به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از لرستان، زندانیان سیاسی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، سختیها و دشواریهای بسیاری را متحمل شدند و با درک این دوران، خاطرات بسیاری را در سینه دارند.بر اساس بیان خاطرات دهها زندانی سیاسی و وجود برخی اسناد که اعمال شکنجههای مختلف را در کمیته مشترک ضدخرابکاری اثبات میکند به بیش از ۹۰ نوع شکنجه در این کمیته اشاره شده است.
در اینباره مصطفی آشنا، یکی از مبارزین دوران انقلاب گفت: در اوایل انقلاب، دوران خفقانی حاکم بود و بچههای مبارز را پس از شناسایی دستگیر میکردند، مرا نیز سر پل شهدا پس از شناسایی از ناحیه شکم مجروح و دچار پارگی شدید شدم و در بیمارستان خرمآباد تحتنظر قرار گرفتم و به مدت 2 تا 3 روز بازداشت موقت بودم.
وی ادامه داد: مبارزه با ظلم در ذات یکسری از بچههای مبارز بودند که با راهنمایی روحانیت مبارز، اعلامیههای امام خمینی(ره) را در بین سایر مردم توزیع میکردند و حتی آنها جلساتی جهت برنامهریزیهایی برای تظاهرات و مبارزات مسلحانه احتمالی تشکیل میدادند.
این مبارز دوران انقلاب اضافه کرد: هنگامیکه ارتش میخواست از شهر به خارج شهر خرمآباد نقل مکان کنند جنگ مسلحانهای بین نیروهای گاردی و مبارزین رخ داد که در آن دوره تپه کیو محل استراحت گاردیها بود و به مبارزین شبیخون میزدند.
وی در بیان پارهای خاطرات خود افزود: هنگامیکه مردم به ژاندارمری حمله کردند جنگ مسلحانهای رخ داد که در نهایت منجر به شکسته شدن مقاومت نیروهای طاغوت شد و یکسری اسلحه به دست مردم افتاد و تا زمان تشکیل کمیته در پیروزی انقلاب به دست آنها بودند.
آشنا با بیان اینکه بعد از تصرف ژاندارمری، زندان خرمآباد نیز به دست مبارزین افتاد و زندانیان آزاد شدند، بیان کرد: پس از وقوع انقلاب بهمنظور مبارزه با منافقین و ناآرامیها در خرمشهر(خلق عرب) به مدت 2 سال تا شروع جنگتحمیلی در آنجا به مبارزه پرداختم.
این مبارز دوران انقلاب تصریح کرد: شهید نعمتالله سعیدی و توکل مصطفیزاده از جمله مبارزین و دلاوران انقلاب و جنگ تحمیلی بودند. شهید سعیدی با داشتن چاپگری اقدام به تکثیر و توزیع اعلامیه بین مردم میکرد و این شهید بزرگوار در مسجدی معروف به «مسجد چاله» واقع در راسته بروجردیها که خوابگاه روحانیت مبارز از جمله روحانی حیدری بود دستگیر شد.
وی یادآور شد: شاپور نعمتالهی نیز از دیگر مبارزینی بود که پس از فعالیتهای گوناگون علیه رژیم، توسط گاردیها دستگیر و به مدت 6 ماه زندانی شد.
علی سلاحورزی، یکی دیگر از زندانیان دوران انقلاب گفت: هنگامیکه طرفداران شاه در چهارم آبانماه 1357 میخواستند پرچمهای شاهنشاهی را بیرون بیاورند، بچههای مسجد جوادالائمه(ع) مجتمع شدند تا از ورود آنها به خیابان جلوگیری کنند که این امر منجر به درگیری بین عوامل شاهنشاهی و مبارزین شد.
وی ادامه داد: 16 آبانماه همان سال توسط گارد شاهنشاهی با اصابت گلوله مجروح شدم و در پل شهدا توسط این مزدوران از بالای پل به پایین پرت شدم.
سلاحورزی افزود: بعد از 3 تا 4 روز در بیمارستان شهر بستری شدم که مبارزین بهخاطر اینکه از دست شکنجههای گارد شاهنشاهی در امان باشم شبهنگام مرا از بیمارستان دزدیدند.
وی تصریح کرد: در آن زمان آیتالله مدنی رهبری مردم خرمآباد را بر عهده داشت و در کنار وی شهید نعمتالله سعیدی و هاشم پورزادی که از فرماندهان و شهدای جنگ تحمیلی بودند در کنار این روحانی بزرگ به فعالیتهای سیاسی علیه رژیم طاغوت مشغول بودند.
این زندانی دوران انقلاب گفت: در سال 54 یک نوجوان 18 ساله بودم که جذب سخنرانیها و صحبتهای آیتالله مدنی شدم. در این دوران مردم بیشتر تشنه سخنان امام خمینی(ره) بودند که مبارزین اعلامیه و کاستهای مخصوص سخنرانی و پیام امام(ره) را بین مردم توزیع میکردند.
ضرغام شجونینژاد یکی دیگر از مبارزین و زندانیان سیاسی در دوران انقلاب گفت: در اوایل سال 56، 23 سال داشتم که توسط گاردیها دستگیر و به مدت 2 سال در اوین و قصر زندانی شدم.
وی ادامه داد: حداقل شکنجهای که نیروهای رژیم طاغوت به زندانیان میدادند این بود که آنها را در سلولهای انفرادی با ابعاد کوچک و بدون نور و گرما زندانی میکردند.
شجونینژادبا بیان اینکه هنگامیکه زندانی بودم مشخص نبود که در اوین هستم یا قصر، ولی به هر جهت زیر بار زور نمیرفتیم، گفت: در آن دوران به هر کسی مشکوک میشدند دستگیرش میکردند و اتهامات مدنظر خود را میزدند.
این مبارز دوران انقلاب بیان کرد: نسل امروز ما شرایط خوبی دارند اما متأسفانه خیلیها به بیراهه میروند درحالیکه باید بتوانند خوب و بد را تشخیص دهند و با مسائل احساسی برخورد نکنند و نیاز است جوانان ما مسائل روز را تحلیل کنند.
شجونینژاد افزود: نسل امروز دین و مذهب را کورکورانه نپذیرند بلکه تحقیق کنند و بدانند که آنها هر مسیری که بروند خلأیی خواهند داشت که این خلأ را دین و مذهب پر میکند و هیچ فردی نمیتواند موفق شود مگر اینکه زیر سیطره دین و مذهب باشد البته دین و مذهبی که با فهم همراه باشد.
وی با بیان اینکه در آیات قرآن آمده است که نماز بخوانید اما این نماز طوری باشد که شما را از فحشا و منکر و انحرافات مصون بدارد، تصریح کرد: رکن اساسی تمام مسائل مذهب است و انسان باید با توکل به خدا بداند که این دنیا محل گذر بوده و آنچه میماند ارزشهای والای انسانی است و انسانی که مذهب را بفهمد و بپذیرد نباید واهمهای از مسائل و مشکلات زندگی داشته باشد.
محسنیزاده یکی دیگر از زندانیان دوران انقلاب نیز گفت: در سال 52 به 4 سال زندان محکوم شدم اما با تخفیفاتی که شامل حالم شد به 10 ماه کاهش یافت.
وی با بیان اینکه در آن سال 20 سال سن داشتم، در زندان کمیته مبارزه با خرابکاران شکنجه شدم، افزود: روی دستگاه مخصوص شكنجه «آپولو» نشاندنم و كف دست و ساق پایم را زير گيرههای آن پرس کردند و كلاه آهنی مخصوصی كه تا گردن را می پوشاند روی سرم قرار دادند آنگاه دکتر حسینی شکنجهگر معروف شروع به زدن كابل می کرد، سر كابلها افشان بود و موقع اصابت به كف پا، نوك آن روی پا برمی گشت و موجب كنده شدن گوشتهای پایم شد.
این زندانی دوران انقلاب اظهار کرد: بعد از این شکنجه، دکتر زندان قرصی به من میداد و میگفت تو چقدر قوی هستی و چه جونی داری که پس از مداوای سطحی دوباره به شکنجهگاه میبردنم و باز هم شلاق و شلاق و شکنجه، اما ایمان و اعتقادم باعث شد که مقاومت کنم.
وی اضافه کرد: در خانه شهید رحیمی درس میخواندم و شهید رحیمی خط و مشی را به ما میآموختند و شهید نعمتالله سعیدی معلم ما بود.
محسنیزاده تصریح کرد: سال 52 تظاهرات بهصورت مشهود نبود تقریباً همه فعالیتها خاکستری بود و البته برخی مردم مخالف بودند که سرزنش میکردند اما برخیها موافق بودند و حتی به مبارزین پناه میدادند.
ولیالله سعیدی عبدی یکی دیگر از زندانیان سیاسی گفت: در سلولهای اطرافم در زندان قصر دختران مبارز را شکنجه میدادند و صدای دختری را که سه شبانهروز گریه میکرد میشنیدم و هنگامیکه کسی به او توجه نمیکرد شروع به فحاشی به شاه و عواملش میکرد.
وی ادامه داد: پس از فحاشی 100 نفر از عوامل زندان به سلول دختر ریختند و آنقدر او را کتک زدند که شهیدش کردند.
سعیدی عبدی با بیان اینکه در آن دوران 18 سال داشتم، افزود: در آن دوران به تحمل 15 سال حبس محکوم شدم اما بهخاطر سن و سالی کمی که داشتم، محکومیتم به 1.5 سال کاهش یافت.
این زندانی سیاسی دوران انقلاب یادآور شد: مردم ناراحت بودند اما کاری از دستشان برنمیآمد و حتی بهخاطر خفقانی که وجود داشت زیاد به سمت افرادی که سیاسی بودند نمیرفتند.
سعیدی عبدی گفت: در بین همسلولیهایم که در زندان قصر بودند میتوانم به جلال قربانی یکی از شهدای جنگ تحمیلی که اصالتاً نهاوندی بود اشاره کنم. در حال حاضر 60 سال دارم در خرمآباد ساکن هستم.
شاکرمی نیز یکی دیگر از زندانیان سیاسی گفت: 6 بهمن 54، 18 ساله بودم(سال آخر دبیرستان پهلوی) که در روز 6 بهمن همان سال توسط دو نفر از عوامل شاه دستگیر شدم.
وی ادامه داد: صبح روز 6 بهمن یکی از ساواکیها درب خانهمان را زد و پس از اینکه برادرم درب را باز کردبه داخل خانه ریختند و پس از تفتیش مرا دستگیر کردند.
شاکرمی اضافه کرد: در دقایق اول دستگیری فقط بازجویی شدم پس از اینکه اعتراف نکردم مامور ساواک یک کشیده به صورتم زد و گفت، بیاورید تا ازش پذیرایی کنیم و چشمانم را بستند و بهخاطر اینکه از لحاظ روانی روحیهام را تضعیف کنند از پلهها بالا و پایین میشدم و سپس به داخل اتاق مخروبهای که به شکل حمام بود بردنم و روی تختی که از نوع تختهای فنری بود با طناب دست و پایم را بستند و صلیبم کردند در ابتدا چند ضربه شلاق زیر کف پایم زدند که صدای دردناکی در مغز سرمیپیچید.
این زندانی سیاسی اظهار کرد: از ساعت 8 صبح تا 11 صبح همان روز شلاق خوردم اما دیگر بدنم بیحس شده بود و ساواک بهخاطر اینکه بدنم از بیحسی خارج شود مرا راه میبردند و سپس شکنجهها آغاز شد در اتاقکی با یک صندلی، هشت روز تمام کتککاری شدم حتی شبها شکنجه میشدیم و فردای همان روز بازجویی میشدم که پس از این مدت مرا تحویل زندان دادند و در یک سلول انفرادی 2*1 متر قرار دادند.
وی یادآورشد: آن زمان که وارد سلول شدم زمستان بود بوی تعفن زندان را گرفته بود و انواع جک و جونور(سوسک و شپش) دیده میشد آن روز از شب تا صبح با وجود یک پتو نتوانستم از شدت سرما بخوابم و شرایط محیط بسیار نامساعد و ناجور بود.
شاکرمی بیان کرد: 3 ماه در سلول انفرادی 2*1 زندانی بودم حتی غذایی که به ما میدادند آبگوشت بود که زندانیان به آن آبجوش میگفتند. پس از یکماه که در زندان انفرادی بودم قرار بود به حمام برویم و استحمام کنیم و آنها فقط 5 دقیقه فرصت میدادند که دوش بگیریم و در این زمان کم فقط بدن را خیس میکردیم و بیرون میآمدیم.
وی با اشاره به اینکه آن موقع خفقان شدیدی بر مملکت حاکم بود و فساد رواج داشت اما انگیزه دینی باعث شده بود که انقلابیون به مبارزه ادامه دهند، بیان کرد: در آن زمان کسی نمیتوانست انتقادی کند و حتی نمیتوانستیم در یک روزنامه به نانوایی هم انتقاد کنیم و در کل ایران 20 تا 30کتاب پیدا نمیشد اما جوانان آن روز معترض و کنجکاو بودند به مبارزه پرداختند و زیر شکنجه میمردند اما الگویشان امام خمینی(ره) بود در آن دوران افراد سیاسی انگشتشمار بودند و انگیزه مذهبی و ضد ظلم باعث شد که آنان مقاومت کنند.