کد خبر: 3304161
تاریخ انتشار : ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۰۸:۱۲

نگاهی به شیوه اخلاقی امام موسی‌ کاظم(ع)/ بی‌صداقتی در قول و فعل، ریشه بسیاری از گناهان است

گروه اجتماعی: انسان خردمند انسانی است که به حکم عقل در قول و عمل صداقت دارد و هرگز عملی را انجام نمی‌دهد که او را از مسیر درستی و صداقت بیرون برد و کلامی نمی‌گوید که دروغ باشد؛ چراکه بنیاد بسیاری از گناهان و رفتارهای زشت و ناپسند، بی‌صداقتی در قول و فعل است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، از آیات بسیاری از جمله آیه ۳۰ سوره روم با این مضمون که «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ؛ پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است آفرینش خداى تغییرپذیر نیست این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمی‌دانند»، این معنا به دست می‌آید که شیوه زندگی اسلامی، مطابق فطرت انسانی است.

به این معنا که اصول اصلی و بنیادین آن با نیازهای فطرت انسانی مطابقت دارد و هرگز تحت‌تأثیر مقتضیات زمان و مکان تغییر و تبدل و تحولی در آن راه نمی‌یابد؛ چراکه فطرت انسانی هرگز تغییرپذیر نیست، مگر آن که از حالت اعتدال و تعادل خارج شده باشد.

در این صورت چون از مدار انسانیت خارج شده به‌طور طبیعی هیچ یک از نظام‌های انسانی در او وجود ندارد تا مطابقتی میان وجود چنین شخص ساقط شده‌ای با آموزه‌های عقلانی و وحیانی باشد که آیه 179 اعراف در این رابطه می‎فرماید: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‌‏ایم [چرا که] دل‌هایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمی‌کنند و چشمانى دارند که با آن‌ها نمی‌‏بینند و گوش‌هایى دارند که با آن‌ها نمی‌شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‌‏ترند [آرى] آنها همان غافل‏‌ماندگانند».

همچنین، در آیه 44 سوره فرقان در این رابطه آمده است: «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا؛
یا گمان دارى که بیشترشان می‌شنوند یا می‌اندیشند آنان جز مانند ستوران نیستند بلکه گمراه‌‏ترند».

در آیه 74 سوره بقره نیز آمده است: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛ سپس دلهاى شما بعد از این [واقعه] سخت گردید همانند سنگ یا سخت‌‏تر از آن چراکه از برخى سنگ‌ها جوی‌هایى بیرون می‌‏زند و پاره‏‌اى از آن‌ها می‌‏شکافد و آب از آن خارج می‌شود و برخى از آن‌ها از بیم خدا فرو می‌ریزد و خدا از آن‌چه می‌کنید غافل نیست».

همچنین، در آیه 43 سوره انعام آمده است: «فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَکِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ؛ پس چرا هنگامى‌که عذاب ما به آنان رسید تضرع نکردند ولى [حقیقت این است که] دل‌هایشان سخت ‏شده و شیطان آن‌چه را انجام می‌‏دادند برایشان آراسته است» و نیز در آیه 16 سوره حدید می‌فرماید: «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ؛ آیا براى کسانى‌که ایمان آورده‏‌اند هنگام آن نرسیده که دل‌هایشان به یاد خدا و آن حقیقتى که نازل شده نرم [و فروتن] گردد و مانند کسانى نباشند که از پیش بدان‌ها کتاب داده شد و [عمر و] انتظار بر آنان به درازا کشید و دل‌هایشان سخت گردید و بسیارى از آن‌ها فاسق بودند».

با توجه به این‌که پس از مسئله چگونگی ارتباط با خدا و عبادتش، مهم ترین مسئله، چگونگی ارتباط با مردم است، بخش عمده شیوه زندگی اسلامی به بیان این ارتباط و چگونگی آن اختصاص یافته است.

مکارم اخلاقی در سیره ائمه معصوم(ع)

پیامبراکرم(ص) و دیگر انوار عصمت و طهارت از اهل‌بیت(ع) که عهده‌دار امامت مسلمانان هستند، در زندگی خود با گفتار و کردار خود نشان دادند که بهترین و برترین حالت کمالی در اخلاق و مکارم اخلاقی کدام است. از این‌رو خداوند مردم را به ایشان ارجاع می‌دهد و از مردم می‌خواهد که پیامبر(ص) و اهل‌ بیت عصمت و طهارت(ع) را به‌عنوان الگوهای زندگی خود قرار دهند و همه‌چیز به‌ویژه نحوه ارتباط برتر با خدا و خلق را از ایشان بیاموزند.

آیه 21 احزاب که می‌فرماید: « لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا؛ قطعاً براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نیکوست براى آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می‌‏کند».

شیوه زیستی که اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) در کلام و عمل به مردم آموختند بهترین و برترین‌هاست. البته ممکن است که ما از عهده آن، چنان‌که شایسته است برنیاییم ولی باید کوشش کنیم که چنین شویم. تلاش و سعی برای انجام، خود مقدس بوده و پاداش خاص خود را در دنیا و آخرت به‌دنبال خواهد داشت؛ چراکه انسان مکلف به انجام تکالیف است و نتیجه برعهده او نیست و خداوند به همین میزان بسنده کرده و پاداش سعی هر بنده‌ای را که در حد توان و استطاعت خویش بکوشد به‌خوبی و شایستگی ادا کرده و به او می‌بخشد چنانکه در آیه 39 سوره نجم در این رابطه امده است: «وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى؛  و [نتیجه] کوشش او به‌زودى دیده خواهد شد».

شیوه اخلاقی امام موسی کاظم(ع)

امام موسی(ع) شیوه‌ای اخلاقی را در ارتباط با مردم و حاکمیت و دیگران بنا می‌نهد که می‌تواند اخلاق سیاسی، اخلاق اجتماعی، اخلاق فردی، اخلاق مدیریتی و دیگر ابعاد آن‌را به‌خوبی سامان دهد و موجب کمال رشدی فرد و جامعه شود. مجموعه‌ای که آن حضرت در سنت و سیره عملی خویش ارائه می‌دهد حاوی اصول اخلاقی مبتنی بر مکارم اخلاقی است. 

قدرت واقعی در توکل به خدا

هر انسانی خواهان آن است که از همگان توانمندتر و قوی‌تر باشد، تا بتواند با قدرت هر آن‌چه را می‌خواهد انجام داده و یا ترک کند. قوت است که قدرت را موجب می‌شود. اگر انسانی قوت و نیروی واقعی در اختیار نداشته باشد نمی‌تواند در مقام قدرت، کاری انجام دهد؛ زیرا قدرت به‌معنای انجام یا ترک کاری به خواست و اراده خودش است؛ اما اگر انسانی قوت و توان نداشته باشد، نمی‌تواند از قدرتی برخوردار باشد که او را به ترک و انجام براساس اراده شخصی قادر سازد.

از این‌رو امام موسی‌ کاظم(ع) می‌فرماید: «اگر خواهان قوت هستید، به اصل و منشأ قوت مراجعه کنید؛ چراکه منشأ قوت در تمام هستی خداوند است». پس برای اتصال به چنین منبع انرژی و قوت، بهتر است که به خدا متصل شویم.

آن حضرت همچنین می‌فرماید: «من أراد أن یکون أقوی الناس فلیتوکل علی الله؛ هرکه می‌خواهد قوی‌ترین مردم باشد بر خدا توکل کند»، بنابراین اگر بخواهیم در میان مردم دارای قوت و نیرویی باشیم که ما را قادر به انجام هر کاری به اراده خودمان کند و یا امکان ترک هر کاری را به اراده خود داشته باشیم بی‌آنکه کسی دیگر ما را مجبور به کاری یا ترک آن کند، می‌بایست به خداوند به‌عنوان منشأ قوت و قدرت توکل کنیم.

خوش‌خویی؛ خیر دنیا و آخرت

همه آموزه‌های اسلامی بر آن است تا انسان را به‌خوش خویی و حسن خلق سوق دهد. اگر کسی بتواند در زندگی خود از این امر بهره‌مند شود، خیر دنیا و آخرت را برای خود رقم زده است؛ چراکه در بسیاری از آیات و روایات بر این نکته تاکید شده که اهل بهشت انسان‌های خوش خلق هستند و کسی‌که او خوش خویی بهره‌ای نبرده، بهشت نصیب او نخواهد بود.

امام موسی کاظم(ع) به این مهم توجه می‌دهد و می‌فرماید: «والله ما اعطی مومن قط خیر الدنیا و الآخره، الا بحسن ظنه بالله عزوجل و رجائه له و حسن خلقه و الکف عن اغتیاب المومنین؛ به خدا قسم خیر دنیا و آخرت را به مؤمنی ندهند مگر به سبب حسن ظن و امیدواری او به خدا و خوش اخلاقی‌اش و خودداری از غیبت مؤمنان» البته باید توجه داشت که خوش‌گمانی و خودداری از غیبت دیگران نیز جزیی از مصادیق خوش‌خویی است که امام(ع) به عللی به این موارد و مصادیق تاکید کرده است؛ چرا که یکی از علل بدخلقی انسان، بدگمانی و یکی از بدترین رفتارهای ناشایست، غیبت پشت سر دیگران است.

میانه‌روی و قناعت

از دیگر رفتارهای پسندیده در زندگی، میانه‌روی و عدالت در زندگی به‌ویژه در حوزه مصرف نعمت‌های الهی است. کسی‌که عدالت را در مصرف داشته باشد و میانه‌روی نماید و نسبت به آن‌چه که در اختیار دارد قناعت ورزد، هرگز گرفتار رفتارهای ضداخلاقی و ناپسند نمی‌شود و به زندگی دیگران حسادت نمی‌ورزد و برای دنیا و ارضای شهوات تلاش نمی‌کند. چنین شیوه‌ای موجب می‌شود که در زندگی از اخلاق پسندیده‌ای سود برد و رفتارش با دیگران بسیار متواضعانه و خوب باشد.

از این‌رو امام موسی کاظم(ع) می‌فرماید: «من اقتصد وقنع بقیت علیه النعمه و من بذر و أسرف زالت عنه النعمه؛ هر که میانه‌روی کند و قناعت ورزد، نعمت بر او بپاید و هر که بی‌جا مصرف کند و زیاده‌روی کند، نعمتش زوال یابد».
انسانی که اسراف می‌کند نه تنها به خودش ظلم کرده بلکه به دیگران نیز ظلم کرده است، برای این‌که اجازه نمی‌دهد تا دیگران از آن نعمت بهره‌مند شوند اما اگر قناعت ورزد می‌تواند از آن مال به دیگران انفاق کند و از آثار انفاق همچون افزایش مهر و محبت برادران بهره‌مند شود.

پرهیز از کبر و بدگویی

از نظر اسلام کبر و بزرگی تنها از آن خداست و هیچ‌کس نمی‌تواند خود را متصف به صفت کبر نماید و انسانی متکبر در درون و مستکبر در عمل اجتماعی باشد؛ چراکه بسیاری از بدبختی‌های اجتماعی جامعه مرتبط با همین روحیه ضداخلاقی و پست کبر و تکبر و استکبار است.

ابلیس به سبب همین خصلت است که رفتاری زشت نسبت به حضرت آدم(ع) بلکه خدا در پیش گرفت و برای خود بدبختی و شقاوت ابدی را رقم زد. در آیات قرآنی از این صفت به شدت نهی شده است.

از دیگر رفتارهای زشت و صفات ناپسند بدزبانی است که انسان را از مسیر خوش‌خویی دور می‌کند و جامعه را دچار بدبختی و واگرایی می‌کند.

امام کاظم(ع) درباره تأثیر کبر در آینده بشر می‌فرماید: «ایاک و الکبر، فانه لایدخل الجنه من کان فی قلبه مثقال حبه من کبر؛ از کبر و خودخواهی بپرهیز، که هر کسی در دلش به اندازه دانه‌ای کبر باشد، داخل بهشت نمی‌شود». آن حضرت همچنین، درباره بدزبانی می‌فرماید «خداوند بهشت را بر هر هرزه‌گوی کم‌حیا که باکی ندارد چه می‌گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است».

از نظر اسلام انسان باید فردی متواضع و فروتن باشد از این‌رو امام موسی کاظم(ع) نیز به بیان تواضع حقیقی می‌پردازد و در عبارتی در تعریف و تبیین آن می‌فرماید: «تواضع و فروتنی آن است که آن‌چه دوست داری، دیگران درباره تو انجام دهند، تو هم همان را درباره دیگران انجام دهی» این یک قاعده طلایی در زندگی اجتماعی است؛ زیرا اگر انسان‌ها هر آن‌چه دوست دارند دیگران درباره آنان بگویند و انجام دهند خود در این امور پیشگام باشند، جامعه بهشت می‌شود و هیچ‌کس ناراضی نخواهد شد؛ زیرا هیچ کسی بدی و زشتی و بی‌احترامی و بداخلاقی برای خود نمی‌خواهد و از آنجایی که فطرت همگان در این اصول مشترک است، رضایت عموم پدیدار خواهد شد.

صداقت و راستی در قول و عمل

انسان خردمند انسانی است که به حکم عقل در قول و عمل صداقت دارد و هرگز عملی را انجام نمی‌دهد که او را از مسیر درستی و صداقت بیرون برد و کلامی نمی‌گوید که دروغ باشد؛ چراکه بنیاد بسیاری از گناهان و رفتارهای زشت و ناپسند، بی‌صداقتی در قول و فعل است.

امام کاظم(ع) می‌فرماید: «همانا شیعه علی کسی است که قول او فعلش را تصدیق کند» و در جایی دیگر عدم مطابقت قول و عمل را که شیوه منافقان است نقد کرده و می‌فرماید: « بد کسی است آن‌که دارای دو چهره و دو زبان است که باطن و ظاهرش متفاوت باشد و در پیش‌رو چیزی گوید و پشت سر چیز دیگر».

آن حضرت در جایی دیگر درباره صداقت می‌فرماید: «هر که زبانش صادق باشد اعمالش پاکیزه است، هرکه فکر و نیتش نیک باشد در روزی‌اش توسعه خواهد بود، هر که به دوستان و خانواده‌اش نیکی و احسان کند، عمرش طولانی خواهد شد».

امانت‌داری

یکی دیگر از اصول اساسی تقوای عقلانی که عقل و وحی بر فضیلت آن تأکید دارند، امانت‌داری است. این‌کار بارها مورد تأکید آیات قرآنی قرار گرفته است.

امامان(ع) در سنت و شیوه زندگی خود نشان دادند که تا چه اندازه امانت‌داری در کنار صداقت و عدالت در زندگی می‌تواند جان و جامعه را در مسیر کمال قرار دهد.

امام موسی کاظم(ع) می‌فرماید: «امانت‌داری و راست‌گویی، هر دو موجب توسعه روزی می‌شوند؛ ولیکن خیانت در امانت و دروغ‌گویی موجب فلاکت و بیچارگی و سبب تیرگی دل است».

خوش‌گویی و مسئولیت‌پذیری و خیرخواهی

یکی از ابعاد خوش‌خویی، خوش‌گویی و خیرخواهی در قول و عمل است. در آیات و روایات به این فضیلت اخلاقی توجه داده شده است. در آیات قرآن از بندگان خواسته شده تا همواره بیان خوش داشته باشند و حتی اگر جاهلان و سفیهان سخنان زشتی بر زبان آوردند و به دشنام پرداختند شما با سلام و کرامت از آنان عبور کنید و همواره سخنی متین، نرم، کریمانه، معروف، محکم و استوار از نظر منطق و عقل بر زبان آرید.  چنانکه در آیات 102 بقره، 5،8 و 9 نساء، 123 اسراء، 57 یس به این مبحث اشاره شده است.

امام موسی کاظم(ع) نیز در عبارت کوتاهی از انسان‌ها می‌خواهد که در زندگی خود همواره خیرخواه مردم بوده و بر مسئولیت‌پذیری در قبال مردم با آنان برخورد خوشی داشته باشند تا بهترین زندگی تحقق یابد و می‌فرماید: «نسبت به هم‌نوع خود خیر و نیکی داشته باش و سخن خوب و مفید بگو و خود را تابع بی‌تفاوت و بی‌مسئولیت قرار مده».

captcha