کد خبر: 3310754
تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۹۴ - ۰۸:۰۰

یاد تو، به روزهایم رنگ انتظار بخشیده است

گروه اندیشه: می خواهم از روزهایی بگویم که بی تو می‌گذرند و از شب‌هایی که بی صوت دلربای قرآن تو صبح می‌شوندو از چیزهایی توبه کنم که من را از مولایم دور کرده است، از مولایی که یاد او به روزهایم رنگ انتظار بخشیده است.

منجی همه مظلومان عالم،گاه دوست داشته‌ام در روزهایی زندگی می‌کردم که می‎توانستم درب خانه پدرت علی مرتضی(ع) را بزنم و ساعتی را میهمان خانه ساده اما باشکوهش باشم و با نگاه به چهره کسانی که ضربان قلبم به عشق آنان می‌تپد آرامش خیال بیابم..اما افسوس که تقدیر این‌گونه برای مردم عصر ما رقم نزد و اندوه همیشگی را برایمان برجای گذاشت.
اما خداوند هیچ گاه امید را از بندگانش نگرفته ، اگر برای کمیل و عمار و ابوذر علی(ع) بود تا جان تشنه‌شان را سیراب کند، برای ما نیز خورشید عالمتابی چون تو در جهان هستی وجود دارد که دیدار رویت گام جانمان را شیرین کند. اما مولای من افسوس از حجابی که بین من و توست.
شنیده ام شب عاشورا وقتی جد بزرگوارتان امام حسین(ع) از یاران خواست هر کس دوست دارد برود نه ابوالفضل(ع) رفت و نه حبیب بن مظاهر و نه علی اکبر و نه هیچکدام از ستارگان پر فروغ آسمان تاریخ بشریت چرا که نمی‌توانستند دوری محبوب و امامشان را تحمل کنند. پس چگونه است که من می‌توانم بی تو در این دنیا نفس بکشم
می خواهم از چیزهایی توبه کنم که من را از مولایم دور کرده است

می خواهم از روزهایی بگویم که بی تو می‌گذرند و از شب‌هایی که بی صوت دلربای قرآن تو صبح می‌شوند، و از چیزهایی توبه کنم که من را از مولایم دور کرده است و از صمیم قلب از خدای خویش بخواهم که اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
مولای من مهدی(عج)، ای خواستِ همه انبیاء و عرفا، بی تو هوای دنیا ازگناه آلوده شده ، سکه ریا در شهر پخش می‌کنند و ظلم در حوالی خانه هایمان قدم می‌زند، نجابت گمشده شهر ما شده و دوستی و صمیمیت  هم به درد تنهایی مبتلا شده است.
آسمان دلمان نیز مضطرب و دل نگران است و از ابر چشمانمان نم نم باران می‌آید. به گمانم دلتنگ شماست. آری مولا تویی بهانه آن ابرها که می‌گیرند/ بیا که صاف شود این هوای بارانی
امید بخش ترین واژه هستی،  همه ما دلخوش به روزی هستیم که تو بیایی و سیاهی‌های دلمان به نور تو ذوب شود اما دریغ از اینکه این انتظار واقعی نیست که اگر واقعی می‌بود باید خودمان نیز قدمی برای فاصله گرفتن زشتی‌ها بر می‌داشتیم.
این رسم انتظار نیست
آخر مگر می‌شود در انتظار عزیزی بود اما برایمان مهم نباشد خانه آماده ورود او نیست، مگر امکان دارد محبوبت را دعوت کنی ولی غباری که شیشه‌های خانه را گرفته پاک نکنی، حیاط را آب و جارو نزنی ..نه این رسم انتظار برای ورود مهمان نیست.
مولای من ای از نسل زیباترین انسان های تاریخ بشریت، حتی تصور  روزی که تو بیایی شیرین است،خیال روزی که در کنار خانه خدا صدای دلبربای تو را بشنوم و چشمانم از شوق خیس از اشک شود. آیا من آن روز را خواهم دید؟ آیا من زندگی و تنفس در دنیایی که تو حکومتش را در دست گرفته باشی را درک خواهم کرد؟
مولای من کاش شیرینی روز میلادت به باشکوه‌ترین لحظه تاریخ یعنی آن دم که قدم‌هایت آهنگ ظهور داشته باشد ختم شود که هیچ چیز زیباترین از این آهنگ در عالم وجود ندارد. آری کاش این انتظارها تمام شود.
مولا، چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی/چه اشک‌ها که در گلو رسوب شد نیامدی/خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن/خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی/ برای ما که خسته‌ایم و دلش شکسته نه/ ولی برای عده‌ای چه خوب شد نیامدی/ تمام طول هفته را در انتظار جمعه‌ام/ دوباره صبح، ظهور نه غروب شد نیامدی
حکیمه بهمن زاده/ خراسان جنوبی

captcha