
در میان خندههای شوم پلیدان، تنها آیه متانت و عفت، زینب(س) است که آرام و پرصلابت، رگبار تند سخن را بر قلبهای سخت خفتگان، چون آتشی مذاب جاری می کند. تاریخ در محضر زینب(س)، همان بانویی که آن روی سکه عفت فاطمی است از پا درآمده و خود را به دست باکفایتش داده تا تاریخ و شریعت محمدی، همه و همه را از نو بسازد.
دختر علی (ع) خوب میداند که داغدار و بییار، مادر کودکانی سوگوار خواهد بود و پا به پای شهادت میرود و شگفتا همراه برادر بر سر هر شهید حاضر میشود و تسلای خاطر برادر میگردد. گفتن از دختر فاطمه(س) دفتری میخواهد به وسعت گیتی و در آسمان عالم زنان زینب (س) همچون ماه می درخشد.
حدیث دردهای پردهنشین خانه وحی را هیچ قلمی برنمیتابد. هیچکس نیست که بیقراری اشکها را در مرور غمهای زینب(س) پشت پلکهایش تجربه نکند. هیچ عاطفهای نیست که شنیدن آنچه بر پرورده غیرتها رفت، طوفانیاش نکند.
در کوچههای رنجآورمدینه و کوفه، در آفتابیترین مشرق هستی گودال قتلگاه هیچکس افول صبوری زینب(س) را ندید. هیچکس در آن لحظه که همه هستی میشکست و همه ذرات میگریستند و پشت آسمان خمیدهتر میشد، ضعف در سیمای حضرت زینب(س) ندید و اوکه بازوان تازیانه خورده مادر را تجربه میکرد، با آرامشی شگفت، همه راه را تا پایان، چشم بر چشم برادر پیمود.
زینب(س)، آبروی صبورى است و اگر او نبود، چه کسی انگاره ناتوان بودن زن را از ذهنها میشست؟ چه کسی توانایی و عظمت زن را چونان خورشید بر پلکهایی که به کجبینی و کمبینی و بدبینی عادت کردهاند، میتاباند؟ بیداد با دختر سرچشمه عدل رسوا میشود؛ چراکه او آزادی اسیراست و آذرخش خشم که انسان، در زیبایی کامل در او متجلی است.
زینب(س) تنها، آموزگار صبوری نیست که همه ارزشهای و عظمتها یکجا در سیرت و سیمای او نشسته است.سخنان گرم و ستمسوزش در کوفه شعلهها افروخت، او عقیله قبیله نور است و دانای رازدان طریق معرفت و عشق و آنان که با اویند، هرگز راه گم نمیکنند و در راه نمیمانند و قافله قلب و اندیشه خویش را از کربلا تا شام و از شام تا دوست، از همه خطرگاهها خواهند گذراند.
سعیده مجتهدی/استان مرکزی