
به گزارش کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، امروزه در عصری قرار گرفته ایم که از هر سو دنیای ماشینی و روزمرگیهای مادی ما را فرا گرفتهاند. شاید در میان این دنیای ماشینی و آهنین که آسمان شهرها را سرب رنگ ساخته و آسمان دلها را زنگار دوری از معنویت پوشانده، با کمی حرکت به سوی هوایی تازه بتوان انواری از دنیای معنویت در لحظات جاری ساخت.
در این گزارش که به همت سرویس عکس کانون خبرنگاران نبأ تهیه شده است، از زاویهای دیگر به این معنویت گمشده پرداخته شده است؛ معنویتی که گرچه این روزها و در این میان روزمرگیها دور و بعید به نظر میرسد اما هنوز انواری از آن چنان درخشان بر چشم دلها مینشیند که برخی از این لحظات در چارچوب لنز دوربین یک عکاس جای گرفته و به تصویر کشیده شده است.


گاهی باید با دیدهای ژرف و عمیق به حقایقی نگریست که شاید در نگاه اول دیده نمیشود؛ حقایقی ناب که هر کدام میتواند روزنهای از امید حضور لحظات ناب و پاک باشد. لحظاتی که در اطرافمان در جریان است؛ دقایقی که هر کدام با سرعت برق در گذرند و رفت و آمد انسانها و پایدار ماندن باورهای عمیقشان به حقانیت حضور معبودی مطلق و واحد در آن به وضوح دیده میشود.

بازگشت به قرآن و مدد گرفتن از آیات الهامبخشی که خداوند در آن بارها و بارها انسان را به تلاش و همت برای کسب روزی حلال فرا خوانده است، راهی است به سوی کشف آن گوهر آرامشی که این روزها، هیچ ثروتی با آن برابری نمیکند. آیاتی که هر کدام روشنایی بخش برگی از زندگی ماست، هر کدام به گونهای میتواند تیرهترین لحظات گمشده در عصری آهنین را روشن سازد، که به مدد هر رگهای از انوار آن، نابترین دقایق رقم میخورد.



در نگاه خسته کارگری که در پی کسب روزی حلال عرقی بر جبین دارد و چشمان امیدش به آسمان بلند رزاق مطلق دوخته شده، زیباترین ثانیهها زمانی تعبیر میشوند که لقمه نانی حلال به خانهای گرم و پر نور میبرد. در نگاهش گرچه خستگی موج میزند اما برق رضایتی که همه صورتش را در برگرفته شاید همان معنویتی است که خیلیها در پی یافتن آن، ره صد ساله میپیمایند.

عاشقانههای آدمهای این اطراف را که خود رصد کنی، میتوان پر معناترین حقایق آرامش را در آن دید و تعبیر کرد. نگاهها و آرامش کلام وقلبهایی که دنیای مادیات و عصر سربی زندگی مادی آن را از انسان امروزی ربوده است، در گوشه کنارهایی به چشم میخورد که باید آن را بر سر انگشت حضور حس کرد و با تمام وجود لمس کرد.



آرامش شاید یکی از گمشدههای زندگی شهری و ماشینی انسان امروزی است که فریادهای خاموش افراد جامعه را در قالب سکوتی ژرف به تصویر کشانده است؛ آرامشی که در میان حرف حرفش میتوان بارها وبارها، دوری از معارف و حقایقی را به تماشا نشست که به بهایی ناچیز از دست رفته است.

دستها و توان جسمیاش شاید نوعی متفاوت از بودن و لمس لحظات زندگی را نصیبش کرده اما او همچنان یکهتاز میدان نبرد با زندگی است؛ میدانی که در آن میتازد تا به بهایی که خود آن را میپردازد، به آرامشی عمیق از جنس بودن در آغوش خدا دست یابد.

شاید دستها و پاهای بسیاری از کنارش عبور میکنند که خوب راه میروند، درست حرکت میکنند، دستهایی که به راحتی میتوانند حرکت کرده و کار کنند، اما خیلی از آنها با همان دست و پاهای سالمی که نعمتی از جانب خداوند است، در پی یافتن آرامشی از جنس همان معنویت گمشده در زندگی ماشینی امروزه، نا توان شدهاند و حال، این دستانی که به ظاهر ناتوانند، چنان در مسیر حرکت به سوی کمال، توانمند شدهاند که شاید غبطه خیلی از نگاههای گوشهکنارش را با خود همراه ساخته است.



یکی از این گوشهکنارهایی که شاید خیلیها فراموش کردهاند، جایی است که با عشق راهی آغاز شده و همچنان عاشقانه ماندگار گشته است. راهی که خیلی از رهروانش را به مدینهای آرمانی در جوار رضایت رب رسانده است. و حال وقتی کنار این افلاکیان همنشین شده و ثانیههایی از دنیای پر هیاهو رها میشوی، گرد و غباری از سر و روی همهمه زندگی زدوده میشود و آرامشی به وسعت آسمان خدایی شدن و خدایی ماندن در لایههای لحظاتت جاری میشود.


باید بیش از اینها رفت و نگریست و از میان لنزهایی که در پی سوژه به دقت مینگرند، اطراف را رصد کرد. باید کمی با نگاهی تیزبینتر در فضایی که روزها از کنار آنها عبور کرده و میگذریم دقیق شویم، نگاههایی تأمل برانگیز بر دقایقی که هر کدام از آنها، درسی است از کتاب زندگی و هر برگش که ورق میخورد، درسی دیگر نیز گذشته و به پایان میرسد و حال ما میمانیم و آنچه در این کلاس درس آموخته و در لوح جان به ثبت رساندهایم.



کمی آنسوترها در نگاه پرستاری که روزهاست لحظاتش با افرادی میگذرد که از نعمت زندگی سالم محروم ماندهاند، میتوان زندگی را بیش از پیش مشاهده کرد. بودن در کنار افرادی که در میان زندگی متفاوت خود به آرامش رسیدهاند، برایش تعبیری از شفافیت آرامش و کمال است. کارش و حرفهاش این است، عشق ورزیدن به دستانی که نمیتوانند دستانت را در دست بگیرند، محبت کردن به چشمانی که خوب نمیبینند، عاشقانه خواندن برای آنانی که نمیتوانند عاشقانههایشان را در قالب کلام به تو بفهمانند.
به راستی بودن و لمس لحظاتی که این پرستاران میگذرانند در قاب تصویری که دوربین و لنز تمام تلاش خود را برای ثبت بهتر آن میکنند، امری ناشدنی و محال است؛ چگونه میتوان از عشقی گفت و آن را به تصویر کشید که لمسش نیز محال است، چگونه میتوان با چنین شفافیتی به سوی نور حرکت کرد بدون آنکه حتی لحظهای وقفهای در مسیر حرکت بر سر راهش ایجاد شود؛ چگونه میتواند بود و نگریست و لمس کرد و شنید و نادیدنیها را به چشم دل به تماشا نشست.


برای دیدن آنچه در میان همهمه زندگی گم شده است، باید بیش از پیش نگریست، باید با دیده جان چشمی را دید که بی بها و بهانه عشق میورزد، قلبی را یافت که در نبرد زندگی، همه امیدش به لحظاتی است که با خستگی و با لقمه نانی حلال به خانه باز میگردد، باید از کنار پیرمردی گذر کرد که دستان زخمیاش با لرزشی عیان و آشکار بر کفشها پینه میزند.
باید از کنار جوانی گذر کرد که با دستهایی معلول بر کاغذ نقش میزند تا گذر روزگارش با زحمت و عرق جبین همراه باشد و نه با تکدیگری، باید از کنار همه این نادیدنیها بگذری و با دیدهای عمیق و تأملبرانگیز آنها را رصد کنی تا راز معنویت گمشده زندگی ماشینی و آهنین این روزها را دیده و لمس کنی.



* طاهره رفعت
به نظر من تیتر با عکسهای داخل خبر اصلا همخوانی نداره چون تیتر میگه معنویت گمشده.... در صورتیکه در تمامی عکسها به نوعی معنویت به چشم میخوره//// بهتر نیست یه کم دقتتونو بیشتر کنید
عالی بودن احسنت