به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، به مناسبت گرامیداشت هفته معلم، مردی مهمان تحریریه ایکنا شد که معلم بود و شاگردپرور.
مهمان ما پدر محمدجواد محمدیمجد حافظ کل قرآن کریم، نفر دوم مسابقات قرآن دانشجویان مسلمان جهان، دانشجوی کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث و طلبه حوزه علمیه اهواز بود. مردی که پیش از تولد فرزندانش برنامهریزیهایی برای حافظ شدن آنها داشت.
در ابتدا خود را اینگونه معرفی کرد: کاظم محمدیمجد هستم و دارای 32 سال سابقه تدریس در آموزش و پرورش. درباره شغل معلمی گفت که درباره این موضوع نیازی به صحبت نیست چرا که در روایات درباره معلمی بسیار آمده است؛ از پیامبر اکرم(ص) آمده است «انی بعثت معلما؛ من معلم مبعوث شدم.»
محمدیمجد با اشاره به اینکه در سنین راهنمایی و دبیرستان به برخی از معلمان خود علاقهمند بودم و همین علاقه به شخصیت آنها بود که شغل معلمی را انتخاب کردم، گفت: البته پیش از آنکه به استخدام آموزش و پرورش در سال 63 دربیایم در جهادسازندگی خدمت میکردم. در زمانی که آنجا بودم شنیدم آموزش و پرورش اهواز استخدام دارد و مدارک خود را ارائه کردم. پس از چند ماه در آزمون آن شرکت کردم و به لطف خدا پذیرفته شدم و برای تدریس در مقطع ابتدایی در روستاهای ویس و ملاثانی مشغول شدم.
این معلم قرآن و دینی بیان کرد: با مشقت از منطقه خشایار اهواز که محل زندگیمان بود به محل خدمتم میرفتم. هر روز با طی مسیر سختی به صورت سواره، پیاده و عبور از آب به محل تدریس میرسیدم. چون آمار دانشآموزان کم بود پایه اول، دوم و سوم را درس میدادم. پس از چند ماه حالت پشیمانی از انتخاب شغل معلمی به من دست داد. حقوق کار قبلی من بسیار بیشتر بود و ماشین در اختیارم بود ولی همه را به عشق معلمی کنار گذاشتم. پس از 4- 5 سال تدریس در این فکر بودم که موقعیت من باید تغییر کند. حقوق من ناچیز بود و مسئولیت خانواده بر عهده من بود.
وی ادامه داد: برای ورود به دانشگاه در سال 68 در کنکور شرکت کردم و در رشته دینی و عربی پذیرفته شدم. پس از دریافت مدرک کارشناسی ارتقاء شغلی به مقطع راهنمایی یافتم و پس از 5- 6 سال تدریس را در شهر ادامه دادم و وضعیت حقوقیام با اضافه کاری بهتر شد.
محمدی مجد عنوان کرد: در سال 70 ازدواج کردم؛ در آن زمان که در روستا درس میدادم یکی دو سال در حوزه علمیه هم درس خواندم و به این بحث علاقه داشتم. خداوند سبحان در سال 74 و با تولد محمدجواد ما را خوشحال کرد و در همان زمان با دیدن سید محمدحسین طباطبایی برای حافظ قرآن شدن محمدجواد برنامهریزی میکردیم.
وی ادامه داد: محمدجواد به لطف خدا از کودکی دارای استعداد بود. سه سال و نیم و یا چهار ساله بود که خواندن و نوشتن را آموخت و دو جز از قرآن را با کمک مادرش حفظ کرد.
وی گفت: حکمت خداوند آن بود که از کار گذشته خود بیرون آیم و معلم قرآن شوم و لیسانس معارف اسلامی بگیرم و از این منظر محمدجواد حافظ قرآن شود؛ ما متوجه خیلی از مسائل نیستیم نمیدانیم که خداوند نعمت دیگری به ما میدهد و خداوند را شکر میکنم که پسرم در این مسیر وارد شده است و زحمات ما بیپاسخ نماند.
این معلم قرآن ادامه داد: در مساجد محل به غیر از مدرسه درس میدادم. سعی می کردم در سفرهایی که با محمدجواد میرفتم معلمی را برای تدریس جایگزین خود کنم تا حقی از بچه های مردم ضایع نشود. تا دانشآموزان عقب نمانند و ما هم نان حرام به فرزندانمان ندهیم. احساسم بر آن است که این موضوعات باعث شد خداوند به ما توجه کند تا بتوانیم بچههایمان را به جایی برسانیم.
وی ادامه داد: همه گشایشها در
زندگی ما به قرآن، خدمت به پدر و مادر بوده است. همیشه برای پدرم
کاری انجام میدادم و به من میگفت خیر فرزندانت را ببینی. زمانهایی که از
سرکار به خانه بازمیگشتم اصلا خسته نبودم و با محمدجواد حفظ کار میکردم و خداوند به
ما کمک میکرد و مادرش نیز خیلی در این راه زحمت کشید.
پدر محمدجواد به خاطره ای اشاره کرد و گفت: در آن سالها وسیله کمکآموزشی با خود سر کلاس میبردم تا بچهها تشویق شوند. یکی از این وسایل فرزندم محمدجواد بود تا بچه ها با دیدن او به قرآن و تحصیل علم علاقمند شوند.
وی در ادامه یادی از پدر و مادرش کرد و گفت: هرچه قدر برای آنان کار کنم کم است. با توجه به اینکه آنان در قم دفن شده اند، میخواهم به قم بروم تا همیشه به آنان سر بزنم.
این معلم اهوازی ادامه داد: در حال حاضر به
محمدجواد میگویم خداوند نعمتی به تو داده و سعی کن با عمل به قرآن، رفتار خوب و با تبلیغ
قرآن آن را حفظ کنی. و گرنه ممکن است نعمت از دست برود.
پدر محمدجواد تصریح کرد: من کاری غیر از معلمی بلد نیستم و حس میکنم که خداوند مرا برای این کار آفریده است. نعمتهای به دست آمده از شغل معلمی را نمیتوان با هیچ چیز مقایسه کرد. برخی از دانشآموزان قدیمی با من تماس میگیرند که خودشان حافظ شدهاند و یا فرزندانشان حافظ شدهاند و ازما راهنمایی برای ادامه کار میخواهند. اینجاست که میخواهم از خوشحالی پرواز کنم. اینها همه از لطف خداوند است و اگر بگویم ما کاری انجام دادهایم وسوسه شیطان است. و مهم آن است که تا پایان در راه صحیح بمانیم.
درود بر این مرد بزرگ. این ها به واقع مردان خدا هستند. مردی که برای پسرش وقت می گذارد و با او به شهرهای مختلف می رود اما یادش نمی رود که برای محصلانش جایگزین تعیین کند تا نانش حلال باشد...
تبارک الله به این مرد بزرگ
ایکنای عزیز این مصاحبه شما واقعا چسبید . خیلی خوب بود ...