
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، نامش را که بر زبان جاری میکنیم، روح و جان لبریز از عشق و دل مالامال از شعلههای محبت حسینی میشود. از کودکی نامش همواره در گوشمان زمزمه شده و باور داریم که حضورِ نام و یادش به زندگیهایمان برکت میدهد.
برکت مضاعف از نام و یاد حسین(ع) را زمانی حس خواهیم کرد که شیوه زندگی، سبک اخلاقی و رفتاری سید جوانان اهل بهشت و میوه دل فاطمه زهرا(س) و علی مرتضی(ع) در زندگیهایمان جاری شود و کردارمان بوی حسینی شدن بدهد.
بندگی خدا را در محضر حسین(ع) باید آموخت
امام حسین(ع) به اباعبدالله شهرت داشت که از همین کُنیه میزان ارتباط این فرزند علی(ع) و فاطمه(س) را با خداوند میتوان دریافت. علاقه وصف ناشدنی امام حسین(ع) به عبادت را کتابهای تاریخی و حدیثی نقل کردهاند و آوردهاند که ایشان میفرمود من به نماز عشق میورزم. به فرزندش سید ساجدین(ع) گفتند که چقدر شما عبادت میکنید و ایشان در پاسخ گفتند عبادتهای پدرم حسین(ع) را ندیده بودید.
محبت به اهل خانواده، شاخصه پررنگ زندگی حسینی
نمیتوان از زندگی حسین(ع) سخن گفت و از محبتی که سید جوانان اهل بهشت به اهل خانه داشت مطلبی به میان نیاورد. در کتاب البدایه و النهایه ج8 ص 211 اشعاری از امام حسین(ع) نقل شده که درباره همسرشان رباب و فرزندشان سکینه(س) سرودهاند.
این ابیات اینگونه است «لَعَمْرُک اِنِّنی لَاُحِبُّ دارا/تَحُلُّ بها سکینةُ و الربابُ/اُحبِّهما وَ اَبْدُلُ جُلَّ حالیپ /وَ لَیْسَ لِلاَئمی فیها عِتابُ به جان تو سوگند! من خانه ای را دوست دارم که سکینه و رباب در آن باشند.آنها را دوست دارم و تمامی دارایی ام را به پای آنها میریزم و هیچ کس نباید در اینباره با من سخنی بگوید».
آری مگر میتوان از حسین(ع) گفت و از رابطه عاطفی که میان ایشان و خواهرش حضرت زینب(س) و حضرت ابوالفضل(ع) چیزی نگفت. همان زینبی که سه روز بعد از ازدواج برای برادرش حسین(ع) اظهار دلتنگی میکرد و همان ابوالفضلی که ادب را هیچگاه در برابر پسر فاطمه(س) فراموش نکرد.
همچنین در کتاب بحارالانوار نقل شده که این مرد بزرگ اینگونه به فرزندش ابراز محبت میکند: «عبیدالله بن عتبه چنین مىگوید نزد حسین بن على(ع)بودم که حضرت سجاد وارد شد. حسین(ع) او را صدا زد، در آغوش گرفت و به سینه چسبانید، میان دو چشمش را بوسید و سپس فرمود: پدر به فدایت باد، چقدر خوشبو و زیبایى»
اخلاق کریمانه، ارثی که حسین(ع) از پدر آموخت
به امام علی(ع) میگفتند که چگونه است شما در برابر دشنام هایی که به شما میدهند صبوری میکنید و هیچ نمیگویید و امام پاسخ داد من مانند عود هستم که هر چه من را آتش بزنند بوی خوشم بیشتر میشود.
فرزندان مولای علی(ع) نیز چون ایشان بودند. حضرت حسین(ع) میفرماید: «چنانچه با گوش خود بشنوم که شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم، از او مىپذیرم و گذشت مىنمایم، چون که پدرم امیرالمؤمنین على(ع) از جدم رسول خدا(ص) روایت نمود: کسى که پوزش و عذرخواهى دیگران را نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد». آری اخلاق کریمانه ارثی است که امام حسین(ع) از پدر گرفت. همان پدری که معتقد بود بزرگترین میراث ادب است.
سالار خوبیها چه توصیه ای برای برخورد با مردم داشت؟
در کتاب بحار الانوار ج 97 ص 83 در حدیثی از امام حسین(ع) اینگونه آمده است: (کسی که امر به معروف میکند احتیاج دارد به اینکه به حرام و حلال عالم باشد،گرفتار نفس خود نباشد، خیرخواه مردم باشد، با مردم مهربان و رفیق باشد، گفتارش نیکو باشد، به تفاوت اخلاق مردم شناخت داشته باشد.
از مکر نفس آگاه باشد و مبادا در قالب امر به معروف و نهی از منکر به اهداف شومی کشیده شود، صبور باشد «اگر از مردم آزاری دید) انتقام نگیرد و شکایت نکند، با تعصب عمل نکند، بهخاطر نفسش خشم نکند».
همچنین حضرت اباعبدالله میفرماید: هرکس گرهاى از مشکلات مؤمنى باز کند و مشکلش را برطرف نماید، خداوند متعال مشکلات دنیا و آخرت او را اصلاح مىنماید.
بخشش، همراه با تعلیم و تربیت
در کتاب مقتل آل الرّسول حکایت شده است: روزى یک نفر عرب بیابان نشین به محضر مبارک حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) شرفیاب شد و اظهارداشت: اى پسر رسول خدا! من دیه کاملهاى را تضمین کردهام ؛ و لیکن از پرداخت آن ناتوانم با خود گفتم : بهتر است نزد بخشندهترین و بزرگوارترین افراد برسم و از او تقاضاى کمک نمایم ؛ و از شما اهل بیت رسالت گرامىتر و بخشندهتر نیافتم .
حضرت فرمود: اى برادر عرب ! من از تو سه مطلب را سؤال مىکنم، چنانچه یکى از آنها را جواب دهى، یک سوّم دیه را مىپردازم .و اگر دوتاى آن سؤالها را پاسخ صحیح گفتى، دوسوم آن را خواهم پرداخت ؛ و در صورتى که هر سه مسئله را پاسخ درست دادى، تمام دیه و بدهى تو را پرداخت مىنمایم .
آن مرد عرب گفت : یاابن رسول اللّه! آیا شخصیتى چون شما که اهل فضل و کمال هستى از همانند من بیابان نشین سؤ ال مىکند؟حضرت فرمود: از جدم رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: نیکى و احسانى را که به دیگرى مىکنى، بایستى به مقدار شناخت و معرفت آن شخص باشد.
اعرابى عرضه داشت: پس آنچه دوست دارى سؤ ال فرما، چنانچه توانستم پاسخ مىدهم ؛ وگرنه از شما مىآموزم و در همه امور از خداوند متعال کمک و یارى مىطلبم .حضرت سؤال نمود: کدام کارها افضل اعمال است؟ مرد پاسخ داد: همانا ایمان و اعتقاد به خداوند سبحان أفضل اعمال و برترین کارها است.
حضرت فرمود: راه نجات از هلاکت چگونه است؟ اعرابى در جواب گفت: توکّل و اعتماد بر خداوند متعال، بهترین وسیله نجات و رستگارى است. سومین سؤال این بود: چه چیز موجب زینت مرد خواهد بود؟ اعرابى در پاسخ اظهار داشت: علم و دانشى که همراه با صبر و شکیبائى باشد.
حضرت در این لحظه تبسمى نمود و ظرفی را جلوى آن مرد قرار داد که در آن مقدار هزار دینار بود؛ و همچنین انگشترش را که نگین آن صد درهم ارزش داشت به اعرابى اهداء نمود و فرمود: اى مرد عرب ! این مبلغ را بابت بدهى خود بپرداز؛ و انگشتر را هزینه زندگى خود کن و چون مرد آن هدایا را گرفت ، از حضرت تشکّر و قدردانى کرد و گفت«اللّهُ یَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه؛ خداوند متعال مى داند خلافت و رسالت خود را به چه کسانى واگذار نماید»