کد خبر: 3295258
تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۰۹:۱۲

دریای صبر در حریم کاظمین

گروه اندیشه: بیست و پنجمین روز رجب، مرثیه‌خوان داغ مردی است که هر لحظه زندگی‏‌اش، خنجری بود بر قلب آنان که نخل تناور امامت را سوخته می‏‌خواستند.

عجبا از صبر تو ای فرو خورنده خشم! صبر مقابل سیه‌‏کارترین ستمگران روزگار، صبر مقابل ناروایی‏‌های زندان و زندانیان! تنها زندان می‏‌داند آن زمان که جسم تو را به اسارت گرفته بودند، غافل بودند از این‏که روح تو آزادانه و پرنده‏‌وار، زمین و آسمان را در هم می‏‌نوردید. امروز تقویم‏‌ها در سکوت خود فقدان تو را به سوگ نشسته‏‌اند.

بیست و پنجمین روز رجب، مرثیه‌خوان داغ مردی است که هر لحظه زندگی‏اش، خنجری بود بر قلب آنان که نخل تناور امامت را سوخته می‏‌خواستند. تقویم، روی سیاه‏‌ترین برگه‏‌های خود ورق می‏‌خورد و به هزار و چهار صد سال پیش برمی‏‌گردد به شبی که غم، به شب‏‌نشینی کوچه‏‌های تاریک کاظمین آمده است. شب، خجالت‌زده از لابلای انگشتان سیاهی، در خاک‌‏ها فرو می‏‌چکید. خورشید، خودش را پشت غروب‏‌ها و کوه‏‌ها پنهان کرده است گویی این که در خیابان‏‌ها مرگ پاشیده باشند!

این باب‌الحوایج است، خدای کرم است، سراسر خشوع است و به راستی چگونه می‏شود مفهوم ناب آزادی و آزادگی را به بند کشید؟ آه از جفای هارون... بریده باد دستی که تازیانه بر پیکر کبریایی تو نواخت! می‏ترسم به ملکوتی نگاه کنم که جای تازیانه بر تن دارد... تو هفت شهر عشقی یا نه تو خود عشقی ! عشقی که قطره قطره وجودت را از دریای لایزال الهی گرفته‌ای.

هر وقت در ظلمت تنهایی دلمان می‏‌گیرد، بی‏‌اختیار می‏‌گوییم ما اسیر زندان نفس گناهکار خویشیم، گذشتن از غضب را به ما بیاموز تا رهنمون تصمیم‌‏هامان گردد. ای از زندان پر کشیده شیعیانت را دریاب، قصه تنهایی‏ات در زندگی ما جاری است. غربت را با نام تو می‏‌شناسیم و از ظلمت، به اسم اعظم تو پناه می‏بریم.ای کاظم! ای مهار کننده اژدهای نفس! ای موسای خاندان علی(ع)! جهان به سخنان گهربار تو و پدران و فرزندانت محتاج‏تر است تا علوم خاکی.

تو نمی‌دانستی که فرزندت روزی در سرزمینی غریب جام زهر را خواهد نوشید و شاید هم می‌دانستی، چراکه شهادت و غربت و اسارت از آن مردان خدایی و فرشتگان زمینی است. کاش کبوتری بودم و در حریم حرم کاظمین بال‌هایم آنقدر وسعت داشت تا به اوج آسمان‌ها می‌رفتم و پرده سیاه غم را از صورت گرفته خورشید کنار می‌زدم تا شاید این طرف‌تر دل گرفته دختری آرام‌تر شود.

نمی‌دانم معصومه(س) چگونه پذیرفت این قضا و قدر الهی است که پدر در اسارت هارون باشد و برادر در غربت مامون؟! غمبار شهادت توست که آسمان کاظمین را فرا گرفته است. غروبی که یادآور روزهای تاریک زندان است. یادآور روزهای تلخ تازیانه و خشم ، روزهای سرشار از مناجات های غریبانه.

سعیده مجتهدی/استان مرکزی

captcha