به گزارش کانون خبرنگاران
ایکنا،
نبأ به نقل از روابط عمومی مدرسه علمیه عالی نواب، آیتاللهالعظمی جعفر سبحانی، دوم مردادماه در اولین جلسه از سلسله جلسات بررسی مبانی فکری ابنتیمیه و وهابیت گفت: امام صادق(ع) میفرمایند «عالم باید زمانشناس باشد، نیازهای زمان را درک کند و طبق آنها کار کند». روزگاری بود که برای ما مسائل دیگری مطرح بود و علمای ما در آن مسائل بهخوبی کار کردند، اما الان ما گرفتار مسئلهای جهانگیر بهنام تکفیر هستیم، جمعیتی هستند که خود را دینشناس و موحد معرفی میکنند و دیگران را بیبهره از توحید میدانند.
وی بیان کرد: ای کاش این مسئله در حد عقیده بود، بلکه پشت سر آن استعمار است تا بتوانند مسلمانان را گرفتار یکدیگر کنند که موفق نیز شدهاند و چند سال است که جنگ فقط در خاورمیانه است و کشتار فقط میان مسلمانان است، مسلمانی، مسلمان دیگر را میکشد بهعنوان اینکه خودش موحد است و او کافر.
معظم له با اشاره به اینکه حاشیه امنی نیز برای اسرائیل درست شده است و همت این است که کشورهای مقاوم را بترسانند و قدرتشان را از بین ببرند، گفت: یکی از بهترین وسیلهها این است که وهابیت بیشتر مطرح شود، در اتاق فکری که در کشورهای غربی است و سالها است که شرق را مطالعه میکند، بهترین راه را همین مسئله وهابیت میدانند که جنگ در میان مسلمانان ایجاد شود، اسلحه خود را بفروشند، شهرهای مسلمانان را نیز خراب کرده و بعد پول گرفته و آبادش کنند.
وی با اشاره به ریشه وهابیت گفت: فرقههای اسلامی غالبا به قرن اول، دوم و سوم برمیگردند ولی اصل وهابیت در قرن هفتم و احمدبنتیمیه است، او سال 661 در شهر حرام متولد شد، پدرش عالمی حنبلی بود که پسر را نیز وارد آن مذهب کرد، در زمانی که مغول حمله میکرد و کشورها را زیرخاک میکرد، پدر او از ترس مغول از حرام به شام هجرت کرد و مقیم آنجا شد.
آیتالله سبحانی افزود: تا سال 698 هیچ مطلب بدی از ابنتیمیه شنیده نشد ولی در آن سال رسالهای به نام العقیدهالواسطیه نوشت و اولین لغزش را نشان داد و آن اینکه حقتعالی در حقیقت بر روی سریر و در عرش نشسته است، عرش در آسمانها و آسمانها بر روی سر ما انسانها است.
این مرجع تقلید ادامه داد: همین مسئله سبب شد علمای شام علیه او موضع بگیرند که این قائل شدن به جسمیت خداوند است و چگونه میگویید که خداوند از عالم بالا بر ما حکومت میکند؟ قاضی او را زندانی کرد ولی بعدا مادرش واسطه شد و از زندان آزاد شد و به مصر رفت؛ در مصر نیز این مطالب را تکرار کرد و دوباره زندانی شد، علمای چهار مذهب اهل سنت همگی بر گمراهی او حکم کردند، از مصر دوباره به شام رفت ولی باز هم زندانی شد و در زندان در سال 728 فوت کرد.
وی تصریح کرد: افکار او در آن زمان رشد نکرد و فقط سه نفر آن را پذیرفتند، ابنالقیم الجوزیه متوفی 751، ابنکثیر شامی صاحب تفسیر و متوفی 754، مقداری نیز ذهبی متوفی 749 که این مکتب با مرگ این سه نفر بهطور کامل از بین رفت؛ محور افکار آنها در چند چیز بود؛ اول اینکه ظاهر آیات و روایات را گرفته و برای خداوند جسم قائل شدند و دوم اینکه مقام انبیاء را پایین میآوردند در حد انسانی عادی که فقط طرف وحی است.
معظم له افزود: پس از آن در چهار قرن از مکتب او خبری نبود و حتی ابنقیم کتابی به نام الروح نوشته که غالبا رد ابنتیمیه است، زیرا ابنتیمیه مکتب خود را در میان جمعیتی دانشمند و عالم و فاضل مطرح کرد و نتوانست برای خود جای پا درست کند، محیط شام و مصر علمی بود و ردیههای فراوانی بر او نوشته شد.
آیتالله سبحانی یادآور شد: تا دوران محمدبنعبدالوهاب که ظاهرا متولد 1115 است، پدر او بسیار صالح و حنبلی مذهب بود، اما محمد در سفری به مکه کتابهای ابنتیمیه را پیدا کرده و شروع به خواندن کرد، کسی که بیمایه باشد تحت تأثیر این کتابها قرار میگیرد و او نیز تحت تأثیر قرار گرفت، البته تا سال 1153 سکوت کرد و از پدر میترسید زیرا پدرش عالمی بزرگ بود و حرفهای او را رد میکرد.
وی تأکید کرد: تا اینکه پدر او در حدود سال 1160 فوت کرد و محمد بن عبدالوهاب میدان را باز دید و در میان ملتی بیاباننشین و ناآگاه که تحصیلکردههایشان کم بود حرفهایش را مطرح کرد و در حقیقت از آب گلآلود ماهی گرفت، ابتدا به چند شهر رفت ولی حاکمان او را بیرون کردند، تا اینکه به شهر آلسعود آمد که حاکم او سعود بن محمد بود و به محمد بن عبدالوهاب گفت من حاضرم با تو همکاری کنم به این شرط که حاکم سیاسی من باشم و حاکم دینی تو باش، هرچه بهدست آمد، یکپنجم آن مال تو و بقیه مال من.
آیتالله سبحانی با اشاره به اینکه اساس زندگی عشایر آن منطقه غالبا غارت بوده است، اولین فکری که به ذهنشان رسید این بود که به اطراف حمله کنند، گفت: سعودی یا پسرش در سال 1216 به کربلا حمله کرد که در اختیار عثمانیها بود که دل خوشی از شیعیان نداشتند و در واقع چراغ سبز به او نشان دادند، اموال شیعیان و حرمهای ائمه را غارت کرده و در نقطهای به نام ابیض میان خودشان تقسیم کردند، یکپنجم مربوط به پسر محمد بن عبدالوهاب و بقیه برای سوارهنظام و پیادهنظام.
این مرجع تقلید با تأکید بر اینکه شیعه و غیر آن برای آنها مطرح نبود، گفت: سپس در سال 1217 به طائف حمله کردند، علمای اهل سنت نقل کردهاند که در آنجا بچهها را در آغوش مادر ذبح کردند، قرآن را پاره کردند، صحیح بخاری را لگدمال کردند و جنایات زیادی مرتکب شدند.
وی افزود: آنها در منطقه نجد بودند و گاهی به اطراف شبیخون میزدند تا اوایل سال 1340 قمری و 1300 شمسی که خلافت عثمانی از بین رفت و بنا شد که کشورهای عربی تقسیم شود، سعودیها نیز با انگلستان قرار گذاشتند که ما در اختیار شما هستیم مشروط به اینکه حرمین در اختیار ما قرار گیرد، انگلستان نیز سلاح در اختیارشان قرار داد تا در سال 1304 شمسی حرمین شریفین را گرفتند.
معظم له اظهار کرد: چون حرمین شریفین جایگاه علوم مسلمانان است و در حج و عمره مسلمانان زیادی به آنجا میروند، توانستند منبرهای خود را برپا کرده و مکتب خود را تبلیغ کنند، البته هنوز قدرت آنها کم بود تا سال 1313 شمسی که نفت را کشف کردند و قدرت نفت و پول آنها را قوی کرد و توانستند دانشگاههای متعدد با مدرسان خارجی در عربستان تأسیس کنند.
آیتالله سبحانی تصریح کرد: آنها در سراسر جهان مسجد ساختند و قرآن فرستادند اما همه زیر نظر پیر استعمار، انگلستان بود، مثلا هنگامی که میخواستند به عراق حمله کنند انگلیس اجازه نداد، همچنین قدرت مالی سبب پیشرفت آنها شده و همچنان یکپنجم پول نفت را برای تحقیقات قرار میدهند و یکپنجم نیز مربوط به آلشیخ است، سیاست نیز که دست خانواده آلسعود است و در قلمرو یکدیگر مداخله نمیکنند.
وی در پایان با اشاره به اینکه اساس مکتب وهابیت را در جلسات پیش رو بررسی خواهیم کرد، گفت: مثلا از نظر وهابیت رانندگی زن ممنوع است، با اینکه جهان این مسئله را نمیپسندند ولی سعودیها دخالت نمیکنند و مسئله را به آلشیخ واگذار کردهاند.