
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، سالهای دفاع مقدس برای هر خانواده ایرانی یک نشان از روزهای حماسه به جای گذاشته است، برخی جوانان سرو قامتشان را راهی بهشتی کردند که خداوند به مجاهدان در راه حق وعده داده و امروز عکسها، خاطرات و مزارشان نشان و یادگار باقی مانده است.
برخی از خانوادهها نیز آزاده عزیزی را در میان خود دارند که سینهاش پر از خاطراتی است از ایثارگریهای همرزمانشان در اردوگاههایی که جنایت بعثی با فداکاری جوان مسلمان جلوهای از تقابل حق و باطل را نشان میداد.
بسیاری از ایرانیان نیز در خانه خود به معنای واقعی شهدای زندهای را در میان خود دارند که در راه دفاع از میهن، انقلاب و اسلام سلامت جسم و عضوی از بدن را از دست دادهاند که همین جسم ناقصشان نشانی است که چه روزها پرتلاطم و البته پر افتخاری را در راه آزادگی و برافراشته شدن دین و اسلام در این دیار سپری کردهایم.
محمد قربانی، یکی از این جانبازان سرافراز است که در هفته دفاع مقدس مهمان خانه پر از محبت و باصفایش شدیم و از ایشان خواستیم برایمان بگوید که چگونه قدم در راه جبهههای ایمان و حماسه گذاشت، کسی که معتقد است تأثیرگذارترین صحنههای جبهه شهادت همرزمانش بود و جوانان امروز را انقلابیتر از جوانان دهههای گذشته میداند.

قربانی از کودکیاش آغاز کرد و گفت: در روستای آواز زندگی میکردم و تا کلاس پنجم دبستان در این روستا به مدرسه رفتم، اما دوره راهنمایی در مدرسه ما وجود نداشت و مجبور بودم برای ادامه تحصیل به روستای گزیک بروم.
سه سال تمام برای رفتن به مدرسه 7 کیلومتر را پیاده میرفتم
وی اظهار کرد: از روستای ما تا مدرسه روستای گزیک 7 کیلومتر فاصله داشت و شاید باورش کمی عجیب باشد اگر بگویم من تمام سه سال راهنمایی این هفت کیلومتر را پیاده طی میکردم تا به مدرسه بروم و درس بخوانم.
این جانباز دوران دفاع مقدس بیان کرد: کم کم زمزمه جنگ و جهاد و دفاع به روستای ما نیز رسید و من از پدرم خواستم که اجازه بدهد که به جبهه بروم اما چون کم سن و سال بودم ایشان مصلحت ندید و اجازه نداد.
قربانی ادامه داد: در نهایت من در سال 63 در حالی که حدود 18 سال داشتم به جبهه رفتم چون احساس میکردم توان ماندن در خانه در این شرایط حساس را ندارم و جذابیتهای جبهه من را سمت خود کشاند.
وی افزود: من دو مرتبه به جبهه اعزام شدم، دفعه اول داوطلبانه رفتم و مدتی را خدمت کردم و بعد که زمان سربازیام فرا رسیده بود، سرباز ارتش شدم، لباس سربازی پوشیدم و در قالب خدمت سربازی در جبهه حضور پیدا کردم
این جانباز سالهای حماسه و افتخار گفت: در جبهه رفتن من بیش از هر کس برادرم که در نیروی انتظامی فعالیت میکرد و سالها در مرزها و مناطق جنگی خدمت کرده بود، تأثیر داشت و تشویقهای او بود که باعث شد نیاز جبهه به جوانان برای دفاع از میهن را درک کنم.
در کربلای 5 خط نگهدار بودم که جانباز شدم
قربانی اظهار کرد: حدود 21 ماه در جببه حضور داشتم و سرانجام در 5/10/65 در عملیات کربلای 5 در حالی که خط نگهدار بودم از ناحیه دو دست جانباز شدم و بعد از آن چند ماهی در بیمارستان بستری بودم.
وی ادامه داد: یکی از تأثیرگذارترین صحنههایی که در جبهه رخ میداد و هنوز هم از ذهنم پاک نشده است شهادت همرزمانم بود، خیلی سخت بود که مدتی با کسی دوست و همرزم و همسنگر باشی و ناگهان با یک گلوله او جلوی چشمانت به شهادت برسد.

این جانباز بیرجندی ادامه داد: نمیتوان این سؤال از رزمنده و یا جانباز دفاع مقدس پرسید که چرا به جبهه رفتی چون در آن زمان شرایط بهگونهای بود که به طور طبیعی انسان نمیتوانست در خانه بماند و از فقط ایثارگریها را بشنود، هوای جبهه افراد را جبهه خود میکرد.
همسرم همراه همیشگی زندگی من است
قربانی گفت: بعد از اینکه چند ماهی در بیمارستان تحت مراقب بودم و بازگشتم، کمکم خانواده تصمیم به ازدواج من گرفتند و با دختر دائیام ازدواج کردم و امروز 27 سال است که با شادی و خوشی در کنار یکدیگر زندگی میکنیم و خداوند در این سال ها 4 فرزند به ما عطا کرد و در حال حاضر دو نوه نیز دارم.
وی اظهار کرد: در این 27 سال حقیقتاً همسرم همراه همیشگی زندگی من است، کارهای شخصی من را انجام میدهد و اگر نیاز باشد برای برخی از کارهایم به ادارهای مراجعه کنم من را تنها نمیگذارد و همراهیام میکند.
این جانباز دفاع مقدس بیان کرد: اگر برای برخی از کارهایم به بانک و یا ادارهای دیگر مراجعه کنم و و قرار باشد فیش یا برگهای امضا شود، از من میخواهند که حتماً خودم امضاء کنم و من نیز به خاطر مشکل دستم این امکان برایم وجود دارد و مجبورم برای یک امضا به خانه خودم یا فرزندانم برگردم.
هیچگاه توقع خاصی از بنیاد شهید نداشتهام
قربانی درباره خدمات بنیاد شهید و امور ایثارگران ادامه داد: من هیچگاه توقع خاصی نداشتهام و مسئولان و کارکنان بنیاد شهید استان نیز همواره در تا حد مقدور با روی باز درخواستهای من را پذیرفتهاند و مسئله خاصی وجود ندارد.
وی افزود: در حال حاضر از آنجایی که پزشک به من گفته باید فعالیتهای خود را بیشتر کرده و پیاده روی نیز داشته باشم اگر یک دستگاه تردمیل داشته باشم تا بتوانم در خانه نیز ورزش کنم در جهت سلامت جسمی من مطلوبتر خواهد بود.
این جانباز دفاع مقدس در زمینه خرید دست الکترونیکی گفت: اگر دست الکترونیکی داشته باشم شاید بتوانم برخی از کارهای شخصیام را انجام دهم که خرید آن هزینه بالایی دارد که از مسئولان بنیاد شهید میخواهم در صورت امکان در تهیه آن کمک کنند.
قربانی با اشاره به اینکه توصیه شهدا همراهی و رهبر و ولایت فقیه بود، یادآور شد: به نظر من جوانان امروز از جوانان دهههای گذشته انقلابیترند چون آگاهیهای آنان افزایش پیدا کرده و در لحظات حساس از انقلاب و وطن دفاع میکنند.