
عجبا از صبر تو ای فرو خورنده خشم! صبر مقابل سیهکارترین ستمگران روزگار، صبر مقابل نارواییهای زندان و زندانیان! تنها زندان میداند آن زمان که جسم تو را به اسارت گرفته بودند، غافل بودند از اینکه روح تو آزادانه و پرندهوار، زمین و آسمان را در هم مینوردید. امروز تقویمها در سکوت خود فقدان تو را به سوگ نشستهاند.
بیست و پنجمین روز رجب، مرثیهخوان داغ مردی است که هر لحظه زندگیاش، خنجری بود بر قلب آنان که نخل تناور امامت را سوخته میخواستند. تقویم، روی سیاهترین برگههای خود ورق میخورد و به هزار و چهار صد سال پیش برمیگردد به شبی که غم، به شبنشینی کوچههای تاریک کاظمین آمده است. شب، خجالتزده از لابلای انگشتان سیاهی، در خاکها فرو میچکید. خورشید، خودش را پشت غروبها و کوهها پنهان کرده است گویی این که در خیابانها مرگ پاشیده باشند!
این بابالحوایج است، خدای کرم است، سراسر خشوع است و به راستی چگونه میشود مفهوم ناب آزادی و آزادگی را به بند کشید؟ آه از جفای هارون... بریده باد دستی که تازیانه بر پیکر کبریایی تو نواخت! میترسم به ملکوتی نگاه کنم که جای تازیانه بر تن دارد... تو هفت شهر عشقی یا نه تو خود عشقی ! عشقی که قطره قطره وجودت را از دریای لایزال الهی گرفتهای.
هر وقت در ظلمت تنهایی دلمان میگیرد، بیاختیار میگوییم ما اسیر زندان نفس گناهکار خویشیم، گذشتن از غضب را به ما بیاموز تا رهنمون تصمیمهامان گردد. ای از زندان پر کشیده شیعیانت را دریاب، قصه تنهاییات در زندگی ما جاری است. غربت را با نام تو میشناسیم و از ظلمت، به اسم اعظم تو پناه میبریم.ای کاظم! ای مهار کننده اژدهای نفس! ای موسای خاندان علی(ع)! جهان به سخنان گهربار تو و پدران و فرزندانت محتاجتر است تا علوم خاکی.
تو نمیدانستی که فرزندت روزی در سرزمینی غریب جام زهر را خواهد نوشید و شاید هم میدانستی، چراکه شهادت و غربت و اسارت از آن مردان خدایی و فرشتگان زمینی است. کاش کبوتری بودم و در حریم حرم کاظمین بالهایم آنقدر وسعت داشت تا به اوج آسمانها میرفتم و پرده سیاه غم را از صورت گرفته خورشید کنار میزدم تا شاید این طرفتر دل گرفته دختری آرامتر شود.
نمیدانم معصومه(س) چگونه پذیرفت این قضا و قدر الهی است که پدر در اسارت هارون باشد و برادر در غربت مامون؟! غمبار شهادت توست که آسمان کاظمین را فرا گرفته است. غروبی که یادآور روزهای تاریک زندان است. یادآور روزهای تلخ تازیانه و خشم ، روزهای سرشار از مناجات های غریبانه.
سعیده مجتهدی/استان مرکزی