کد خبر: 3506625
تاریخ انتشار : ۲۴ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۳:۰۷

انسان بودن سخت گران است

گروه اجتماعی: دکتر نظام وصال، یکی از اساتید برجسته دانشکده شیمی دانشگاه تبریز، با وجود بازنشستگی و وضعیت جسمانی نامناسب، چندین سال است که با تمام وجود شور نیکوکاری را در حد توان و وسع خود در دانشگاه ایجاد کرده است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از آذربایجان‌شرقی، شاید این مرد کوله به پشت چندین بار در دانشگاه تبریز و مسجد دانشگاه تبریز از کنار شما رد شده و با وجود اینکه توجه شما را جلب کرده است باز از کنار او بیتفاوت رد شده­اید.

من نیز مانند هر دانشجوی دیگر و هر کارکنان دیگر دانشگاه بی توجه به اینکه او کیست پنج سال بود که او را در دانشکده­ شیمی دیده و بی‌توجه رد شده بودم تا اینکه چندی پیش او را در اتاق یکی از اساتیدمان دیدم که مشغول حرف زدن با ایشان بود و بسیار مشتاق به شناخت ایشان شدم.

بعد از پرس‌وجو از دوستان و اساتیدی که با ایشان در ارتباط بودند متوجه شدم که او نه یک رهگذر از دانشگاه بلکه یکی از مردان کهنی است که سال­ها در این دانشکده بوده، زحمت کشیده و در راه علم مو سفید کرده است. او دکتر نظام وصال که اهل شیراز می­باشند و اینک به عنوان یکی از استادان بازنشسته­ گرایش شیمی معدنی می‌باشند.

این موضوع برایم بسیار تأسف‌بار بود که چرا ما دانشجویان فرصت شناخت این مرد بزرگوار را نداشته­ایم که بعد از سال­ها با شرایط سخت جسمانی‌اش، باز با کوله‌باری از عشق و محبت به دوستان و محل علم خویش به این دانشکده رفت‌ و‌ آمد می­کند.

بعد از چند روز دوباره ایشان را در یکی از سالن­های دانشکده­ شیمی دیدم و به دنبال ایشان رفته و از او فرصتی خواستم تا چند دقایقی با ایشان صحبت کنم؛ با این خیال که او از خود و از تحصیلاتش در آلمان و زندگی مفرح خود خواهد گفت اما دریغ از این موضوع که او در کوله پشتی خود هیچ چیز نداشت اما در کوله پشتی دلش چه حرف‌هایی که نداشت.

شروع به صحبت کردم، بعد از سلام و احوال پرسی به ایشان گفتم بسیار مشتاقم تا چند کلماتی از خود برایم بگوید؛ لبخندی زد و گفت: من می­بایست به نماز جماعت مسجد دانشگاه برسم و با این وضعیت پاهایم نیز بعید می­دانم که بعد از صحبت کردن با شما برسم؛ اگر می­خواهید صحبتی داشته باشیم مرا هر روز در مسجد دانشگاه می­توانید پیدا کنید.

من نیز برای اینکه مزاحم نماز ایشان نباشم در حال خداحافظی به ایشان گفتم شنیده­ام شما در کارهای خیر فعالیت زیادی دارید اگر فرصتی باشد حتما به خدمت خواهم رسید تا در این ارتباط نیز با شما گفت‌وگویی داشته باشیم؛ او برگشت و مکثی کرد و گفت نماز خود را در دانشکده­ شما خواهم خواند و شروع به حرف زدن کرد.

دکتر وصال بعد از اینکه به عصاهای خود تکیه داد گفت: من سال­هاست که به این دانشکده و دانشکده­های مختلف می­روم تا با اساتید و دوستان قدیمی همکاری داشته و به فقیر فقرا کمک کنیم؛ من بعد از جمع کردن پول تمامی آن را برای افراد بی‌بضاعت مخصوصا برای کسانی که به گفته­ پزشکشان چندی از عمرشان باقی نیست و پول دارو برای تسکین دردشان ندارند دارویی می‌خریم.

 استاد در حالی که محکم به عصاهایش تکیه داده بود بغضی کرد و گفت: «متاسفانه تعداد افراد فقیر در جامعه­ ما بسیار زیاد شده است، به این دلیل است که همه باید دست در دست هم دهیم تا به آن­ها در حد توان کمکی کرده باشیم».

استاد با دلی پر از عشق به علم و دین گفت: ای کاش تمام افراد علمی با پیشرفت در علم و رسیدن به مراتب بالا به فکربالا رفتن در مراتب دین و مذهب نیز باشند و خداوند را بیشتر بشناسند. متاسفانه اغلب با اساتیدی روبه‌رو می­شوم که با وجود اینکه جزء شخصیت­های بزرگ علمی می­باشند ولی با افزایش علم ایشان میزان عشق به خدا و ائمه اطهار در آنها کم شده است.

 از او در مورد دوران تحصیلشان در آلمان پرسیدم، خندید و گفت: بله در آلمان تحصیل کردهام اما از این موضوع بسیار پشیمانم؛ ای کاش وقت خود را صرف علم دین و مذهب می­کردم. چیزی که برای انسان می­ماند عشق به خدا و عشق به پیامبران و ائمه­ اطهاراست.

وی ادامه داد: زندگی در آلمان بسیار سخت است؛ بسیاری از افراد آلمان که من در ارتباط با آنها بودم افرادی بودند که فقط تظاهر به مسیحیت می­کردند و مسیحی واقعی نبودند چرا که مسیحیان واقعی با وجود کم بودن وقتشان به کلیسا رفته و مشغول عبادت و ذکر هستند.

در سرزمین خودمان نیز متاسفانه کسانی که تظاهر به مسلمان بودن می­کنند زیاد هست؛ مسلمان بودن یعنی عشق به خدا، عشق به قرآن و عمل کردن به آن است و مسلمان کسی است که در ارتباط روزمره­اش با بندگان خداوند انسایت را سر لوحه­ خود قرار دهد.

 او در حالی که چشمانش دوباره پر از اشک شده بود گفت: مسلمان کسی است که درد عمیق شهیدان را که غریبانه پای این مملکت ایستادند و با دلی محکم و عاری از هر چیز به جز رضایت خدا جنگیدند، فراموش نمی­کند.

نکته جالب در این گزارش این بود که دکتر وصال حرفی از علم، شیمی، پلیمر و یا سواد و قدرت علمی آلمان حرف نمی­زد، او تشویق به رفتن به خارج و خالی کردن صحنه در ایران نمی­کرد و بیشتر حرف‌هایش از شهدا  و ماندن و عشق ورزیدن به خداوند بود.

وی همچنین ادامه داد: من تمام دارایی خود را در راه کمک به فقیران بخشیده­ام تا بتوانم راه پدرم را که مرد شریفی بود را ادامه دهم و تنها آرزویم این است که اندک سلامتی را که دارم از من نگیرد تا بتوانم بیش‌تر در این زمینه فعالیت کنم.

طبق تحقیقاتی که در تهیه گزارش انجام دادم متوجه شدم، دکتر نظام وصال به دلیل داشتن حقوق بازنشستگی که فقط به خرج و مخارج خانواده­ او کفایت می­کند در کار ختم قرآن و روزه گرفتن برای اموات کسانی که از او در قبال پنجاه هزار تومان می­خواهند نیز می­باشد، تا از این مقدار نا چیز پولی که به دست می­آید در راه خیر استفاده کند.

بعد از پایان گفت‌وگوی صمیمی، او به سمت نمازخانه­ دانشکده راهی شد و وقتی از پشت به او و وضعیت سخت راه رفتنشان نگاه می­کردم با خود گفتم چه حس عجیبی است شاید هیچ کس باور نداشته باشد اما او همان کسی است که با گچ در سر کلاس­ها دست و پنجه نرم کرده است اما اینک بر خلاف تصور همه که باید زندگی مفرحی داشته باشد اینگونه در راه خدا و خواست خداوند تمام دارائیش را بخشیده است و به قول خود ایشان برای آخرت خود می­کارد.

خوشا به سعادت ایشان که در مسیر علم، گم نشده است و سعی در رسیدن به مقصد نهایی است که همان رضایت و خشنودی پروردگار یکتاست.

گزارش از کتایون حمیدی

captcha