اگر نگاهی به فرهنگ و آداب و رسوم ایرانیها بیندازیم در مییابیم که ایرانیها در طول سال به دنبال بهانههایی برای شادی و دور هم بودن هستند. از آغاز بهار و سال نو گرفته تا شروع زمستان و شب یلدا که به رسم دیرین خانوادهها دور هم جمع میشوند و لبخند بر لب همه آنها جاری است.
درباره چهارشنبه آخر سال نیز شرایط همینگونه است. اغلب خانواده با این هدف که دور هم جمع شوند و لحظاتی را به شادی بگذارنند این سنت قدیمی را حفظ کرده و و هنوز هم سخن از چهارشنبه سوری میگویند.
گروه اجتماعی: حدود یک دههای است که شرایط در چهارشنبه آخر سال عوض شده و خانوادههای بسیاری به جای شادی و سرور این روز را با اضطراب و دلهره سپری میکنند. دلنگرانند از اینکه مبادا فرزندشان در هیاهوی سرگرمیهایی که قیمتش از دست رفتن سلامت انسان است از بین برود، آسیب ببیند.
این نکته درست است که جامعه نیاز به شادی، نشاط و سرگرمی دارد. اما آنچه این سالهای اخیر در چهارشنبه آخر سال میگذرد، چه تناسبی با فرهنگ اصیل ایرانی دارد که به دور از همه دغدغهها و اضطرابهای این روزهای خانوادهها آخرین چهارشنبه سال را به شادی و نشاط میگذراندند.
برنامههای یک مسلمان باید در چهارچوب عقل و شرع صورت گیرد
از جنبه دیگر همه این نکته را میدانیم که در مبانی اعتقادی ما هر آنچه به سلامت انسان آسیب میزند اشکال داشته و برنامههای یک مسلمان باید در چهارچوب عقل و شرع صورت گیرد؟ نگاهی به اورژانسها و بیمارستانهای سطح شهر در شب چهارشنبه سال بیندازیم؟
آیا عقلانی است که به خاطر یک سرگرمی موقتی و آنی سلامت خود را از دست بدهیم و عمری را در حسرت روزهایی باشیم که میتوانستیم شادمان و با سلامت در کنار کسانی باشیم که دوستشان داریم و برای آیندهای بهتر برنامهریزی کنیم.
بعد از ورود اسلام به ایران، بزرگان دین و معصومین(ع) هیچگاه نخواستند که سنتهای ایرانی که پشتوانه عقلانی دارد مانند صله رحم و.. را تعطیل کنند و به همین دلیل ایرانیها بعد از پذیرش اسلام باز هم سفره هفت سین پهن میکردند و به دیدار یکدیگر در روزهای آغازین سال نو میرفتند.
اما بیشک اسلامی که نهایت حساسیت را نسبت به عقلانی بودن کارها و سلامت انسان دارد بیتفاوت نسبت به هیجانات کاذبی که سرمایه اصلی انسان که جان اوست را تحت الشعاع قرار میدهد، نیست.
آیا نوجوانی و یا جوانی که در چهارشنبه آخر سال در کوچه و خیابان ترقه میاندازد به آن بانویی که بعد از سالها در حال حاضر در انتظار تولد فرزند خویش است اندیشیدهایم، که ممکن است با ترقه انداختن فرزند خویش را از دست بدهد.
آیا به فکر آن خردسالی که با آرامش به خواب فرو رفته هستیم که با صر و صداهای کاذب در این روز آرامش خویش را از دست میدهد و به یک باره با ترس از خواب بیدار میشود؟ آیا این رفتارها در شأن یک انسان است؟
آیا به آن پیرمرد و پیرزنی که میخواهد به دور از هیاهو و صر و صداها زندگی کند و توان شنیدن این حجم از سر و صدا را ندارد فکر کردهایم؟ بهتر است صادقانه با فرزندانمان به گفتوگو بنشینیم و از صفای قدیمترها در چهارشنبه آخر سال بگوییم و اینکه آنچه در فرهنگ ایرانی به نام چهرشنبه سوری است ارتباطی با این بازهای خطر آفرین ندارد.
حکیمه بهمن زاده/ خراسان جنوبی