در آستانه ولادتت امروز از فراز گلدستههای طلاییات به آسمان میرسم، خوب میدانم از تو دورم اما از بزرگترهایم شنیدهام هر کجا که باشم دست را که بر سینه بگذارم و رو به بارگاهتان خالصانه بخوانمتان انگار در جوار حرمتان شما را زیارت کردهام.
آقا جان از شما دورم اما آن روز که نسیم نور، زمین را از عطر میلادت آکنده کرد دستهای پرالتماس تو را میخواند و هنوز وسعت نگاههای عاشق به تاریخ آمدنت پر طراوت مانده است.
یازدهم ذیالقعده، آن روز تاریخی مدینه مواج از شفافی عشق بود و سرانجام آسمان نورافشانی شد، لحظهها بر قدوم تو سجده گذاشتند.
ثانیههایم عطشناک تا اوج آسمان فواره میکشند و دیگر بار قلب خستهام نامتان را در تنهاترین غربتها لمس میکند.
آسمان آیینهبندان عشق است در شب میلادت و زمین زیر چتر خورشید برای به آغوش کشیدن مردی از تبار محمد(ص) بیقرار است.
بیقراری را در تار و پود جانم حس میکنم از همان لحظه که از محضرتان خداحافظی کردم قلب خستهام نامتان را در تنهاترین غربتها لمس و انگشتان نیمه جانم بارگاهتان را التماس.
«پیچیده در فضای حرم سوز و آه من میآید از درون ضریحت شمیم عشق»
«ای چلچراغ چشم تو خورشید راه من چشمم به چلچراغ حریم تو روشن است»
باز از حرم مقدستان دوباره جان میگیرم و زیر سایه شما دوباره سبز میشوم ای آقای خوبیها.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِ؛ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيد؛ صَلاَةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِك» و چه اشتیاقی دارند زائران مشتاق زیارتت یا علی بن موسی الرضا(ع).
بهناز لیلیان