حجتالاسلام احمدرضا دردشتی، مدیر گروه شبههشناسی مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم، در گفتوگو با
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، با اشاره به کم رنگ شدن نقش میانجیگری در خانواده و فراموشی دستور قرآنی حکم به تبیین
عوامل تغییر سبک رفتاری در مواجهه با معضلات ارتباطی، اجتماعی، به ویژه
درون خانوادهها، پرداخت.وی با بیان اینکه امروز غلبه و چیرگی
محسوس و نامحسوس فرهنگ فردگرایی غرب بر ذهن، زبان و رفتار ما و به موازات
آن، دور شدن از فرهنگ جمعگرایی دینی و ملی، تحولات فراوانی را در ساحتهای
گوناگون زندگی فردی و اجتماعی ایرانیان پدید آورده است، گفت: این تحولات
در پارهای از موارد، بهبود شرایط زندگی و ارتقای سطح خدمات رفاهی را برای
بخشیهایی از جامعه به دنبال داشته است که میتوان به تحولات خدماتی در
عرصه بهداشت جسمی و روانشناختی و.....اشاره کرد.
مدیر گروه شبههشناسی
مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم ادامه داد: اما در بسیاری
از عرصهها، آسیبهای جدی و سختجبرانی به بافت فرهنگی، دینی، اجتماعی،
اقتصادی و ... در سطح فردی و اجتماعی وارد ساخته است.
وی اولین و
مهمترین مشخصه فرهنگ غرب، به ویژه با ظهور اومانیسم و به تبع آن،
لیبرالیسم فلسفی و سیاسی، را فردگرایی و لذتطلبی دانست و گفت: در فرهنگ
لیبرالیستی، اصالت با فرد، خواستهها، تمایلات، نیازها، ارزشها و حقوق
اوست و جمع، نه اصالتی دارد و نه حقوقی. انسانها باید به دنبال جلب حداکثر
لذت و منفعت برای خود باشند و جامعه و دولت باید زمینه این بهرهوری
حداکثری را برای اکثریت جامعه مهیا کند.
وی ادامه داد: در فرهنگ فردگرا،
افراد در درون خود و خواستهها و تمایلات خود منقبض شده و دیگران را به
مثابه رقیب خود میپندارند، نه مکمل خود. فرهنگهای فردگرا به رشد نفس
اماره، خودخواهی، لذتجویی و آماسکردن اهداف مادی و دنیایی دامن میزنند.
انسانها در فرهنگ فردگرا، کمتحمل، عجول، نابردبار و بیتوجه به ارزشها و
خواستهها و نیازهای دیگران، زندگی میکنند. در چنین فرهنگی توجه به
غیرخود، مذموم و زیانبار است و آدمی را از رسیدن به اهداف و منافعش دور
میکند. دیگران تا آنجا مهم و ارزشمند هستند که ما را به اهدافمان برسانند و
از رهگذر استخدام و به کارگیری آنها، به منافعمان نزدیک شویم.
حجتالاسلام
دردشتی در برابر این فرهنگ، فرهنگ اسلامی و ملی را به عنوان فرهنگی
جمعگرا معرفی و تصریح کرد: جمعگرایی در این تعبیر، به معنای اصالت جامعه،
آنچنان که مارکسیستها میپنداشتند، نیست، بلکه به این معناست که آدمی
باید از لاک خودخواهی، خودبینی و خودمحوری به درآمده و دیگران را هم به
عنوان انسانهای ارزشمند و قابلاحترام و سزاوار خیرخواهی و شفقت ببیند و
شادیها، غمها، اهداف ارزشمند، منافع و لذتهایش را با دیگران تقسیم کند.
فرهنگ جمعگرا، فرهنگی مبتنی بر گرایشهای فطری و معنوی انسان است.
وی
در ادامه افزود: امروزه در علم روانشناسی نیز به اثبات رسیده که انسانهای
شاد و سالم و دارای سطوح بالای بهداشت روانی، انسانهایی جمعگرا، اجتماعی
و دارای ارتباطات اجتماعی سازنده و انسانی هستند. در فرهنگ جمعگرا،
انسانها نسبت به دیگران احساس مسئولیت میکنند و با دردمندی، شفقت و
خیرخواهی برای رفع مشکلات و رساندن آنها به خیر، تلاش میکنند. تواصی به
حق و صبر و تعاون در خیر و تقوی، امر به معروف و نهی از منکر، به معنای
دخالت در امور دیگران و فضولی محسوب نمیشود. افراد به جای منقبضشدن در
خود و حریم خصوصی خود، آنچنانکه در فرهنگ فردگرا روی میدهد، وجودی منبسط
دارند و به گونه مؤثری در زندگی و امور یکدیگر نظارت خیرخواهانه و
مسئولانه دارند.
مدیر گروه شبههشناسی مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات
حوزه علمیه قم با تأکید بر اینکه فرهنگ جامعه ما از دیرباز، فرهنگی
جمعگرا بوده و با ورود دین مبین اسلام، به سرزمین ایران و امتزاج این دو
فرهنگ، بنمایههای جمعگرایانه آن، رنگ بوی توحیدی و الهی گرفته بود،
تصریح کرد: با مطالعه خلق و خوی و خصلتهای ایرانیان در طول قرنهای متمادی
به وضوح روشن میشود که ایرانیان مردمانی صلحجو، مهربان، خیرخواه،
جامعهگرا و دارای احساس مسئولیت نسبت به هموطنان، همکیشان و همنوعان خود
بودهاند. این جامعهگرایی سودمند و انسانی البته ریشههای محکمی در باورها
و ارزشهای دینی آنها داشته است.
وی به نفوذ فرهنگ فردگرای غرب به
گونههای مختلف در زندگی ایرانیان اشاره و عنوان کرد: روحیه و سبک زندگی
جمعگرایانه ما نیز آهسته آهسته به سمت، فردگرایی لذت طلبانه و سودمحور
دگرگون شده است. هرچه از فرهنگ ملی و دینی خود فاصله گرفتهایم و به
شاخصههای فرهنگ غرب نزدیکتر شدهایم، خصلتها و ویژگیهای مثبت فرهنگی
خود را از دست دادهایم و روز به روز مشکلات جدیدی در زندگی ما پدید آمده
است. امروزه اخلاق اسلامی و انسانی که بنمایه آن دور شدن از خودخواهی و
خود محوری است، در میانه ما ناتوان و کمرنگ شده و به جای آن، کم تحملی،
خودرأیی، تعصبهای کور و منفعتطلبی، پررنگ و متورم شده است.
تورم
حریم خصوصیحجتالاسلام دردشتی یکی از شاخصههای فرهنگ
فردگرا را تورم حریم خصوصی و جلوگیری از دخالت، حضور و ایفای نقش دیگران در
زندگی افراد برشمرد: در این فرهنگ، هرگونه دخالتی، حتی دخالتهای مشفقانه و
سازنده و با نیت خیرخواهی، مردود و نکوهیده و فضولی به حساب میآید و با
اهرامهای گوناگونی از آن جلوگیری میشود. برخلاف فرهنگ جمعگرا که اساسا
افراد چنان تربیت میشوند که نسبت به نیک و بد امور زندگی دیگران مسئول
باشند و برای رفع مشکلات دیگران و رساندن آنان به خیر، تلاش کنند.
وی با
اشاره به اینکه در گذشته فرهنگ عمومی جامعه ما، جمعگرا بود و همه به ویژه
افراد اعضای خانواده، خویشان، همسایگان، نسبت به یکدیگر صمیمی، حساس و
مسئول بودند گفت: اگر کسی مشکلی پیدا میکرد، نوعا همه برای رفع مشکل اقدام
میکردند و آنچه در توانشان بود به کار میگرفتند. فرهنگ میانجیگری و
واسطهشدن در ازدواج و رفع اختلافها میان افراد، خصوصا همسران، فرهنگی
رایج، ستوده و حتی عبادت تلقی میشد. هنگامی که دو نفر، به ویژه زن و شوهر
با هم اختلاف پیدا میکردند، بزرگترها برای رفع ناراحتی و اختلاف دست به
کار میشدند و خیلی زود میان آنها صلح و آشتی برقرار میشد، اما امروز و
تحت تأثیر فرهنگ فردگرای غربی، اولا حریم خصوصی افراد چنان آماس شده که
دیگران جرأت نزدیک شدن به آن را به خود نمیدهند.
وی افزود: همچنین
هرگونه دخالت، حتی سازنده و با انگیزهای خیرخواهانه، فضولیکردن و دخالت
بیجا در زندگی دیگران محسوب میشود. افراد در درون خواستهها و منافع خود
منقبض شده و کاری به کار زندگی دیگران ندارند. همچنین افراد تلاش میکنند
مشکلات و نابسامانیهای خود را از دید دیگران پنهان کرده و ریاکارانه خود
را بهتر از آنچه که هستند، نشان دهند. این شرایط موجب میشود که افراد از
حل مشکلات، به ویژه مشکلات ارتباطی، عاجز بمانند و مسائلی که با دخالتهای
مختصر بجای اطرافیان میتوانست به سادگی حل و فصل شود، به مشکلات بزرگ و
حلناشدنی تبدیل شود.
شکلگیری
خانوادههای هستهای وی
دیگر شاخصه فرهنگ غربی را از بینرفتن خانوادههای گسترده و شکلگیری
خانوادههای هستهای برشمرد و گفت: در گذشته، اعضای یک خانواده، معمولا همه
در یک جا و حتی در یک خانه یا کوچه و در کنار هم زندگی میکردند، بدین
ترتیب در غم و شادی یکدیگر شریک بودند و در کارهای مختلف به هم کمک
میکردند، اما با رشد و گسترش خانواده هستهای و دور شدن اعضای فامیل،
خانوادهها در درون خود و خواستهها و منافع خود و اعضایشان منقبض میشوند و
تمام توجه و مسئولیتشان را برای جلب منفعت و دفع زیان از خانواده به کار
میگیرند.
حجتالاسلام دردشتی خانواده هستهای مدرن را محل بسیار
مناسبی برای رشد و گسترش روحیه خود محوری، خودخواهی و فردگرایی دانست و
اظهار کرد: افرادی که در خانوادههای هستهای رشد میکنند به سبب روابط
اجتماعی محدود و غیرسازنده، اکثرا افرادی نابردبار، زیادهخواه، پرتوقع و
خودمحور بار میآیند و در روابط اجتماعی، چالشهای گوناگون را با دیگران
پیدا میکنند. اگر دقت کنیم، در گذشته زنان ما صبورتر، با گذشتتر و
سازگارتر و مردان، باقتدارتر، لوتیمنشتر و نسبت به خانواده احساس مسئولیت
بیشتری داشتند.
وی ادامه داد: دعوا و اختلاف در میان افراد خانواده
کمتر بود و محبت یگانگی و صمیمیت بیشتری میانشان وجود داشت. معمولا پدران
و مادران، دامادها و عروسها را از خودشان میدانستند و مانند فرزندانشان
با آنان رفتار میکردند، در مقابل عروسها و دامادهایی که به خانواده
همسرانشان وارد میشدند صمیمیت و نزدیکی بیشتری با آنها احساس میکردند.
رقابتها و همچشمیهای زیانبار در میان افراد کمتر بود و رفتوآمدها و
صلهرحم برجستگی و پررنگی بیشتری داشت. ازاینرو خانوادهها، هنگام رو برو
شدن با اختلافات فرزندان، بیشتر به میانجیگری و رفع خصومت و ایجاد آشتی
میان آنها تمایل داشتند تا دفاع جانبدارانه از دختر یا پسر خود. فرزندان
نیز روحیه مناسبتری برای پذیرش میانجیگری والدین یا بزرگان فامیل از خود
نشان میدادند. اما امروزه خودخواهی ریشهدار در شخصیت افراد، هم آنان را
به جانبداری به جای میانجیگری سوق میدهد و هم طرفین دعوا و اختلاف،
آمادگی کمتری برای پذیرش دخالتهای بجای دیگران از خود نشان میدهند.
شکلگیری
نهادهای جایگزین در جامعه مدنیوی از دیگر علل کم رنگ شدن
نقش میانجیگری را شکلگیری نهادهای جایگزین در جامعه مدنی دانست و گفت:
یکی از دیگر شاخصههای جامعه مدرن، پدیدآمدن نهادهایی است که کارکردهای
گذشته خانواده و فامیل را به عهده گرفتهاند، از این رو، افراد چنان
میآموزند که مسائل و مشکلات خود را نه در فضای خانواده و فامیل، بلکه از
طریق ساز و کارهای سازمانی اجتماعی دنبال کنند. در گذشته، دادگاههای
خانواده و مراکز مشاوره، یا به این وسعت وجود نداشت و یا مردم به آن
اعتمادی نداشتند و به همین سبب جایگاه خانواده و بزرگان فامیل در حل
مشکلات، جایگاه مهم و مؤثری بود، اما امروزه بسیاری از کارکرد خانوادهها و
بزرگان فامیل به این نهادها منتقل شده است و متأسفانه اعضای خانواده و
فامیل یا نسبت به مشکلات یکدیگر بیتوجه و بیاعتنا شده و یا با دخالت
نابجا و جانبداری از یک طرف اختلاف، به عمق آن دامن میزنند.
وی اظهار
کرد: اگرچه وجود نهادهایی مانند دادگاهها و مراکز مشاوره لازم است، اما
این نهادها نباید جایگزین وظایف اصیل و بومی خانواده شوند و نهاد خانواده و
فامیل را از حیز انتفاع خارج کرده و آن را به خوابگاهی برای استراحت افراد
فرو کاهند.
وابستگی
دوسویه والدین و فرزندان حجتالاسلام
دردشتی عامل دیگری که باید به آن اشاره کرد را وابستگی عاطفی و شخصیتی
والدین به فرزندان و فرزندان به والدین خواند و گفت: خانوادههای امروزی به
علل گوناگون کارکردهای سودمند و سازنده خود را تا حدی از دست دادهاند.
کاهش صمیمیت پایا و محکم میان اعضای خانواده، خصوصا پدر و مادر، موجب
میشود که والدین نیازهای عاطفی ارضا نشده در ارتباط با همسر را به سمت
فرزندان جابجا کنند و این امر به وابستگی دوسویه میان آنها منتهی میشود.
وی
انسانهای وابسته را اغلب دارای شخصیتی ضعیف، سست اراده، متعصب، خودخواه،
تأییدطلب، نابردبار و فاقد نظام ارزشی اخلاقی شخصی دانست و عنوان کرد: از
این رو در مواقعی که با معضل یا بحرانی روبرو میشوند، نمیتوانند تحلیل
درست، منصفانه و اخلاقی اتخاذ کرده و به جای اتخاذ تصمیمی درست، منطقی و
اخلاقی، به جانبداری کور و نامنطقی از موضوع وابستگی خود مبادرت میورزند.
والدینی که به فرزندانشان وابسته هستند نمیتوانند درک کنند که فرزند آنها
ازدواج کرده و زندگی مستقلی تشکیل داده و باید به استحکام آن کمک کنند. به
همین سبب به جای راهنمایی و حضور سازنده ومؤثر در زندگی فرزندان، به
دخالتهای مخرب و شکننده رو میآرند و در نتیجه جانبداریهای ناموجه و
ناسودمند، مشکلات را مضاعف میکنند.
فروکاهش
سواد دینی و اخلاقیحجتالاسلام دردشتی کاهش محسوس سواد
دینی و اخلاقی جامعه را عامل دیگری برشمرد و گفت: دوران جدید اگرچه
موهبتهایی از قبیل، گسترش آموزشهای رسمی، سواد علمی و فناوری را برای ما
به ارمغان آورده است، اما متأسفانه موجب شده که افراد، دانشها و مهارتهای
حرفهای را برای یک زندگی سعادتمندانه کافی تلقی کنند و خود را از آموختن
اخلاق و ارزشهای دینی بینیاز احساس کنند. در گذشته سواد عمومی جامعه کم
بود و مردمی که یا سواد خواندن و نوشتن نداشتند یا اگر داشتند، معلوماتشان
محدود و قابلتوجه نبود، بیشتر احساس نیاز به آموختن تجارب دیگران داشتند.
بیشتر با عالمان دین حشر و نشر داشتند و از بزرگترها میپرسیدند.
وی
ادامه داد: متأسفانه نسلهای کنونی به سبب، فراوانی اطلاعات ناسودمند در
حوزههای مختلفی که در بسیاری از مواقع به درد آنها نمیخورد، دچار حالت
نکوهیدهای به نام سیر کاذب علمی و عملی شده اند. افراد میپندارند که
اطلاعات گوناگونی که از طریق مدرسه، دانشگاه و فضای مجازی به سمت آنها
سرریز شده و میشود، واقعا جای علم سودمند و اخلاق و تربیت انسانی و دینی
را میگیرد. اطلاعات بشر هر روز بیش از گذشته آماس میکند اما چون به
معرفتی منسجم و ریشهدار منتهی نمیشود، عقلانیت عملی انسانها را تضعیف
کرده و با وجود علم و دانش گسترده، به گمراهی در مسیر زندگی سعادتمندانه
گرفتار میشوند.