کد خبر: 3488686
تاریخ انتشار : ۲۷ فروردين ۱۳۹۵ - ۰۲:۱۴

گزارش ایکنا از شب آرزوها در کنار مادر شهید گمنام تا پسر گلفروش آرامستان

گروه اجتماعی: دیروز اولین پنجشنبه ماه مبارک رجب بود و شبش به شب لیلة الرغائب معروف است که از آن به عنوان افضل شبهای ماه رجب یاد می‌شود.

برای این روز اعمال بسیار زیادی ذکر شده است زیرا به روایتی در این شب ملائکه بر زمین نازل می‌شوند و به همین دلیل رسول اکرم(ص) برای این شب اعمالی ذکر کرده‌اند که فضیلت بسیاری دارد که شاید برخی افراد اعمال را می‌دانند ولی افرادی که اطلاع ندارند می‌توانند با یک جستجوی کوچک این اعمال سفارش شده را مطالعه کنند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از آذربایجان‌شرقی، اولین پنج‌شنبه ماه رجب اعمال مخصوص به خود را دارد ولی نکته قابل توجه در این روز، فرهنگ و آداب متفاوت ایران اسلامی برای این روز مبارک است که زیبایی‌اش را دوچندان می‌کند و تبریز یکی از شهرهایی است که برای این شب آداب مخصوص به خود را دارد و بیش از آنکه امشب را شب آرزوها بدانند، از آن به عنوان عید رفتگان و عید نوعروسان نیز یاد می‌کنند.

همانطور که اشاره شد در استان آذربایجان‌شرقی این روز را بیشتر به عید رفتگان و عید تازه‌عروسان می‌خوانند و مردم در این روز امور روزمره‌ی خود را کنار گذاشته و به آرامستان‌ها مراجعه کرده و یادی از عزیزان از دست رفته خود می‌کنند و همچنین برای تازه عروسان حلوا برده می‌شود که داخل ظرف حلوا یک قطعه طلا به عنوان هدیه برای نوعروس گذاشته می‌شود.

زمانی که وارد آرامستان بقائیه تبریز شدیم، از کثرت و تجمع مردم به طرف آرامگاه‌ها و پخش نذری مخصوصا حلوا پی به عمق احساسات مردم نسبت به این روز بردم، قدم‌زنان به طرف افرادی مسنی رفتم که در کنار حوض آب کنار گلزار شهدا نشسته بودند از آنها سوال کردم امروز چرا اینجا هستید یکی از آنها جواب داد هر روز برای دیدن پسرم به اینجا میایم دیگر طاقت دوری‌اش را ندارم، آخر ما هر دو همرزم و در یک گردان بودیم و او رفت و من ماندم دیگر نتوانست ادامه دهد و خداحافظی کردم.

گزارش ایکنا از شب اززوها در کنار مادر شهید گمنام تا پسر گلفروش آرامستان

به گلزار شهدا خیره شدم، مابین تاریخ ولادت و تاریخ وفاتشان، فاصله‌اش به مانند نسیمی می‌ماند که فقط گلبرگ‌های زندگی را لمس کرده است؛ کوتاه بود، با خود گفتم یعنی در این قبر کوچک یک قهرمان پاک خوابیده است؟ از دور مادری را دیدم که سر قبر همه شهدا گل می‌گذاشت و عید را به شهدا تبریک می‌گفت به طرفش رفتم و پرسیدم حاج خانم، عزیزی اینجا دارید؟ در پاسخ گفت: همه اینها عزیزان من هستند ولی پسرم هم جز اینها است، گفتم مزار پسرتان کدام است؟ پاسخ داد پسرم قبری ندارد بعنی نمی‌دانم کجا دفن شده و به همین خاطر است سر قبر همه شهدا می‌‌روم تا دلم تسکین یابد؛ در مقابلش چیزی نداشتم بگویم و فقط گفتم امیدوارم تا سال دیگر گمشده خود را پیدا کنید.

گزارش ایکنا از شب اززوها در کنار مادر شهید گمنام تا پسر گلفروش آرامستان

در مسیر از لابه لای مزارها رد می‌شدم و به شهید گمنام فکر می‌کردم و به اینکه الان فرزند آن مادر در کجای این سرزمین با نام فرزند روح الله دفن شده است؟ با خود گفتم بهتر است در گزارش نگویم شهید گمنام و به جای آن تنها به نام مادر اکتفا کنم، مادری که سراسیمه سر همه قبرها می‌رود به امید آنکه پسرش خواهد آمد، پسری که برایش آرزوهایی داشت و مانند هر مادر دیگری می‌خواست امروز برای عروسش عیدی رجبیه ببرد.

در این افکار بودم که متوجه همکارم شدم که مشغول عکاسی و یافتن سوژه‌های جالب برای گزارش است و با دست به کودکی اشاره می‌کند؛ جلوتر رفته و دیدم آن کودک با زبان شیرین خود به همکارم علت زخمی شدن انگشتش را می‌گفت، اسم آن دختر کوچک نازنین زهرا بود، بی‌مقدمه مشغول ابراز خستگی خود از حضور در این آرامستان بود، از او سوال کردم می‌دانی امروز چه روزی است و بلافاصله جواب داد عید حلوا ولی کاش عید شکلات نیز داشته باشیم.

گزارش ایکنا از شب اززوها در کنار مادر شهید گمنام تا پسر گلفروش آرامستان

با همکارم در حال صحبت بودیم که توجه هردویمان به یک خانم جوان جلب شد، جلوتر رفته و پرسیدیم این مزار، مزار چه کسی است؟ در پاسخ گفت مزار همسرم است و بعد با نگاهی عمیق مشغول خواندن دعا شد، دلم می‌خواست بدانم علت فوت همسرشان چیست؛ اصلا در باورم نمی گنجید که زنی با آن سن کم همسرش را از دست داده باشد! وقتی دید هنوز آنجا هستیم خودش ادامه داد و گفت در سومین سالگرد ازدواجمان متوجه شدیم همسرم دچار بیماری نادر خونی شده است و آن مقدمه ای برای تنهاییم شد.

گزارش ایکنا از شب اززوها در کنار مادر شهید گمنام تا پسر گلفروش آرامستان

وقتی خواستم تهیه گزارش را به پایان برسانم، در راه برگشت با همکارم، مادری بر روی ویلچر دیدیم که توجه‌مان را به خود جلب نمود؛ از او پرسیدم: مادرجان چه دلیلی باعث شده با این وضعیت و در این شلوغی به اینجا ببایید؟ پاسخ داد دختر برکت خانه است از وقتی برکت خانه‌ام رفته، مسیرم به اینجا ختم می‌شود.

در طول مسیر تا خروجی آرامستان تمامی قصه‌های شنیده شده را کنار هم گذاشتم تا یک جمع بندی کلی برای تهیه گزارش داشته باشم که دوباره مادر آن شهید گمنام را دیدم و تصمیم گرفتم بخش دیگر تهیه گزارش را در کنار شهدای گمنام سپری کنم، آسمان تبریز گرفته بود، انگار دلش باران می خواست برای سبک شدن؛ باران گرفت، ولی ما تصمیم خود را گرفته بودیم و به سمت کوه عون ابن علی محل دفن شهدای گمنام حرکت کردیم، بر سر مزار قهرمانان بی‌نام و نشان رسیدیم؛ روی سنگ قبرشان فقط نوشته فرزند روح‌الله، چه غریبانه زیر خاک بودند.

از کنار قبر هر شهید گمنامی که رد می‌شدیم مانند آن مادر این عید را به آنها تبریک گفتیم، همکارم کنار قبر ایستاد و گفت: یک لحظه به این فکر کن که او یک جوان همانند من و تو بود با این تفاوت که فقط گمشده است و این یک درد شیرین است، چون با عشق یکی شدند و برای اثباتش از تمام وجودشان گذشتند.

امشب شب آرزوها است، طلب مغفرت برای رفتگان و آرزوی سلامتی و خوشبختی برای زندگان فراموش نشود لطفا.



captcha