هفته گذشته و پس از گذشت چند روز از حملات تروریستی پاریس، دومین نامه مقام معظم رهبری به جوانان غرب با محوریت «تروریسم» انتشار پیدا کرد؛ نامهای با موضوعی مستقل از نامه اول اما به نوعی در ادامه آن.
شناخت حقیقت، کانون مرکزی دو نامه رهبری به جوانان غربیاگر رهبر معظم انقلاب در نامه اول جوانان غربی را به شناخت صحیح اسلام از طریق منابع اصیل و پرهیز از آشنایی با آموزههای اسلامی از سایر منابع، از جمله رسانههای غربی فرامیخوانند، نامه دوم نیز با محور قراردادن مسئله تروریسم، شناخت حقیقی این مقوله، واکاوی ریشههای واقعی ایجاد و تقویت آن و عدم ارتباط اسلام با تروریسم را به مخاطبان جوان غربی گوشزد میکند.
به عبارتی نقطه اشتراک هر دو نامه شناخت بیپرده و بلاواسطه حقیقت توسط جوانان اروپا و آمریکای شمالی است که یکبار اسلام و بار دیگر تروریسم محور شناخت قرار گرفتهاند. ضرورت شناخت حقیقت در این دو نامه را میتوان ریشه در ناآگاهی جامعه غرب به واسطه حاکمیت رسانهای صهیونیسم جهانی دانست که مردم مغربزمین را به صورتی کاملاً آگاهانه و برنامهریزی شده از دسترسی به حقیقت یا حتی شنیدن اخبار از منظر و دیدگاههای دیگر محروم میسازد.
در واقع با وجود امکان دسترسی به انواع رسانههای ماهوارهای، مکتوب و مجازی در غرب اما هدایت افکار عمومی به گونهای توسط این امپراتوری رسانهای شکل گرفته است که جستجوی حقیقت را از اولویت مردم خارج ساخته و سرگرمی، لذتجویی و دنیاطلبی را به عنوان خواسته و هدف اصلی به مردم این کشورها قالب کرده است.
البته این نوشتار به دنبال ارائه تصویری تیره و تار از فضای افکار عمومی نسبت به وضعیت پیش رو و بحرانهای موجود جهانی نیست که قطعاً به دلیل وجود انواع و اقسام رسانهها، نمیتوان به راحتی افکار عمومی را از اوضاع جهان بیخبر گذاشت اما نکته مهم، سیاستهایی است که از سوی غولهای رسانهای برای هدایت و در واقع انحراف افکار عمومی طراحی میشود و غالباً نیز مؤثر واقع میشود.
شکستن کلیشه غربی «اسلام یعنی ترور»؛ پلی به سوی شناخت اسلام حقیقیاز همین روست که نامه مقام معظم رهبری به جوانان غربی شیوهای جدید برای ارسال پیام است؛ پیامی که غرب سالهای سال اجازه انتشار اینگونه سخنان را نمیداد و همواره اسلام را همراه با عقبماندگی، خشونت، ترور و ... به تصویر میکشید و بر تنور اسلامهراسی میدمید.
از نگاه نگارنده، نامه دوم در حقیقت ذیل نامه اول و یا جزئی از کل است که در آن یکی از تصاویر و تعاریف کلیشهای غرب از اسلام و تروریسم به چالش کشیده شده و آدرس واقعی آن به مخاطب ارائه شده است که این میتواند به مثابه جرقهای در ذهن نسل جوان که عموماً جستجوگر و دارای فطرتهایی پاک و دور از آلودگیهای سیاستمداران خود هستند، باشد تا به جستجوی پاسخ این پرسشها بروند.
قطعاً مطالبه و جستجوگری در پی این سؤال از سوی جوانان غربی، خود زمینهساز درهم شکستن سایر تحریفات غرب از حقیقت اسلام خواهد بود و در آن صورت است که اهداف نامه اول، که همان شناخت اسلام حقیقی و تمییز آن از اسلامهای بدلی است، محقق خواهد شد که این مسئله نیازمند حضور فعال رسانهای مسلمانان برای ارائه محتوای صحیح و حقیقی از اسلام و شناخت کلیشههای دروغین غرب از اسلام، به جوانان غربی میباشد.