛ با وجود همه مشکلات، به من لبخند می‌زدی تا مرا دلگرم کنی.

تو کشتی زندگی را از میان موج‌های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایم رساندی؛ «پدر» نام تو را همیشه به خاطر دارم. پدر دوستت دارم...

captcha