وقتی از خواستهام برای سفر میگویم هیچ کس مرا را منع نمیکند چون دیگران نیز میدانند جایی که میخواهم بروم هیچکس نا امید و دست خالی برنمیگردد. آخر همه کرامت و بزرگی مولایشان را تجربه کردهاند.
حرکت را که آغاز میکنم دلم شور و حال دیگری پیدا میکند. انگار تقدیر برایم به سمت خیر و نیکبختی رقم میخورد چون قصد زیارت بارگاهی را کردهام که پناهگاه همه دلشکستگانی است که جز نجوا، نیاز و خواهش به درگاه پروردگار ندارند.مشهد که میرسم دلم مرا به سمت صحن انقلاب، صحن آزادی، سقاخانه طلا و کبوتران بیقرار حرم میکشاند. زبانت همنوا با شعر شاعری میشود که میگوید: آمدهام، آمدم ای شاه پناهم بده/ خط امانی ز گناهم بده/ ای حرمت ملجأ درماندگان/ دور مران از در و راهم بده/ لایق وصل تو که من نیستم/ اذن به یک لحظه نگاهم بده.
آری دیگر درد دلها شروع شده است. هر چقدر که میگذرد و بیشتر با مولایم سخن میگویم آرامتر میشوم چون باور دارم که او حرفهایم را میشنود و واسطه بینظیری است میان من و پروردگارم تا دعاهایم به اجابت نزدیک شود.اینجا حرم رضوی چقدر به آسمان نزدیک است، صدای بال ملائک به خوبی شنیده میشود و من بیهیچ واژهای نگاهم را دخیل پنجره فولاد می کنم، همان پنجره فولادی که شاهد عرض ارادتها و عشقورزیها میان مردم و امامشان بوده است.
به اطرافت که نگاه میکنی درمییابی فقط تو نیستی که اینگونه عاشقانه با امامت سخن میگویی. آستان قدس رضوی، قطعهای از بهشت است که دلهای بیشماری نه فقط از خراسان و ایران که از گوشه گوشه دنیا به خود جلب کرده است.نگاه میکنم. آن شیعه عرب، آن مرید و ارادتمند به اهل بیت(ع) با لباس مخصوص هندیها و پاکستانی نیز اینجا حضور دارند. از دیگری که میپرسم میگوید از کردستان عراق آمده است و این همه مسیر را فقط و فقط برای زیارت هشتمین امام آمده است.
مهلت سفر تمام میشود. چقدر سبک بال شدهام و از خویش میپرسم که مگر در عرض ارادت به این خاندان چه چیز نهفته است که اینگونه آرامت میکند و از درون خویش پاسخ میشنوی اهل بیت(ع) یادآور خدایند و یاد خدا نیز طْمَئِنُّ الْقُلُوبُ است.حکیمه بهمنزاده/ خراسان جنوبی