گروه اندیشه: مبادا دفاع مقدس ازیاد برود، آنجایی که مقام جای دیگر بود، نام و نشان جای دیگر بود، امنیت جای دیگر بود، آنجا خمپاره بود، آنجا گلوله و توپ و مین بود، آنجا جدائی بچه از بابا بود، آنجا باغیرتها بودند، آنجا رفتند در اروندرود ولی دیگر برنگشتند؛ مبادا امروز یک جوان، اسم شهید همت را فقط به عنوان اسم اتوبان بشناسد! همت، اسم اتوبان نیست! همت، یک جوانی بود که 32 سال پیش سرش را در جزیره مجنون به خاطر من و تو داد و همت واقعاً برای دین اسلام همت کرد و رفت.
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از آذربایجان شرقی، امروز، 22 اسفند به فرمان امام خمینی(ره) به نام سالروز بزرگداشت شهدا نامگذاری شده است. شهیدانی که بیمزد و بیمنت در خون خود غلتیدند و سر دادند تا سر اسلام سربلند باشد.
اخیراً صحبتهایی بین مردم ردوبدل میشود مبنی بر اینکه جنگ بشار اسد و سوریه چه ربطی به ایران دارد؟ این مدافعانی که به سوریه میروند به ما هیچ ربطی ندارند و پولی در قبال کارشان گرفتهاند، خب میتوانستند نروند، یا اینکه اصلاً خبر دارید چقدر میگیرند تا به جبهه بروند؟
اینها جملاتی هستند که در فضای مجازی و حقیقی خیلی رواج پیدا کرده است. این جملات تلنگری در ذهن هر انسانی ایجاد میکند که بپرسیم واقعا این شهدا با چه افکاری و چگونه توانستهاند از شیرینترین ثروت خود که جانشان است یا از فرزندان و خانودههایشان بگذرند و یا چگونه میشود که جوان 21 ساله جملاتی در جبهه بگوید که مو بر بدنمان صاف شود؟
قرآن کریم آیات متعددی درباره چرایی، آثار و فضائلجهاد و شهادت در راه خدا ذکر کرده و پروردگار متعال مواردی چون حیات و زنده بودن شهیدان، نائل شدن به رحمت و مغفرت الهی، بخشش گناهان شهید و داخل شدن در بهشت را دراین خصوص متذکر شده است.
نکته قابل توجه در این بررسی این بود که کلمات شهید، شاهد، شهدا در قرآن کریم 72 بار آمده است یعنی به اندازه شهدای کربلا و وجه و وجوه هم در قرآن کریم 72 بار استفاده شده است، زیرا شهید به وجهالله نظر میکند.
آیات زیادی مربوط به شهید و شهادت وجود دارد که میتوان به آیات 154، 20، 218 سوره بقره، آیات 157،158،168،169،170،171،195 سوره آلعمران، آیات69،95،96 سوره نساء، آیات 74،75 سوره انفال، آیات 41، 111سوره توبه، آیات 58،59 سوره حج، آیه 23 سوره احزاب و آیات 4،31 سوره محمد و آیه 11 سوره صف اشاره کرد و آن چیزی که از تفسیر آیات یاد شده به یقین نتیجه میشود که شهدا از حیاتی برخودار هستند که دیگران از آن محروم هستند و این نیز مسلم است که وجود این حیات برای آنها به این معنا نیست که جان آنها از کالبد جسمشان بیرون نرفته است. مقصود از حیات شهید، حیات مخصوص نزد خداوند است نه از نوع حیات در دنیا که غیر از شهدا فردی دیگر از آن حیات نصیبی ندارند و همانگونه که خداوند میفرماید حیات آنها حیات مخصوصی است که افراد عادی محروم از ان خواهند بود.
در یافتن معنی شهادت بودم که در یکی از همایشهای مربوط به مدافعان حرم یکی از پیشکسوتان 8 سال دفاع مقدس شروع به خاطرهگویی کرد. آن پیشکسوت 8سال دفاع مقدس مطالبی بیان کرد که از خود پرسیدم چند سال باید طول بکشد تا جایگاه شهیدانمان معلوم شود؟ و اینکه قرار بود راهت را ادامه بدهیم نه اینکه به خاطر ضعف املائی راحت ادامه دهیم!
اگر یاد بچگی کنیم همه خاکبازی کردهایم و در آن بازی تمام لباسهایمان کثیف میشد و یا دستهایمان خاکی میشد و پدر و مادرمان مثل پروانه دورمان میچرخیدند و مراقبمان بودند و لباسمان را با دستهایشان پاک میکردند و وای به آن روزی که عضوی از بدنمان زخمی میشد و خون میآمد. وقتی به تصاویر جوانانی که هر کدام عزیز و دردانه خانواده بودند نگاه میکنیم به این نتیجه میرسیم این جوانان خاکبازی نکردند و به جبهه رفتند و تنشان خونی شد و جانبازی کردند تا کسی به خودش اجازه ندهد با خاک کشورمان بازی کند و لباسهایشان خاکی شد صورتشان در خاک فرو رفت و خون از بدنشان جاری شد اما با این تفاوت که در آن لحظه مادرشان کنارشان نبود؛ جالب اینجاست که این جوانان در وصیتهایشان به اتفاق مواردی را گفتهاند که اکنون بعد از گذشت چند دهه از جنگ خیلی از مردم نتوانستند ذرهای از آن را را درک کنند.
در فرازی از وصیتنامه شهید محمدرضا غفاری خواندم که گفتهاند: «باید بدانید که هر چه دادهاید در راه خدا و برای رضای اوست و میدانید که مرگ برای همه است، پس چه بهتر که در راه خدا بهگونهای شرافتمندانه باشد و من خود این راه را داوطلبانه انتخاب کردهام و رنج میبردم که دشمنان اینطور رفقایم را ناجوانمردانه شهید کنند و من ساکت باشم».
کاش آنهائی که دیدند و یادشان هست به آنهائی که دیدند و یادشان نیست و آنهائی که ندیدند که چه اتفاقی افتاده است بگویند که این جوانان بودند که باعث شدند مملکت سرافراز بماند؛ نه اینکه با یک مشکل کوچک مادی و حسی از خدا و دنیا ناراضی بشویم و سرناسازگاری با دنیا زنیم.
به دهقان فداکار معروف که پیراهناش را آتش زد و یک قطار مسافربری را نجات داد فکر میکنم که داستانی شد برای کتابها و نسل به نسل نقل شد، آیا نباید نام این جوانان دلیر که بدنهایشان سوخت و تکه تکه شد داستان شود و هر روز مرور کنیم و جوی که بین جوانان بهوجود آمده را تغییر دهیم؟ چرا باید یک جوان، اسم شهید همت را فقط به عنوان اسم اتوبان بشناسد؟ همت، اسم اتوبان نیست! همت، یک جوانی بود که 32 سال پیش سرش را در جزیره مجنون به خاطر من و تو داد و همت واقعاً برای دین اسلام همت کرد و رفت.
یادمان باشد در آن زمان خوراک جای دیگر بود، پول جای دیگر بود، آرامش و سکوت جای دیگر بود، مقام جای دیگر بود، نام و نشان جای دیگر بود، امنیت جای دیگر بود، آنجا خمپاره بود، آنجا گلوله و توپ و مین بود، آنجا جدائی بچه از بابا بود، آنجا باغیرتها بودند، آنجا رفتند در اروندرود ولی دیگر برنگشتند، آنجا دلشان برای معشوقههایشان تنگ میشد، آنجا هزار تا آرزو بود، آنجا قطع عضو بود، آنجا بعضی تیرها جایشان وسط پیشانی بود، آنجا دوری آغوش مادر بود در آنجا خبری از دستهای گرم پدر نبود، آنجا جنازههایشان جا میماند، آنجا خون بود، آنجا مرد بود، آنجا خنده و گریه با هم بود، آنجا سادگی و راستگوئی بود، بهتر است بگویم اصلاً همه چیز آنجا بود.
آیا بهتر نیست باخود بگوییم این شهدا چگونه انسانهایی بودند؟ چرا ما اینگونه نیستیم؟ به چه چیز فکر میکردند و چگونه توانستند در آن سن و سال کم ساکشان را ببندند و بدون اینکه پدر و مادر بفهمد به بهانه مدرسه راهی جبهههای حق علیه باطل شوند؟ و یا به خاطر رفتن به دل مرگ دست به شناسنامههایشان و سنشان برده بودند، شبها بیسرو صدا از چادر یا اتاق یا سنگر بیرون میزدند و نماز شب میخواندند، هیچوقت نباید فراموش کنیم اگر الان شبها در جای گرم و نرم میخوابیم مدیون کسانی هستیم که شب تا صبح در سرمای استخوانسوز مناطق عملیاتی ایستادند و جان دادند.
چه خوب میشد اگر آن زمان دربین رزمندهها کسانی بودند که یک دوربین و یا گوشی همراهشان بود و از وقایع آن روزگار برایمان عکس و فیلم میگرفتند و میفرستادند و میدیدیم چه خبرها بود؛ نه اینکه وقتی اسم کربلای پنج یا سایر عملیات میآید فقط بگوئیم خب! یک عملیات بوده و بس! از یک بازمانده کربلای 5 درخصوص آن عملیات سوال کردم، گفت: آنروز بچهها را با ضدهوائی میزدند، آنشب کامل روز شده بود و جنازه بچهها روی هم افتاده بود و تازه دامادها و تازه باباها پرپر شده بودند، خیلیها در شلمچه جا ماندند و خیلی اتفاقهای دیگر... و در آخر گفت: هوای بازماندههای کربلای 5 را هم داشته باشید! البته درست هم میگفت آنها سند افتخار این مملکت هستند و حیف که این اسناد را در مکانی به نام آسایشگاه جانبازان گذاشتهایم.
به نقل از حجتالاسلام محمد حججی میگویم که میگفت: «برای رد شدن از سیمخاردارها نیاز به یک نفر داشتند تا روی سیمخاردارها بخوابد و بقه از رویاش رد بشوند، داوطلب زیاد بود قرعه انداختند و بهنام یک جوان افتاد، همه اعتراض کردند به غیر از یک پیرمرد که گفت: چکار دارید قرعه به ناماش افتاده است و دیگر بچهها از پیرمرد غضبناک شدند، دوباره قرعه انداختند باز هم به اسم همان جوان افتاد، جوان بدون درنگ خودش را با صورت بر روی سیمخاردارها انداخت، بچهها با بیمیلی و اجبار شروع به رد شدن از روی بدن جوان کردند، همه رفتند غیر از پیرمرد، به او گفتند بیا! گفت: نه شما بروید من باید بدن پسرم را جدا کنم و برای مادرش ببرم چون مادرش منتظر است»، آری مردی و مردانگی به سبیل و زور و بازو و هیکل گنده و به دور بازو و شکم شش تکه و سرشانه و پای گنده و گردن کلفت نیست، به خدا قهرمانان ما قابل قیاس با هیچ بتمن پوشالی نیستند.
به مسئله ریاضی اشاره میکنم تا افرادی که امروزه درگیر محاسبات هستند بتوانند حساب سرانگشتی از ایثار شهدا به دست بیآورند، در طول دو ماه جنگ تقریباً 17500 کیلومترمربع از کشورمان اشغال شد در طول 8 سال دفاع مقدس تقریباً 2132250 نفر شهید شدند. در بدن انسان سالم تقریباً 5.5 نیم لیتر خون وجود دارد و مساحت کف دست انسان تقریباً 76 سانتیمتر مربع است و اگر بخواهیم برای پس گرفتن هر وجب این خاک چقدر خون ریخته شده است باید جواب دهیم برای هر وجب خاک ایران تقریبا 51 قطره خون شهید داده شده، بماند که عدهای هم زخمی و جانباز شدند که خون گرمشان در مناطق جنگی بوی تازگی میدهد، آیا ما شرمنده شهدائیم یا مدیون شهدا؟
شهدا چهقدر ساده کارهای بزرگی را انجام دادند، آزادسازی خرمشهر، عبور از اروند، نبرد شلمچه، گذر از کوههای سترگ کردستان و هزاران مورد دیگر و آنهم با دست خالی و چه عاشقانه اینکارها را انجام میدادند و جالبتر اینکه چه ساده فراموش شدهاند و اکنون بعداز گذشت 34 سال بازهم تکهپاره اجساد مقدسشان را میآورند و تشییع میکنیم و یادگارهای زخمخورده و مجروح آن نسل هنوز غریبانه برای درمان دردهای بدنشان منت صد هموطن را میکشند و بعضاً با بیانصافی به آنها میگویند خب! میخواستید نروید!
شهدا به ما مینگرند و نگاهشان گویا است از اینکه تا پای جان به وظیفه خود و عهدشان پایبند ماندهاند و با نگاه از ما میپرسند که آیا ما هم پایبند ماندهایم؟ جوابش را نمیدانم چون آنقدر پس از جنگ روزگار تغییر کرده که هر چیزی به ذهنمان خطور نمیکرد اتفاق افتاد. از وضعیت اقتصادی کشور بگیرد تا وضعیت وخیم حجاب!
حضرت سیدالشهدا(ع) به محمدبن حنیفه میفرمایند: «هر که همراه من نیاید به فتح و پیروزی نمیرسد»؛ لذا مسلمانان آن عصر نتوانستند بعدها به جائی برسند. روایت شهید و شهادت از سیدالشهدا برایمان به ارث مانده، ایشان راه جهاد را در مقابل حق علیه باطل نشانمان دادند و زمانی بود که عشق واقعی را برایمان تعریف کردند زیرا عاشقی رایج نبود و قمر منیر بنیهاشم آن را باب کرد و دو دستش را کنار علقمه نذر سر ارباب کرد.
جدای از همه گفتهها، امروزه به جائی رسیدیم که دشمنان اسلام شروع به ایجاد رخنه و تجاوز در خاک میهنمان کردهاند و شاید روی مساله به گونهای باشد که ذهن عموم مردم براین قرار گیرد که جنگ سوریه و عراق هیچ ربطی به ما ندارد.
باید بدانیم عملکرد داعش مصداق نعل وارونه زدن است، قوانین سختگیرانهای دنبال میکند که هیچ ربطی به اسلام ناب محمدی ندارد. فتاوی چندشآور و مضحک جهادنکاح را در دستور کار خود قرار داده که هدف بهرهمندی از آنها را در جریان سوریه بهخوبی نشان میدهد. در مقام زهد برآمده و با دغدغه و نگرانی نسبت به شریعت، جوی خون در عراق و سوریه راه انداختهاند در حالیکه پس از مدتی با دریافت مالیاتهای سنگین، شیره وجود آنها را میکشد.
عدم توجه مردم عراق و حتی جمعیت سنی این کشور به این گروه موجب شد که با انتشار فیلم و تصاویر بسیار خشن، سعی در استفاده استراتژی ایجاد وحشت کند تا شاید بدین وسیله به نتیجه برسد. قطع این غده بدخیم از کالبد خاورمیانه امروز از اساسیترین نیازهای جامعه بینالملل است و همانطور که مقام معظم رهبری نیز همیشه در صحبتهایشان تاکید دارند اگر سربازان در سوره نمیجنگیدند الان ما در مرزهای ایران و حتی تهران با آنها میجنگیدیم.
چه بیانصافی است که ایثار مدافعان حرم را نبینیم، آیا از خودمان تا حالا سوال کردیم وقتی میگوییم که میلیاردها پول گرفتهاند و رفتهاند آیا حاضریم یک میلیارد پول بگیریم و در عوض به دست داعش بیافتیم و سرمان را ببرند، آیا حاضریم به خاطر پول همسر را بیسرپناه و بچههایمان را بیپدر کنیم؟ افرادی که با بیانصافی لب به سخن میگشایند بدانند به این سادگی نمیشود مدافع حرم حضرت زینب شد.
در تهیه این گزارش به محل ثبتنام مدافعان حرم رفتم و صحنهای دیدم که بسیار تعجببرانگیز بود، مسئولان میکوشیدند تا یک جوان را منصرف کنند ولی او چنان با اشتیاق و ذوق التماس میکرد که به طرفش رفتم و گفتم: چه اصراری دارید که اعزام شوید؟ گفت: من چیزی از خود ندارم ولی میخواهم حضرت زینب(س) برایم شغل شریف نوکریاش را دست و پا کند!
با دیدن پرونده مدافعان حرم متوجه شدم آنها نه بیکار بودند و نه بیخانواده و بیپول، بلکه اکثراً دانشجوی بهترین دانشگاهها بودند و حتی بین آنها تک فرزند نیز بود که عزیز و دردانه مادر و پدری است، آن روز دیدم این جوانان همان افرادی هستند که وقتی در نماز جمعه 88 ولی فقیه مسلمین اشک ریختند، خودجوش 9دی را پدید آوردند و به دشمن ثابت کردند هنوز پای دین و رهبرشان ایستادهاند.
با قدری تأمل و تفکر میتوان نتیجه گرفت مدافعان حرم به اندازهای عشق و علاقه به اهلبیت(ع) دارند که دشمن در تعجب این عشق مانده است، این جوانان بدون درنگ و بدون هیچ انگیزه دنیوی آنجا هستند؛ زیرا آنها به حس و حال بچههای زمان جنگ رسیدهاند.
به یقیین باید گفت امنیتی که امروز داریم مدیون همین شهدا هستیم، این شهدای مدافع حرم با اینکه میدانند پشت سرشان کلی حرف است این بیمهری را به جان میخرند و باز هم میروند، چون نحوه عاشق شدنشان مانند عاشق شدن من و امثال من نیست. آنها معنی عشق را فهمیدهاند که توانستند در داخل دل دشمن نفوذ کنند، در حالیکه ما وقتی فیلمی از تکفیریها میبینیم شب را نمیتوانیم بخوابیم و تنمان میلرزد.
کاش کمی درمورد شهدا بیشتر فکر کنیم و زود قضاوت نکنیم؛ همه چیز آنطور که برخی مردم میگویند نیست...