کد خبر: 3496116
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۶:۰۰

تجسم «رنج و درد» به‌معنای واقعی

گروه اجتماعی: خانواده پروین باجلان متشکل از سه فرزند معلول و شوهر بیمارش است که این خانواده پنج نفره با یک عضو سالم و چهار عضو بیمار تجسم واقعی درد و رنج را به نمایش می‎گذارد. این مادر در برابر حکمت خدا سر تعظیم فرود آورده است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، «درد» به زبان آوردنش برای ما ساده است، اما وقتی از زبان مادر فرهاد و فرشاد و محمد باشد کمی سخت می‌شود، مادر از سختی روزگار و به کندی سپری شدن روزهای زندگی می‌گفت، با «بسم‌الله» شروع کرد و در اولین کلمه بغض فروخورده خود را شکست.
پروین خانم کوه درد و سختی بود،اشک امانش نمی‌داد و زیر لب دائم خدا را شکر می‌کرد که مبادا چیزی بگوید که گله از حکمت او باشد، کمی که گذشت آرام شد و دست محمد را به نشانه محبت فشرد و گفت: خدایا شکرت، امیدوارم تا زنده هستم بتوانم به‌خوبی از آنها پرستاری کنم. نگاه کردن به چشمان فرهاد و فرشاد و محمد کمی بیشتر از کمی جرأت می‌خواست،تو آراسته و ایستاده...او نشسته و ناامید؛ پروین خانم از کودکی محمد، پسر بزرگش گفت: تا 5 سالگی محمد متوجه بیماریش نشدیم، راه رفتن برایش سخت بود، از پله‌ها به سختی بالا می‌رفت و زودتر از حد معمول خسته می شد، اولش فکر میکردم به خاطر تنبلی دوران کودکی است ولی بعد از مراجعه به پزشک متوجه شدم که دچار بیماری دیستروفی عضلانی دوشن شده است که به گفته پزشک یک بیماری ارثی و بدون درمان است.
مادر محمد اشک‌های خود را پاک کرد و با بغضی که گلویش را می‌فشرد، گفت: وقتی فهمیدم نباید بچه‌دار شوم که خیلی دیر شده بود، فرشاد سه سالش بود و محمد یک سال داشت،بعد از گذشت 28 سال همچنان امیدوار به لطف خدا روزها را با دعا و نیایش سپری می‌کنم و هرجا که فکرش را بکنید برای درمان، بچه ها را بردم ولی فایده‌ای نداشت.
پروین خانم در ادامه گفت: همه ی دلخوشیم بعد بچه ها شوهرم بود که سر زمین کشاورزی کار میکرد و خرج زندگیمان را تأمین میکرد، ولی از بد روزگار یک ماه پیش شوهرم دچار سکته مغزی شد.حالا علاوه بر پرستاری از سه فرزند معلول و یه شوهر بی جان وظیفه ی تأمین خرج و مخارج زندگی هم به عهده ی من است.
پروین خانم که در برابر حکمت خدا سر تعظیم فرود آورده بود از رهایی از فشار و مشکلات زندگی گفت: چاره‌ای جز درآوردن چند آجر از دیوار آشپزخانه نداشتم، یک روز صبح تصمیم گرفتم چند آجر از دیوار آشپزخانه بیرون بیاورم تا راهی برای ارتباط با کوچه درست کنم تا از این طریق بتوانم خرج زندگی‌مان که از فروش تخم‌مرغ محلی، شارژ و سیگار است را تأمین کنم.
خانم باجلان در خصوص زندگی برادرش می‌گوید: زندگی سختی دارند و در روستایی به نام دایی چی زندگی می‌کنند که 30 کیلومتر با دورود فاصله دارد.حتی هزینه رفت و آمد به شهر هم برایشان مشکل است.
پروین خانم به شرایط سخت نگهداری فرزندانش اشاره می‌کند و می‌گوید: تمام روز مشغول پرستاری از بچه‌ها هستم، کمر درد و پا درد خودم از یک طرف، نظافت و حمام بردن بچه‌ها و همچنین بیماری همسرم که مدتی است دامن‌گیر خانواده ما شده است از طرفی دیگر باعث شده که پایه‌های خانواده ما سست و لرزان شود.
وی درباره کمک بهزیستی و نهادهای خدمات‌رسان گفت: با پیگیری‌های زیادی که در طی یک‎سال اخیر کردم، بهزیستی ماهانه 75 هزار تومان برای سه پسرم کمک می‌کند که با توجه به شرایط آنها و تهیه دارو و دیگر خرج های اولیه زندگی، این پول اصلا کفاف هزینه‌ها را نمی‌دهد.
صنوبری
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۳۹ - ۱۳۹۵/۰۹/۲۹
0
0
سلام. در گذشته نسبتا دور با این خانواده محترم آشنا بودم که برای درمان فرزندانشون به تهران می آمدند. ولی متاسفانه بعد از مدتی هیچ نشانی از آنها برای جویا شدن وضعیت نداشتم. بصورت خیلی خیلی اتفاقی این خبر رو امروز دیدم. و هنوز باورم نمیشه!!!
captcha