
در کشاکش تازیانهها و چکاچک شمشیرها، برق نگاه تو، تابمان مىدهد و در زیر سهمگینترین پنجههاى شکنجه تاب مىآوریم؛ چرا که صداى گامهاى آمدنت که همان ظهوراست توانمان مىبخشد، از عمق ناپیداى مظلومیت صدای آمدنت را میشنویم و ما، تحمل کردیم هر آنچه جفا در حق خاندان منور تو شد.
سنگینى بار انتظار بر پشت ما، سنگینى یک سال و دو سال نیست، سنگینى یک قرن و دو قرن نیست، تاریخ انتظار و شکیبایى ما به آن ظلم که در عاشورا بر ما رفته است برمیگردد، به آن تیرها که از کمان قساوت برخاست و بر گلوى مظلومیت نشست، به آن سم اسبهاى کفر که ابدان مطهر توحید را مشبک کرد، به آن جنایتى که دست و پای مردانگى را برید.
اما تاریخ صبر و انتظار ما، به دورترها برمىگردد، به مظلومیت عیسى، به غربت موسى، به استقامت نوح و گذر می کند کوچههای تاریخ تا به اخلاص هابیل میرسد،آرى و در آن زمان هستى حیات خواهد یافت، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاى خشکیده علم، خون تازه خواهد دوید.
پشت هیولاى ظلم و جهل با خاک، انس جاودانه خواهد گرفت، شیطان خلع سلاح خواهد شد، انسان بر مرکب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد کرد؛ اى حبیب من! من که باید مدام به انتظار تو باشم، چشمانم باید همیشه اشکآلود نیامدنت باشد، من که باید بغض بزرگى همواره راه نفسم را بگیرد آسوده، دور از تو به خود مشغول شدم.
به نماز ایستادیم و نفهمیدیم که او شرط نماز؛ یعنى قبله ما در کجا مانده است، نفهمیدیم نماز بدون تکبیر پیشواى محبت، نماز نیست و از اینرو همه نمازهایمان رنگ عادت به خود گرفت، آرى رفتیم به طواف حرم و نفهمیدیم که خورشید، ماه و ستاره و همه مخلوقات، طواف وجود او مىکنند، به پرده کعبه چنگ زدیم و نفهمیدیم که این همه حاجیان راه صفا گم کردهاند.
چه مدتها که در هنگام اشک او ما بىخبر بودهایم! چه ساعتها که در هنگام حزن او ما بىخیال بودهایم، مولاى من! آنقدر روزها و شبها آمد که ما به خود نیامدیم و نپرسیدیم چرا تو در صحراها خیمهنشین شدهاى، چرا دور از مردمان زندگى مىکنى؟ ما به خود نیامدیم و تو هر روز امیدوارى که ما به سویت برگردیم، تو هر روز چشم انتظارى که ما براى نیکبختى خودمان، براى سعادت، به سوى تو برگردیم.
مولاى من! اى خسته سالهاى طولانى غیبت، همه گذشتههایم را، همه بدىهایم را، مىبخشى، نادیده مىگیرى، صداى شکستن دلم را اول از همه تو شنیدهاى، دل نگران من، قبل از همه تو بودهای، نواى گرم و صمیمىات در بند بند وجودم شنیده مىشود که مىفرمایى: خداوندا! از درگاهت مىخواهم که از ثوابهاى من مهدى بردار و در نامه اعمال شیعیانى قرار ده که اینک دل شکسته و خجلت زده برگشتهاند.
سعیده مجتهدی/استان مرکزی