کد خبر: 3324034
تاریخ انتشار : ۱۵ تير ۱۳۹۴ - ۱۴:۰۴

احیایی در جوار افلاکیان/ ظرف تقدیر و دستان تو یا حبیب‌التوابین + عکس

کانون خبرنگاران نبأ: یا حبیب‌التوابین در دل این شب قدر و به امید احیای دل‌های خفته، از تو طلب نور داریم ای نور مطلق،این دل‌های پاک و این فطرت‌های به سوی تو بازگشته، بر در خانه‌ات آمده‌اند که در بازگشایی و فانوس عافیت و آمرزشت، قلب‌های به تاریکی نشسته‌ را روشن کند.

احیا در لغت به معنای زنده نگه داشتن است؛ عده‌ای منظور و بطن آن را شب‌زنده‌داری می‌دانند، شب‌زنده‌داری در شب‌های پر برکتی که سرنوشت و تقدیر انسان در آن رقم می‌خورد و این شب‌زنده‌داری و عبادت و طلب عفو و بخشش از پروردگار با این هدف انجام می‌گیرد که دل از زنگار گناه شسته شود و سپس با دلی پاک ظرف تقدیر در دست، از خداوند بهترین تقدیر را درخواست کرد.

در گوشه و کنار این شهر، مساجد، حسینیه‌ها و اماکن متبرک و مقدسی میزبان دل‌هایی است که به امید قداست مکانی امن به آنجا پناه می‌برند تا در جوار روحانیتی عظیم، در آسمان توبه و استجابت، ظرف خالی خود را آورده و از تقدیر پر برکت لبریز سازند. 

در این میان در بخشی از بلندی‌های تهران، در جوار مزار شهدای گمنام، عده‌ای شب‌های احیای خود را به سحر می‌رسانند. شب‌های پر برکتی که به امید بخشش و آمرزش، به برکت بهره‌مندی از الطاف پاک هم‌جواران آسمانی‌شان و به نورانیت نفس‌های مخلصی که برای لحظاتی با خدای خود خلوت کردن، راهی بهشتی کوچک شده‌اند تا پروردگار خویش را به قداست مجاهدان و شهیدان بر حقش قسم دهند تا ظرف تقدیرشان را لبریز سازد.

اینجا را کهف‌الشهدا نامیدند؛ دریچه‌ای کوچک در دل‌ کوه‌های شمال تهران؛ جایگاهی آرام و امن برای 5 شهید گمنامی که نورانیت هر کدامشان کافی است تا برادران و خواهران امیدوارشان را شفاعت کنند.

در گوشه کنار مسیر منتهی به کهف‌الشهدا، هر کس خلوتی برای خود برگزیده که در آن لحظات پر نیایش، آن را با دنیایی عوض نمی‌کند. زمزمه بند‌های جوشن کبیر و ندای الغوث الغوث جوانان که در تاریکی دل شب می‌پیچد، شاید بتوان گفت صدای بال ملائک را به وضوح می‌توان شنید. شاید حتی خوب‌تر که نگاه کنیم رنگ ناب خشنودی رب و بخشش الرحمن‌الرحمین را بتوان به تماشا نشست.

به راستی در شبی که آمرزش گناهان وعده‌ داده شده و امیرمؤمنان نیز در سحرگاهش خدای کعبه را قسم می‌دهد که به سوی رستگاری پیش می‌رود، چه بزمی بر پاست و کدامین معراج را می‌توان چنین بر روی زمین کشاند که پرواز زنگار‌گرفته‌ترین دل‌ها نیز در آن محقق شده است.

دل‌هایی که می‌لرزد، اشک‌هایی که بر گونه‌ها جاریست، چشمانی که به آسمان دوخته شده، کتابی در دست و واژه‌های آشنایی از صفات و القاب محبوب زمزمه می‌شود، همه و همه از آسمانی‌ترین لحظاتی سخن می‌گوید که باید بود و شنید و با چشم جان و دل آن را لمس کرد.

گاهی زمزمه‌هایی که در دل تاریکی شب می‌نشیند یادآور لحظات نابی است که سال‌های پیش در دل‌ بیابان‌های جنوب می‌پیچید؛ ناله‌های شبانه و نیایش‌هایی که گه‌گاه با صدای هق‌هق گریه‌ها همراه می‌شد؛ حال اینجا بر فراز یکی از بام‌های تهران، سال‌ها از آن شب‌های پر نیایش می‌گذرد و جوانانی زمزمه‌های عاشقانه‌شان را روانه آسمان می‌کنند که نه از آن روزهای جنگ خاطراتی در ذهن دارند و نه شنیده‌های دیده‌ناشده را لمس کرده‌اند.

«یا نُورَ النُّورِ یا مُنَوِّرَ النُّورِ یا خالِقَ النُّورِ یا مُدَبِّرَ النُّورِ یا مُقَدِّرَ النُّورِ یا نُورَ کُلِّ نُورٍ یا نُورا قَبْلَ کُلِّ نُورٍ یا نُورا بَعْدَ کُلِّ نُورٍ یا نُوراً فَوْقَ کُلِّ نُورٍ یا نُوراً لَیْسَ کَمِثْلِهِ نُورٌ...» در دل این شب قدر و به امید احیای دل‌های خفته، از تو طلب نور داریم ای نور مطلق، ای خداوند گنه‌کاران که صدایمان را می‌شنوی. این جوانان، این دل‌های پاک و این فطرت‌های به سوی تو بازگشته، در این ساعات و لحظات بر در خانه‌ات به امیدی آمده‌اند که در بازگشایی و فانوس عافیت و آمرزشت، قلب‌های به تاریکی نشسته‌ را روشن کند.

صدای زمزمه‌ها بلند و بلند‌تر می‌شود، ندای خلصنا من‌النار یا رب با اشک‌ها پیوند می‌خورد. یا حَبیبَ مَنْ لا حَبیبَ لَهُ، یا طَبیبَ مَنْ لا طَبیبَ لَهُ، یا مُجیبَ مَنْ لا مُجیبَ لَهُ... اینجا دل‌ها بی‌تاب نزدیکی به خدا و آسمانی‌ شدن است. اینجا قلب‌ها لبریز از امیدی است که تو ببخشایی و پاک بازگردانی‌شان. زمزمه‌ها با صدای هق‌هق‌ها فریاد می‌شود، در دل کهف‌الشهدا جان می‌گیرد، تا آسمان استجابت پرواز می‌‌کند. شاید این‌جا همان لحظاتی در حال شکل‌گیری است که خداوند به وجود بندگانش افتخار می‌کند. 

اشک‌ها و دل‌های بی‌تاب جوانان را به ملائک نشان می‌دهد تا بگوید این است احس‌الخالقین، این همان خلقت برتر همان انسانی است که سیاهی گناهانش گاهی دنیایی را به نابودی می‌تواند بکشاند. این همان انسان است که از خواب شبانه و آسایشش دست شسته و زیباترین لحظاتش را در کنار پروردگار خویش ترسیم می‌کند.

بر روی خاک‌ها سجده‌ات می‌کنم ای آفریگار بی‌همتا، از خاک آفریده شدیم و به سوی تا باز می‌گردیم. سجده‌ات می‌کنم و با القاب و صفاتت تو را می‌خوانم ای خداوند مهربانی‌ها، امروز به دعوت تو فراخوانده شدم. در سالی که گذشت روزها و لحظات بسیاری فراموشمان شد که نگاهت همراهمان است.

فراموش کردیم که «ایاک نعبد و ایک نستعین»، فراموش کردیم که از رگ گردن به ما نزدیک‌تری و در گرفتاری‌ها دست به دامان خلق تو شدیم. خدایا تو ببخشا نسیانمان را، ببخشا که این ندای العفو العفو مان را در دستان شهدایی روانه آسمان حضورت می‌کنیم که نزد تو محبوب‌ترینند. پس به برکت خون‌هایی که در دفاع از اسلام و حریت و آزادگی ریخته شد، به قداست دل‌هایی که نیایش‌های شبانه‌شان را تا بهشت برینت پیوند زده‌اند، طلب عفو و بخششمان را بپزیر.

خداوندا تو خود دوستدار توبه‌کنندگانی هستی که با دل‌های پشیمان به سوی تو باز آمده‌اند، در دل سیاهی شبی که برتر از هزار ماه است، در بزمی آسمانی، در جوار مزار عرشیانی که برکت زمینیان‌اند، تو را صدا می‌زنیم، کتابت را بر سر می‌گذاریم و قسمت می‌دهیم به معجزه رسول خاتم(ص)، به کتابی که سراسر نور است، ظرف تقدیرمان را از آنچه عافیت دنیا و آخرتمان در آن نهفته است، لبریز گردان.

captcha