
همه انسانها در مسیر رسیدن به سعادت نیازمند استاد و راهبری هستند که کج راهها را به آنان نشان دهد،از افتادن در چاههای زندگی برحذرشان دارد و با بشارت و انذار به موقع یاریشان کنند که در راه قرب الهی موفق باشند. چرا که اصولا راه رفتن در مسیر پر پیچ و خم سعادت بدون رهبر ممکن نیست. به قول حافظ شیرازی ترک این مرحله بی همرهی خضر(خصر نماد رهبر و پیشرو است) مکن/ ظلمات است بترس از خطر گراهی
این استادی و راهبری را بی شک در عصر انبیاء و اولیاء الهی این بزرگان بر عهده داشتند و ابوذر، سلمان، کمیل، مقداد، حبیب بن مظاهر و باقی علاقمندان مسیر قرب الهی را تا خودِ بهشت جلوداری کردند که معنی حقیقی امام نیز همین است.
اما حال که در عصری زندگی می کنیم که نعمت وجود امام چون خورشید در پشت پرده ابر شده چارهای جز این نیست که در راه سیر و سلوک الهی تمسک به کسانی بجوییم که احادیث ائمه و انبیاء الهی را روایت کرده و تسلطی نسبی به آیات قرآن کریم دارند.
جلوداری علمایی عامل در تاریخ تشیع
در تاریخ شیعه علمای بزرگی چون آیت الله سید علی قاضی، علامه طباطبایی، آیت الله بهجت و.. بودهاند که همراهی و جلوداری آنان انسان را به سر منزل مقصود رسانده و وجود انسان را از عشق الهی پر میکند.
اما آیا میتوان به این اکتفاء کرد که زمانی حوزههای ما چنین علمایی داشتهاند و هنوز هم از نصایح و درسهای آنان بهرهمند میشویم؟ آیا حوزه نیازمند تربیت طلابی نیست که رنگی از آیت الله بهجت یا علامه طباطبایی داشته باشند؟
بیشک پاسخ این سؤالات مثبت است امابه راستی این مهم چگونه محقق میشود؟ باز باید سؤال دیگری را مطرح کنیم و آن این است آیا با صرف تدریس و یادگیری فقه، صرف و نحو، فلسفه و کلام میتوان انتظار داشت که در حوزه اساتید شایسته و کاملی که از هر نظر شایسته باشند تربیت شوند؟
علامه طباطبایی در خاطرات خود مینویسد:( هنگامی که از تبریز به قصد ادامه تحصیل علوم اسلامی به سوی نجف اشرف حرکت کردم، از وضع نجف بی اطلاع بودم، نمی دانستم کجا بروم و چه بکنم . در بین راه همواره به فکر بودم که چه درسی بخوانم ، و چه راه و روشی را انتخاب کنم که مرضی خدا باشد منزلی اجاره کردم و در آن ساکن شدم.
توصیه آیتالله قاضی به علامه طباطبایی
در همان روزهای اول، قبل از اینکه در جلسه درسی شرکت کرده باشم در منزل نشسته بودم و به آینده خودم فکر می کردم. ناگاه درب خانه را زدند، درب را باز کردم دیدم یکی از علمای بزرگ است، سلام کرد و داخل منزل شد. در اتاق نشست و خیر مقدم گفت. چهره ای داشت بسیار جذاب و نورانی، با کمال صفا و صمیمیت به گفتگو نشست و با من انس گرفت، در ضمن صحبت اشعاری برایم خواند و سخنانی بدین مضمون برایم گفت: کسی که به قصد تحصیل به نجف می آید خوب است علاوه بر تحصیل، به فکر تهذیب و تکمیل نفس خویش نیز باشد و از نفس خود غافل نماند.
این را فرمود و حرکت کرد. من در آن مجلس شیفته اخلاق و رفتار اسلامی او شدم. سخنان کوتاه و با نفوذ آن عالم ربانی چنان در دل من اثر کرد که برنامه آینده ام را شناختم. تا مدتی که در نجف بودم محضر آن عالم با تقوی را رها نکردم، در درس اخلاقش شرکت می کردم و از محضرش استفاده می نمودم. آن دانشمند بزرگ کسی نبود جز آیت الله سید علی قاضی)
آری بنا به گفته بزرگان و علما کسی که تحصیل در حوزه را آغاز میکند و میخواهد در آینده مسئولیت بزرگ تبلیغ دین و راهبری جامعه را بر عهده گیرد نباید از تهذیب نفس غافل و از شرکت در کلاسهای درس اخلاق بیبهره بماند.
اگر فقه، اصول و کلام و فلسفه زمینه ساز شکوفایی ذهن و افزایش دانش طلبه میشود، کلاس درس اخلاق استادی صاحب نفس که بیش از سخن از عملش انسان درس بگیرد موجب میشود که در جان طلبه روحی دوباره دمیده شود و او را برای درک حقایق آماده کند.
تأکیدی که برخی از بزرگان حوزه بر روشن نگه داشتن چراغ درس اخلاق در حوزه داشتهاند نیز به همین علت بوده که انسان تا روح و جان خود را صیقل ندهد نمی تواند به دیگران در مسیر رسیدن به قرب الهی یاری رساند و باز چه زیبا حافظ میگوید ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی / تا رهرو نباشی که راهبر شوی
به امید آنکه چراغ درس اخلاق حوزه های ما هر روز پر نور از گذشته باشد.
حکیمه بهمن زاده/ خراسان جنوبی