کد خبر: 3356035
تاریخ انتشار : ۱۰ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۵:۰۵
دقایقی با بنیانگذار طرح تربیت‌مربی کودک؛

سحرگاهان با صوت قرآن پدر برمی‌خاستیم/ شهیدبهشتی کتاب تفسیری‌ام را تأیید کردند + فیلم

کانون خبرنگاران نبأ: بنیان‌گذار طرح تربیت مربی کودک و نوجوان در گفت‌وگو با کانون نبأ از بازی‌ها و شعرهای پدرانه‌ای سخن گفت که دین را برای نونهالی پاک جذاب و دلنشین جلوه کرد که همین باعث پی‌ریزی طرح خلاق و نوین تربیت کودک از سوی او در بزرگسالی شد.

حجت‌الاسلام محمدحسن راستگو، پژوهشگر فقه و اصول و بنیان‌گذار طرح تربیت مربی کودک و نوجوان در گفت‌وگو با کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، به توصیف و شرح مختصری از دوران کودکی خود پرداخت و گفت: من در خانواده‌ای روحانی بزرگ شدم، پدرم امام‌جماعت مسجد محله‌مان بود؛ از دوران کودکی، آن‌چه که در ذهنم نقش بسته، این است که پدرم به طور مداوم پس از نماز صبح، به خواندن حداقل یک جزء از قرآن اهتمام داشت.

وی در تبیین نقش پدر خود، در شکل‌دهی شخصیت معنوی جوانان افزود: پدر، در شب‌های ماه مبارک رمضان هنگام قرائت قرآن، نیم جزء را به صورت ترتیل می‌خواند و نیم جزء باقیمانده را به جوانان محله می‌سپرد تا آن‌ها نیز بتوانند به قرائت قرآن بپردازند و با آموزه‌های نورانی آن آشنا شوند. در بحث خواندن دعاها نیز پدر، به همین شیوه عمل می کرد، به عنوان مثال 50 بند از دعای جوشن کبیر را به ‌سرعت می‌خواند، 50 بند دیگر را ما بین نوجوانان و جوانان آن محله تقسیم می‌کرد؛ تا بچه‌ها از طولانی بودن قرآن یا دعا، دچار خستگی و ملال‌زدگی نشوند.

پدر ما را مجبور به انجام عبادت نمی‌کرد

این مربی قرآنی در ادامه سخنانش افزود: در هنگامه سحر به شیوه‌ جالب پدر از بستر برمی‌خواستیم، زیرا وی اغلب اوقات با آیه‌‌های قرآن یا اشعار زیبا، ما را به برخاستن از خواب تشویق می‌کرد. پدر در هیچ برهه‌ای از زمان ما را وادار به انجام عبادتی نکرد و در این زمینه ما کاملا مختار بودیم، اشعاری که ما به شنیدن آن از خواب برمی‌خواستیم حاوی نکات و مفاهیم ارزشمندی بود، به عنوان مثال پدر این بیت را می‌خواند: برخیز و وضویت تازه کن، قدت را بلند اندازه کن.

وی ضمن اشاره به اشعار پرمحتوای پدرش، در زمینه بیداری دیدگان ظاهری و باطنی فرزندان، عنوان کرد: طنین دلنشین پدر اشعار دیگری را نیز برای ما به یادگار گذاشت و ما تا سال‌ها از محتوای آن بهره‌مند شدیم؛ همانند این بیت: گفتم به خرد زجهل قدَّم خم شد، در فهم یکی نکته دلم پُر غم شد؛ بیت دیگر پدر که همچنان در خاطرم مانده، چنین است: ساعت به صدای خود چه گوید دائم، گفتا به شمار من ز عمرت کم شد؛ من این اشعار را در خواب شنیدم و از بر شدم.

اختلاط مدارس، مرا راهی مدرسه دینی کرد

راستگو عنوان کرد: پس از سپری شدن دوران طفولیت و کودکی، وارد مدرسه شدم، خانه ما در روستا قرار داشت و مدرسه‌مان دولتی بود. متأسفانه در آن زمان محصلان و معلمان خانم و آقا در یک مدرسه واحد در کنار یکدیگر قرار داشتند و بحث تفکیک جنسیتی در آن زمان مطرح نبود، من این شیوه را نمی‌پسندیدم و با روحیه‌ام سازگار نبود، پس از چندسالی که از درس خواندنم سپری شده بود از پدر درخواست کردم که مرا به یک مدرسه‌ دیگر بفرستد، به مدرسه‌ای  که امروزه به غیرانتفاعی یا دینی معروف است و در آن زمان به مدرسه ملی معروف بود.

وی در تشریح و توصیف مدرسه دینی که در آن به یادگیری دروس دینی مشغول بود، گفت: در شهر مشهد مرحوم حاجی حافظ زاده، 14 مدرسه به نیت 14 معصوم(ع) تأسیس کرده بود که شیوه تدریس مستقل داشت، در آن مدارس بیشتر از پیش با قرآن آشنا شدم، در سال پنجم ابتدایی در مدرسه کاظمیه به واسطه استادمان جناب آیت‌الله رحمت معلم کلاس پنجم، با جامع‌المقدمات آشنا شدم، زمانی که وارد طلبگی شدم جامع‌المقدمات را تمام کرده بودم. از صمدیه جامع‌المقدمات به طلبگی حوزه پیوستم، از دوران طفولیت هر شب با پدر به جلسات قرآنی ایشان می‌رفتم؛ پدر در آن جلسات سخت‌گیری نداشتند و با محبت برخورد می کردند.

این مربی قرآنی ادامه داد: در دوران نوجوانی، دوست و همکلاسی‌ای داشتم که هم‌نام من بود، من و حسن به قول دوستان، دهان به دهان قرآن می‌خواندیم، یعنی اعوذ بالله را من می‌گفتم، آیه بعد را دوستم می‌خواند، آیه بعد را من و این روند همچنان ادامه پیدا می‌کرد، پدر نیز آن زمان که تلاوت من و دوستم را می‌‌شنید، می‌گفت «احسنین بر حسنین». البته «احسن» صیغه اول تفضیل است و تسمیه نمی‌شود؛ پدر این را می‌دانست اما می‌خواست قافیه مناسب باشد، تشویق پدر با این شعر، ما دو نفر را به شرکت در جلسات قرآنی ترغیب می‌کرد.

کسب مقام نخست، انگیزه‌ام را برای قرائت افزایش داد

راستگو در ادامه به ذکر خاطره‌ای از معلم خود پرداخت و گفت: معلم مدرسه کاظمیه ابتکار بسیار جالبی انجام داده ‌بود زیرا ایشان در زمان تدریس بر بالای تخته، یک خط را سیاه باقی می‌گذاشت و هر دو الی سه روز یک بار، یک آیه یا حدیث بر روی آن خط تخته می‌نوشت، به یاد می‌آورم که در پایان سال تحصیلی ششم ابتدایی، در مراسمی که والدین دعوت شده‌ بودند، 400 حدیث و حدود 300 آیه قرآنی را حفظ کرده بودم. در مسابقه‌ای که 8 نفر شرکت‌کننده داشتند حضور پیدا کردم، من و دانش‌آموز دیگری که اکنون مهندس شرکت ایران‌خودرو است به مرحله پایانی رسیدیم و در نهایت به مقام نخست دست یافتم. در آن مسابقه ما 400 حدیث و 300 آیه را با ترجمه و به شکل متناوب می‌خواندیم اگر آیه یا ترجمه، غلط و یا تکراری بود از مسابقه حذف می شدیم، آن 6 نفر از دور مسابقه حذف شدند. ما 2 نفر آن‌قدر آیه خواندیم که حضار خسته و ملال‌زده شده بودند و این روند ادامه پیدا کرد تا این‌که در این اثنا رقیب لکنت گرفت و من در آن مسابقه، به مقام نخست رسیدم.

وی خاطرنشان کرد: البته من و او دوستان خوبی برای یکدیگر بودیم اما رسیدن به چنین جایگاهی، جرقه‌هایی بود که از آن زمان در ذهن من شکل گرفت و از آن پس ترغیب شدم که قرائت قرآن را به نحو جدی‌تر دنبال کنم؛ در آن دوره من صدای خوبی داشتم و قرآن را با صوت می‌خواندم، متاسفانه اکنون چنین نیست، در میان قاریان آن زمان عبدالباسط فن و تکنیک قوی‌تری داشت، سپس عبدالفتاح در چنین جایگاهی بود؛ تا جایی که به خاطر می‌آورم موسوی و طبلاوی در رده‌های بعدی این تکنیک و فن قرار داشتند.

هم‌خوانی قرائت عبدالباسط با فرهنگ ایرانی

این مربی قرآنی، شیوه خاص عبدالباسط و برتری او را در تلاوت یادآور شد و گفت: اکثر نوجوانان و جوانان به عبدالباسط علاقه‌‌مند بودند، شاید علت این علاقه‌‌مندی، شیوه قرائت عبدالباسط است که با فرهنگ ایرانی هم‌خوانی دارد ما به تلاوت‌های مصطفی اسماعیل هم گوش می‌سپردیم اما این روند برای ما بسیار سنگین بود.

وی ادامه داد: قادر نبودیم همانند مصطفی اسماعیل قرائت داشته باشم، خود من شیوه‌ها را با یکدیگر ترکیب می‌کردم و میان قرائت‌ها التقاط صورت می‌گرفت؛ یک بخش از آن را همانند مصطفی اسماعیل می‌خواندم و  بخش دیگر آن مشابه اساتید دیگر، نخستین اساتید دوره جدید، بسیونی و غلوش بودند. ما نوار قرائت‌های غلوش را به همراه داشتیم، در اینجا بهتر است یاد کنم از جناب آقای سید‌مرتضی فاطمی، استاد برجسته و داور بین‌المللی قرآنی که ما بیشتر از همه با ایشان مأنوس و دوست بودیم.

راستگو در گفت‌وگو با کانون نبأ، نقش یکی از اساتید خود را در حیطه تربیتی ستود و در ادامه افزود: گرچه ایشان استاد ما نبودند ولی می‌توان وی را استاد حقیقی دانست که ما از ایشان در بسیاری از زمینه‌ها درس‌ها گرفتیم و اساتید دیگری نیز حضور داشتند که ما از آنان نیز کسب علم می‌کردیم. این استاد بزرگوار در شهر مشهد سکونت داشتند. در آن زمان از طریق نوارهای ضبط صوت که در آن دوره به شکل نوار ‌کاست یا ریلی بود به حفظ و قرائت قرآن می‌پرداختیم البته امکانات در آن برهه از زمان بسیار اندک بود.

اصلاح قرائت، جایگزین توبیخ

وی ادامه داد: پدرم قاری قرآن و امام جماعت مسجد بود، بسیار به کودکان و نوجوانان توجه داشت و همواره در رشد‌ و تعالی‌بخشی آنان اهتمام داشت؛ بسیاری از افراد به نحو اشتباه قرآن را قرائت می‌کردند، اما پدر به آنان نمی‌گفت که در قرائت خود مرتکب اشتباه شده‌اند و به جای توبیخ، اصلاح شده آن را برایشان قرائت می‌کردند، به این شیوه خواننده بدون‌آنکه احساس رنجش کند تنها به اشتباه خود پی می‌برد و آن آیه را بار دیگر به شکل صحیح تلاوت می‌کرد؛ اگرشخص مقابل خطای قرائتی‌اش بسیار زیاد بود به وی می‌گفت که کل حروف عربی قرآن، 28  حرف و ماه رمضان 30 روز است اگر هر روز در این ماه، تنها یک حرف را یاد بگیرید دو روز آن نیز اضافه خواهد آمد. این شیوه آموزش ایشان بود، تا از این طریق به صحیح‌خوانی ترغیب شویم.

شهید بهشتی و شهید مفتح، کتاب تفسیری‌ام را تأیید کردند

این مربی قرآن، به بیان خاطره‌ای از شهید بهشتی پرداخت و گفت:  به مرحوم شهید بهشتی «رضوان‌الله علیه» عرض کردم که کتاب‌هایی در زمینه تفسیر نگاشته‌ام؛ استاد من در تفسیر، مرحوم میرزا جواد تهرانی بود. بخشی را از کلام مرحوم حسن‌علی مروارید مشهد(ره) آموخته‌ام و استاد تفسیر بنده در حوزه علمیه قم، مرحوم مشکینی بودند و حاج آقا خزعلی نیز به تدریس تفسیر می‌پرداختند و از محضر ایشان نکات تفسیری را می‌آموختم، علاقه وافری به تفسیر و مطالعه در این زمینه داشتم، شهید بهشتی در پاسخ عرایض بنده، به شهید مفتح مأموریت دادند که ایشان مطالعات من را بررسی کنند.

وی عنوان کرد: یکی دو هفته روند بررسی طول کشید؛ ایشان مسؤل دانشگاه الهیات بودند، قبل از اینکه به دانشگاه الهیات بروند در خیابان قبا در کنار حسینیه ارشاد یک صندلی قرار می‌دادند و تک تک ورقه‌های مطالعاتی بنده را مطالعه می‌کردند یا این‌که اوراق را خود بنده خط به خط برایشان می‌خواندم، دو هفته یا بیشتر طول کشید تا ایشان مجموعه مطالعات بنده را نگریستند، پس از آن با ایشان به خدمت شهید بهشتی رسیدیم، شهید بهشتی با لحنی زیبا و حالتی بین شوخی و جدی گفتند: آقای مفتح گزارش بدهید ببینیم چه کردید؟ ایشان هم گفتند که من تک تک یادداشت‌ها را خط ‌به خط و کلمه به کلمه ملاحظه کردم، یک نکته انحرافی ندیدم که لازم به تذکر باشد، کم و کاستی در اطلاعات نبود.

زیباترین خاطره قرآنی

راستگو در ادامه سخنانش به تأیید تفسیر خود، نزد بزرگانی همانند شهید بهشتی و شهید مفتح اشاره کرد و افزود: این جریان، از آن زمان تا به امروز، به عنوان خاطره‌ای ارزشمند از آن دو بزرگوار در ذهنم تداعی شده است؛ شهید بهشتی از اساتید کم نظیر انقلاب عزیز ما هستند. ایشان بنده را تأیید کردند و این تأیید برای من بسیار زیبا و ارزشمند است، همانند زمانی‌که یک شخص، در المپیاد بین‌المللی قرآنی در حیطه پژوهش، مقام اول را کسب می‌کند.

وی اظهار کرد: امیدوارم امام زمان ظهور کنند؛ زیرا بزرگترین دغدغه بنده، عدم ظهور امام زمان و تأخیر ظهور ایشان است. اگر از جان و دل برای حضور آن حضرت دعا کنیم تا خداوند ظهور ایشان را نزدیک کند، یقین بدانید که خداوند نسبت به دعای بندگانش بی‌توجه نیست؛ این مسئله، دغدغه‌ همیشگی من بوده ‌است.

استعدادهای دنیای اسلام کمتر صرف فرهنگ قرآن می‌شود

این مربی قرآن، ضمن اشاره به نقائصی که در حیطه فرهنگ‌سازی در جوامع اسلامی وجود دارد، افزود: بنده نظاره‌گر آن هستم که درحال حاضر سیستم‌های فرهنگی کلیسا، سیستم‌های فرهنگی غرب، عرفان‌های نو ظهور و رسانه‌های جمعی، متناوب و به نحو پیوسته به سمت منفی‌گرایی و ارزش‌های ضد‌دینی پیش می‌روند. از سوی دیگر متأسفانه مسلمانان با وجود داعش و تکفیر‌ی‌ها به شدت درگیر مسائلی همچون یمن یا کشورهای دیگر هستند و در این میان بسیاری از استعدادها و نیروی‌شان به ناچار صرف انجام چنین کارهایی می‌شود، حتی در این زمینه نیز توان مالی‌شان مصروف هزینه‌های جنگ با داعش می‌شود.

این مربی قرآنی برای تأیید سخنانش، به طرح چند پرسش پرداخت و در ادامه افزود: هزینه‌ای که عربستان در جهت مبارزه با یمن صرف کرده چقدر ‌است؟ اگر این پول‌ها، مصروف فعالیت‌های فرهنگی جهان اسلام می‌شد تا چه حد، رشد قرآنی صورت می‌گرفت؟ چه تعداد از جوانان و نوجوانان می‌توانستند با مجالس قرآنی انس بگیرند؟ هزینه‌هایی که در حال حاضر در سوریه وعراق برای جنگ علیه داعشی‌ها و تکفیری‌ها صرف می‌شود اگر برای پژوهش‌های علمی و فرهنگی یا برای سالم‌سازی جامعه هزینه می‌شد تا چه حد می‌توانست کاربردی باشد؟ این نقشه‌سازی کلان دشمنان است، آن‌ها می‌خواهند ما را، از لحاظ هویت فرهنگی و در کنار آن از  حیطه مالی خلع صلاح کنند.

اصلاح امور و ریشه‌کن شدن ظلم با  شرک‌زدایی

وی اظهار کرد: دغدغه ما این است که این مسائل ان‌شاالله زودتر حل شود و بتوانیم با منش انبیا و منش‌الهی در جامعه، با آموزش‌های صحیح، فرزندانمان را تربیت کنیم تا در آینده شاهد مکاتب غیراسلامی، غیرحق و حضور این نفوذ جوامع غربی در جهان اسلام نباشیم.

راستگو در پایان عنوان کرد: وصیت قرآنی، وصیتی است که خداوند در کتاب آسمانی خود به آن اشاره کرده است، وصیت لقمان به فرزندش چنین است: (یا بنی لا تشرک باالله ان الشرک لظلم العظیم). اگر شرک به تمام معنا از جامعه برداشته شود و توحید جایگزین آن شود همه امور اصلاح می‌شود، چون شرک، ظلم عظیم است. اگر در عصر کنونی ظلم در جهان است علت ان وجود شرک است، اگر شرک زائل شود ظلم نیز به تبع آن ریشه‌کن می‌شود زیرا «ان الشرک لظلم العظیم».

captcha