به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآنی(ایکنا) از یزد، بعد از آن اتفاق دیگر دلم نیامد به جلسه بروم، خیلی با خودم کلنجار ميرفتم ولی نمیشد، میدیدم برخی دوستان آرام شدهاند و با قضیه کنار آمدهاند ولی نمیتوانستم.
خدا میداند هنوز این داغ برایم تازگی دارد، هنوز هر وقت تلاوت حاج حسن عزیزمان را گوش میکنم نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم و اکثر وقتها نمیتوانم تا پایان گوش دهم و قلبم تاب نمیآورد، هرچه بیشتر میگذرد خاطرات دورانی که با استاد شهیدمان بودم بیشتر به سراغم میآید و باز داغ دلم تازه میشود.
تنها دلخوشیام این است که گاهی به خوابم میآیند و.... تاکنون هیچ نگفتم و با کسی هم در این مورد صحبت نکردم نه رادیو، نه تلویزیون ولی این بغض یکساله دیگر اجازه نمیدهد و دارد دلم را میترکاند.
یاد آن روزهای اول آشنایی، تا آن روزهایی که مرا با نام جوادی صدا میزدند و با صمیمیت برادرانه خاصی مرا راهنمایی میکردند و هم تشویق.
یاد آن روزهایی که مسافتهای زیادی را میپیمودیم و میرفتیم بهاباد ولی تنها برای شش یا هفت نفر، بله تواضع استاد برایش خستگی نمیگذاشت و مسافت و نفرات برایش فرقی نداشت، میفرمود اگر برای قرآن تلاش نکنیم خداوند این توفیق را از ما میگیرد نکند که روزمرّگی زندگی کم توفیقمان کند.
بالاخره به جلسه رفتم صورت را با سیلی سرخ نگه داشتم ولی درون غوغا... نمیدانم چه خواهد شد ولی داغ سنگین است ... یکسال گذشت....
یکسال از جنایت حرامیان خائن به حرمین شریفین که نوکران شیطان بزرگند گذشت ولی خون استاد شهیدمان پایمال نخواهد شد... یعنی نخواهیم گذاشت، نخواهیم گذاشت که منش و اخلاق حاج حسن دانش عزیزمان گم شود، تواضع و ادب گم شود، پشتکار و روحیه انقلابی گم شود، ولایت مداری و عشق به ائمه اطهار علیهم السلام گم شود... و اخلاص گم شود.
افتخارمان شاگردی در محضر چنین استادی است. خداوند ریشه قاتلان استادمان را از جا بکند. لعنة الله علی آل سعود
محمدجواد ملامعصومی، شاگرد استاد شهید حاج حسن دانش