به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از لرستان، همیشه در میان انسانها و اقوام مختلف، فال نیک و بد رواج داشته است، اموری را به فال نیک میگرفتند و دلیل بر شکست و ناکامی و عدم پیروزی میپنداشتند. درحالیکه هیچگونه رابطهی منطقی در میان پیروزی و شکست با اینگونه امور وجود نداشت و بهخصوص در قسمت فال بد، بیشتر جنبهی خرافی و نامعقول داشته و دارد.
این دو گرچه اثر طبیعی ندارند، ولی بدون تردید اثر روانی میتوانند داشته باشند، فال نیک بیشتر مایه امیدواری و حرکت است ولی فال بد موجب یاس، نومیدی، سستی و ناتوانی است.
شاید بهخاطر همین موضوع است که در روایات اسلامی از فال نیک نهی نشده اما فال بد بهشدت محکوم گردیده است. در حدیث معروفی از پیامبراکرم(ص) نقل شده که فرمود: «کارها را به فال نیک بگیرید و امیدوار باشید تا به آن برسید».
جنبه اثباتی این موضوع منعکس است و در حالات خود پیامبر(ص) و پیشوایان اسلام نیز دیده میشود که گاهی مسائلی را به فال نیک میگرفتند، مثلاً در جریان برخورد مسلمانان با کفار مکه در سرزمین حدیبیه میخوانیم هنگامیکه سهیل بن عمرو بهعنوان نماینده کفار مکه به سراغ پیامبراکرم(ص) آمد و حضرت از نام او آگاه گردید، فرمود: از نام سهیل، من تفال میزنم که کار بر شما سهل و آسان میگردد.
مرحوم آیتالله دستغیب مینویسد: هیچوقت رسول خدا(ص) در عمرش، تطیر و فال بد نزد و از آن متنفر بود برعکس، فال نیک و تفال را میپسندید و در حالات رسول خدا(ص) دارد وقتی در راه مهاجرتش یک نفر به او رسید فرمود: نامت چیست؟ گفت: «ابوبرده» فرمود: «برد امرنا» کار ما خنک شده درست شد، پرسید از چه قبیلهای هستی؟ عرض کرد: از قبیله بنیاسلم، فرمود: «سلمنا» از خطر رد شدیم .
دانشمند معروف دمیری از نویسندگان قرن هشتم هجری است، در یکی از نوشتههای خود اشاره به همین مطلب کرده و میگوید اینکه پیامبر(ص) فال نیک را دوست میداشت بهخاطر آن بود که انسان هرگاه امیدوار به فضل پروردگار باشد در راه خیر گام برمیدارد و هنگامیکه امید خود را از پروردگار قطع کند، در راه شر خواهد افتاد و فال بد زدن مایهی سوءظن و موجب بلا و بدبختی کشیدن است.
اما در مورد فال بد که عرب آنرا «تطیّر» مینامند در روایات اسلامی همانطوریکه گفتیم، بهشدت مذمت شده و نیز در قرآن مجید بارها به آن اشاره شده و محکوم شده است، مشرکان خرافی در برابر پیامبران الهی به این حربه متوسل میشدند چنانکه در مورد موسی(ع) و یارانش میخوانیم: هرگاه ناراحتی به فرعونیان میرسید آنرا از شوم بودن موسی(ع) و همراهانش میدانستند. همچنین بنا بر آیه 47 سوره نمل با این مضمون که «قَالُوا اطَّيَّرْنَا بِكَ وَبِمَن مَّعَكَ قَالَ طَائِرُكُمْ عِندَ اللَّهِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ» مشرکان قوم ثمود همین عکسالعمل را در برابر حضرت صالح(ع) نشان دادند و گفتند: ما تو و کسانی را که با تو هستند به فال بد گرفتیم. صالح(ع) گفت: فال بد و نیک نزد خداست و همه مقدراتتان به قدرت او تعیین میگردد شما گروهی هستید که مورد آزمایش قرار گرفتهاید.
همچنین در حدیثی میخوانیم که پیامبر(ص) فرمود: فال بد زدن(و آنرا مؤثر در سرنوشت آدمی دانستن) یک نوع شرک به خدا است و نیز میخوانیم: اگر فال بد اثری داشته باشد همان اثر روانی است، امام صادق(ع) فرمود: فال بد اثرش به همان اندازه است که آنرا میپذیری، اگر آنرا سبک بگیری کماثر خواهد بود و اگر آنرا محکم بگیری پُراثر، و اگر به آن اعتنایی نکنی هیچ اثری نخواهد داشت. در اخبار اسلامی از پیامبر خدا(ص) نقل شده است که راه مبارزه با فال بد، بیاعتنایی است.
از پیامبراکرم(ص) نقل شده که فرمود: سه چیز است که هیچکس از آن سالم نمیماند (و وسوسههای آنها در درون قلب غالب اشخاص پیدا میشود) فال بد، حسد و سوءظن.عرض کردند: پس چه کنیم؟ فرمود: هنگامیکه فال بد زدی اعتنا مکن و بگذر و هنگامیکه حسد در دلت پیدا شد عملاً کاری بر طبق آن انجام مده و هنگامیکه سوءظن پیدا کردی، آنرا نادیده بگیر، دنبال کرده و تحقیق نکن.
عجیب این است که موضوع فال نیک و بد حتی در کشورهای پیشرفته صنعتی و در میان افراد به اصطلاح روشنفکر و حتی نوابغ معروف وجود داشته و دارد ازجمله در میان غربیها رد شدن از زیر نردبان و افتادن نمکدان و هدیه دادن چاقو بهشدت به فال بد گرفته میشود.
البته وجود فال نیک مسئله مهمی نیست بلکه غالباً اثر مثبت دارد ولی با عوامل فال بد همیشه باید مبارزه کرد و آنها را از افکار دور ساخت و بهترین راه برای مبارزه با آن تقویت روح توکل و اعتماد بر خدا در دلهاست همانطور که در روایات اسلامی نیز به آن اشاره شده است.
حجتالاسلام سید ابراهیم حسینی لیلابی، از مفسران قرآن کریم در این رابطه با اشاره به آیات 18 و 19 سوره مبارکه «یس» با این مضمون که «قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿18﴾ قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ»، گفت: خداوند متعال در این آیات فرموده است: «پاسخ دادند ما [حضور] شما را به شگون بد گرفتهايم اگر دست برنداريد سنگسارتان مىكنيم و قطعا عذاب دردناكى از ما به شما خواهد رسيد (18) [رسولان] گفتند شومى شما با خود شماست آيا اگر شما را پند دهند [باز كفر مىورزيد] نه بلكه شما قومى اسرافكاريد».
وی در تفسیر این آیات افزود: در این آیات کلمه «تطیر» بهمعنی فال بد زدن بهطور مطلق آمده است بعضی نقل کردهاند که همزمان با آمدن پیامبران به شهر انطاکیه، نزول باران قطع گردیده و خشکسالی شد و مشکلات آنان(اصحاب القریه) براثر عملهای زشتشان زیاد گردید ولی آنان این حادثه را از آمدن پیامبران دانستند و به آنان گفتند: با آمدن شما باران نیامد و از آن روزی که به این شهر آمدهاید همه مزارع و درختان خشکیدهاند ما آمدن شما را به فال بد میگیریم و سوگند میخوریم، اگر به تبلیغتان پایان ندهید و به دعوتتان ادامه دهید سنگسارتان میکنیم، شکنجه و عذابهای دردناکی از ما خواهید دید.
این مفسر قرآن اضافه کرد: ولی در مقابل پیامبران، بدبختی و زندگی شوم آنان را ناشی از عمل خود آنان معرفی کردند و با این بیان به پاسخ آنان پرداختند و گفتند که سرنوشت هر کس، توسط خود او رقم میخورد(پیامبران) گفتند: شومی شما با خودتان است آیا اگر به شما تذکر بدهند و شما را بیدار کنند، آنرا به فال بد میگیرید؟
حسینی ادامه داد: پیامبران به آنها گفتند: فال بدتان با شماست، شقاوت با خودتان است، اگر ما به شما اندرز دهیم در برابر نصیحت باید فحش بدهید؟ آیا پاسخ اندرز، سنگ و چوب زدن است؟ ما خیرخواه شماییم، راه نجات را نشانتان میدهیم، امراض باطنی شما را درمان میکنیم اگر الطاف و برکات خداوند متعال از دیار شما رخت بربسته و شقاوت، بدبختی و حوادث ناگوار جایگزین ان شده است علت آنرا در افکار بد و اعمال زشت و شومتان جستوجو نمایید، نه در دعوت ما پیامبران.
این مفسر قرآن گفت: پیامبران همچنین به آنها گفتند: بدانید این شما هستید که با بتپرستی و هواپرستی و شهوترانی فضای زندگی خود را تیره و تار کرده و برکات خدا را از خود سلب کرده و گرفتار هوای نفس شدهاید.
وی افزود: پیامبران خطاب به آنها همچنین گفتند: شما خودتان اسرافکارید و در اثر گناه، تجاوز از حد میکنید و سبب اصلی گرفتاریهای شما این است که منکر حق هستید و آنرا تکذیب میکنید اری، مشکل شما همان اسرافکاری و تجاوزگری شما است که توحید را انکار کرده و به شرک و بتپرستی روی میآورید.