کد خبر: 3306628
تاریخ انتشار : ۰۲ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۲:۴۱

خوش آمدی ای پسر ام‏‌البنین ...

گروه اندیشه: خوش آمدی ای پسر ام‏‌البنین...خوش آمدی، قمر بنی‏ هاشم! در چشم‏هایت چه شجاعتی موج می‌زند و این دست‌ها چه خوب‌اند برای ساقی شدن. این پیشانی بلند، بی‏‌گمان تلاوت «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفار رُحَماءُ بَینَهُم»است.

تو قامت جوانمردی، تو با گام‏‌هایی که آبروی قبیله خورشید است از راه می‌رسی تا رودهای جهان، رو به قبله دستانت، نماز دریا ب‏خوانند. فضیلت‏‌های بی‏‌شمارت، دهان به دهان می‏‌چرخد و خاک‏‌های تشنه معرفت را سیراب می‏‌کند. یا «باب الحوایج! سال‌هاست دست‌هایم می‌لرزد...دستم را بگیر... تا تنها و تنها، گوهرهایی از مضامینِ آسمانی واپسین نگاهت را بسرایم؛ آن‏گاه که فریاد «العطشِ» کودکان از خیمه‏‌ها، چشم‏‌هایت را به آسمان‌ پیوند زد و حرف دلت بر زبان آمد.

علمدار کربلا! دستت را بر زمین جا مگذاری! آب‏‌ها را چه کسی جز تو به امضا برساند؟ نامت، کلید زرین درهای بسته است، تو از دست و زبان بسته ما، قفل می‏تکانی که باب الحوایج‏ خوانده‏‌اند تو را، فرات، شرمسار همیشه چشمان تو است. ابالفضل! تو پدر فضایلی، آمدی و دیدگان ام‌البنین، به لبخند ‏نشست، آمدی و شمشیرهای گستاخ، تکه تکه شدند چرا که آمدنت، فجری است بی‏‌غروب ... بنگر که چگونه نام مبارکت بر بیرق‌ها عاشقی حک شده است.

تو با بازوانی خیبرگشا  که نسب از حیدر کرار داشت و میراث‌دار تمام صبر بی‏‌باک علوی بود آمدی...فرات، از همان صبح میلاد، چشم به راه تو بود و خواب دست‏‌های دلیر تو را می‏‌دید.یا عباس! یادت، تا آسمان‏‌های فضیلت و عشق بلندم می‏‌کند و من،  بر آستان شریفت، پرندگان ارادتم را به پرواز می‏‌خوانم و قدم‏‌های ارجمندت را بر دیده می‏‌گذارم.

نام نورانی‏‌ات، پاسخ‏گوی تمامی توسل‏‌هاست و در شاه‏‌بیت غزل‏‌های وفا و احساس، نام عباس(ع)  پر تلألؤ است. کربلا، مرحله‏‌ای از خاک بود که وفای‌ عباس، در آن حضور داشت و فرات، لایقِ پذیرایی از چنین دریادلی نبود.این شرم، هنوز بر پیشانی فرات باقی است و دستان مقبول او، بوسه‏ بارانِ آسمان‏‌هاست.

خوش آمدی ای پسر ام‏‌البنین...خوش آمدی، قمر بنی‏ هاشم! در چشم‏هایت چه شجاعتی موج می‌زند و این دست‌ها چه خوب‌اند برای ساقی شدن. این پیشانی بلند، بی‏‌گمان تلاوت «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفار رُحَماءُ بَینَهُم» است.
سعیده مجتهدی/استان مرکزی

captcha