
در اینکه خانواده کانونی است که زمینه رشد عاطفی، اقتصادی، شخصیتی و.. افراد را فراهم میکند هیچ شکی نیست. در این زمینه هم که تنها در محیط خانواده است که افراد طعم محبت واقعی را لمس میکنند نیز هیچ کس بحثی ندارد. اما سؤال اصلی اینجا است که این مؤلفهها در کدام خانواده به وجود میآید؟
بهراستی آیا در خانوادهای که در آن زن و شوهر جذابیتشان را برای یکدیگر از دست دادهاند و ممکن است صرفاً بهخاطر فرزندان و یا ترسِ از بین رفتن آبرو زیر سقف زندگی میکند میتوانند محیطی آرام و دلنشین در خانه فراهم کنند؟
آیا در خانوادهای که فرزندان بدون توجه به ارزشهای انسانی مانند احسان به والدین پرورش یافتهاند میتوان انتظار داشت که پدر و مادر در دوران کهولت و پیری از محبت واقعی فرزندان و نوهها سرشار شوند و روزهای شادی را در سالهای آخر عمر سپری کنند؟
اکنون باید به این سؤال فکر کرد که چگونه میتوان خانوادهای ایدهآل که در آن همه اعضا از بودن در کنار هم لذت ببرند و چون تکیهگاهی برای یکدیگر باشند در جامعه داشت؟ راهکارهای علمی و دینی در این زمینه چیست؟
آیا برای 50 سال زندگی مشترک 50 ساعت فکر و تأمل و اندیشه ضرورت ندارد؟
بزرگی میگفت آیا برای 50 سال زندگی مشترک 50 ساعت فکر و تأمل و اندیشه ضرورت ندارد؟ بر این اساس آیا ازدواجهایی که تنها یک ماه بعد از آشنایی صورت میگیرد میتواند بر مبنای تأمل و اندیشه و تحقیق کافی صورت گرفته باشد؟
این جمله را شاید بسیاری از ما بارها شنیدهایم که قبل از ازدواج چشمانتان را کاملا باز کنید و بعد از ازدواج کمی چشمانتان را ببندید. این جمله به ظاهر ساده یک اصل اساسی در شکلگیری زندگی پایدار را بیان میکند.
ازدواجهایی که بدون دقت کافی در انتخاب همسر صورت میگیرد، ازدواجهای از سر احساس، بر مبنای خواست و میل دیگران هیچ وقت نمیتواند دارای پایههایی محکم و مقام در برابر سختیها و ناملایمات روزگار باشد.
چه بسیار دخترانی که از سر احساس بله معروف را گفتند و بعد دیدند سخنان به ظاهر زیبا و شیرینِ کسی که او را به عنوان همسر انتخاب کرده فقط برای او نیست و در برابر دیگر زنان و دختران نیز تکرار میشود و دیگر نتوانستند تحمل کنند.
چه پسران و دخترانی که بنا بر خواست دیگران زندگی زیر یک سقف را شروع کردند اما دلشان هیچگاه متمایل به کسی که با او زندگی میکنند نشد و عمری را با تلخی و بدون ذرهای مهر سپری کردند.
شریک زندگی فرشتهای معصوم است یا انسانی جائز الخطاء؟
یکی دیگر از مواردی که موجب میشود نتوانیم خانوادهها ایدهآل و مطابق با فرهنگ اصیل دینی بسازیم نگاههای نادرستی است که به موضوع ازدواج در برخی از افراد وجود دارد. عدهای از افراد همسر خود را چون فرشته و یا شاهزادهای بدون عیب و نقص میدانند که قرار است با حضور او همه مشکلات زندگی یکی پس از دیگری از بین برود.
در حالی که باید با این باور وارد زندگی شد که همسر من نیز با همه خوبیهایی که دارد یک انسان است و انسان فرشتهای معصوم و فارغ از گناه نیست، بلکه موجودی جائز الخطاء است که باید با بودن در کنار هم به رشد و تعالی رسید و در یک کلام نمیتوان در زمین به دنبال فرشته گشت.
با این نگاه غلط(داشتن تصور فرشتهای معصوم از همسر) وارد زندگی مشترک شدیم بعد از گذشت مدت زمان کوتاهی که آشنایی نسبی با خُلقیات شریک زندگیمان پیدا کردیم و برخی از ویژگیهای منفی رفتاری او برایمان روشن شد ممکن است دچار ناامیدی شویم و ناخودآگاه این جمله را بگوییم که ازدواج آن چیزی که فکر میکردم نبود!
عدهای دیگر نیز تصور میکنند با تشکیل زندگی مشترک و شکلگیری کانون خانواده همه حساسیتهایی که لازم است داشته باشند به پایان رسیده و دیگری نیازی به مراعات برخی از مسائل نیست. در حالی که تازه به نقطه شروع رسیدهایم.
و حال از این مرحله است که باید احترام متقابل، گذشت، بیان کردن عشق و محبتی که به شریک زندگی داریم، توجه به خواستههای همسر و.. را مد نظر داشته باشیم تا صفای زندگی دوچندان شود.
حکیمه بهمنزاده/ خراسان جنوبی