کد خبر: 3536770
تاریخ انتشار : ۲۱ مهر ۱۳۹۵ - ۱۳:۵۳

مثل قرآن می‌ماند، همدمش که بشوی…

گروه اجتماعی: حسین(ع) مصباح الهدی است، روشنت می‌کند؛ مثل قرآن می‌ماند. همدمش که بشوی یا از ظلمتت کم می‌کند یا بر هدایتت می‌افزاید. این روزها مجالس حسین(ع) خالی از این هدایت‌ها نیست؛ برای آنها که چشم و گوش دارند نام حسین(ع) برای دیدن آفتاب کافی است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، حسین(ع) است؛ همو که جدش گفت: مصباح الهدی است، روشنت می‌کند؛ مثل قرآن می‌ماند. همدمش که بشوی یا از ظلمتت کم می‌کند یا بر هدایتت می‌افزاید. این روزها مجالس حسین(ع) خالی از این هدایت‌ها نیست؛ برای آنها که چشم و گوش دارند نام حسین(ع) برای دیدن آفتاب کافی است.

سالهای سال از عزاداری‌هامان برای حافظ دین رسول خدا(ص) می‌گذرد، سالها از اشک ریختن‌هامان، بر سر و سینه زدنمان، نذری پختن و روضه رفتنمان می‌گذرد. همه ما تجربیات معنوی، حسی و دلی از حضور در عزاداری‌ سیدالشهداء(ع) دارند، از همان حضورها که اگر گوشه چشمی از یار رسد می‌تواند معرفت و آگاهی باشد که روح دین را با جان عجین کند.

تجربیات معنوی برخی از آن عاشقان حسین بن علی(ع) در اینجا آورده شده تا بدانیم و بفهمیم که عزای حسین(ع) بدون معرفت راه به جایی نخواهد برد.

خانه دار است و دو فرزند دارد؛ عروس فاطمه زهرا(س) است و به قول خودش سه سید در خانه دارد. از تجربیات شرکت در مراسم عزاداری سیدالشهداء(ع) می‌گوید: به منزل یکی از همسایه‌ها برای شرکت در روضه امام حسین(ع) رفته بودم. زمانی از روضه گذشته بود که دیدم در دکور منزل همسایه‌مان یک مجسمه هست، قشنگی مجسمه توجهم را جلب کرد دقایقی داشتم به آن نگاه و درباره‌اش فکر می‌کردم ناگهان دیدم که بانویی با عبای عربی و چهره پوشیده و سرتا پا سیاه پوش مقابلم قرار گرفت و گوی آتشینی به سمتم آمد. آن موقع که بود که ترسیدم و استغفار کردم. نباید در روضه امام حسین(ع) به زیبایی ها و امور دنیوی مشغول شد.

این سخن را که شنیدم تکان خوردم

دیگری معلم است، ادبیات فارسی خوانده و درباره حضرت ابوالفضل(ع) می گوید همانطور که در کربلا یار و یاور امام بود ما هم اگر از ایشان چیزی بخواهیم یاریمان می کند. همه سرگذشت امام حسین(ع) عبرت و تجربه است؛ امام برای آنکه سرزمین مکه بی حرمت نشود و جنگ برپا نشود آنجا را ترک کرد. آنچه که برای من جالب است و توجهم را جلب کرد تسلیم امام برابر خواست و اراده خداوند است؛ از ایشان پرسیدند چرا با عائله‌ات به جنگ می‌روی امام فرمود: تقدیر این است که خداوند من را کشته و زنان و فرزندانم را اسیر ببیند.  این سخن را که شنیدم تکان خوردم و در مورد خودم احساس پوچی کردم این حرف در عمل سخت است آن روز روز خاصی بود و می دانستند که قرار است این اتفاقات برایشان بیفتد

کارکردن برای اهل‌بیت(ع) دل می‌خواهد

عاشقان اباعبدالله(ع) نام حسین که می‌آید حرف برای گفتن دارند؛ از سخاوتمندی مولایشان با اشتیاق حرف می‌زنند. زهره و همسرش هیئت عزاداری در رامهرمز دارند. او رشته تئاتر خوانده و نمایش‌های آیینی نیز اجرا می‌کند. او معتقد است کارکردن برای اهل‌بیت(ع) دل می‌خواهد.

می‌گوید: نزدیک به 15 سال است که هیئت عزاداری راه‌اندازی کرده و با همسرم آن را می‌گردانیم. روزی که این هیئت راه‌اندازی شد هزینه‌ای برای برگزاری مراسم در اختیار نبود. در تمام این سا‌ل‌ها با وجود محدودیت‌های مالی هیچ وقت کار بر زمین نماند. چون اعتقاد داریم ما وسیله هستیم و اهل‌بیت(ع) کار خود را انجام می‌دهند.

همین قدر باید خوشحال باشیم و آرزو کنیم که گوشه‌ای از کار را بگیریم. همیشه دلم گرم است که کار خود انجام می‌شود، من وسیله هستم و یک نفر کار را هدایت می‌کند. وقتی به زیارت امام حسین(ع) رفته بودم، فکر می‌کردم حرف‌ها و راز و نیاز زیادی با ایشان دارم اما وقتی در جایگاه قرار گرفتم دیدم سرتاپا تقصیرم و شرمنده شدم و جز اینکه از خدا تقاضای عفو کنم، کاری نداشتم؛ بخاطر  گناهان، آزار و اذیت دیگران، اسیر نفسانیات بودن، این ایام باعث می‌شود که راهمان را از مسیر اهل‌بیت(ع) پیدا کنیم. خدمت به اهل‌بیت(ع) راهمان را روشن می‌کند که دچار زمین نشویم. یا حداقل سعی کنیم شرمنده نباشیم.


در سجده زیارت عاشورا با خودم می‌گویم چطور از امام بخواهم شفاعتم کند حال آنکه سرتاپا گناهم. سعی می‌کنم این روزها علاوه بر عزاداری تزکیه نفس هم بکنم و از اهل‌بیت(ع) کمک بگیرم که با یک نفس پاک بقیه مسیر را طی کنم.

به سراغ عزادار دیگری می‌رویم. او برای امامش نثر می‌نویسد و شعر می‌گوید، اسم اباعبدالله(ع) که می‌آید، اشتیاقش برای آقا بند نمی‌آید. او معتقد است:  امکان ندارد کسی در این دستگاه خدمت بکند و برکتی از آن در زندگی خود ندیده باشد.

هر خدمت‌گزاری هر کس که در عرصه عاشورا کاری می‌کند؛ آنکه چای می‌ریزد، آنکه فرش پهن می‌کند، آنکه بلندگو نصب می‌کند حتما بلاواسطه برکات و دریافت‌هایی از این خدمتگزاری داشته و دیده است که این طور محکم پای کار ایستاده است. 

من برای عاشورا نثر می‌نوشتم با این حال دوست داشتم شعر یا نوحه بگویم، تا دو سه سال پیش یک بیت شعر هم نگفته بودم. از حضرت اباعبدالله(ع) خواستم کمکم کند. الان شعر می‌گویم بدون اینکه سابقه شعری داشته باشم.


هر چه از ایشان طلب کنی قطعا به شما می‌دهد و همین باعث می‌شود بیشتر از قبل در عرصه خدمت به ایشان قرار بگیری.

وقتی به کارهای اباعبدالله(ع) و یارانشان نگاه می‌کنی؛ آن ایثارها و از جان گذشتن‌ها، آنها همه زندگی خود را دادند. در برابر این همه ایثار ما چه کرده‌ایم؟ گذشته از اینکه قدم ناچیزی هم که برداریم تمام زندگی انسان تحت الشعاع قرار می‌گیرد.

این عرصه تمام شدنی نیست

آدم می‌بیند خود را به طنابی وصل کرده که نه قطع می‌شود و نه پوسیدنی و کهنه شدنی است؛ گاهی در این راه با خود می‌گوییم امسال چه سوژه‌ای را دنبال کنیم، می‌بینم هر سال ایده جدید، موضوع جدید، برنامه جدید وجود دارد. این عرصه تمام شدنی نیست.

انگار نگاهش به ما است

انتصار تاسوعا پخت نذری دارد. می‌گوید: سال‌هاست تاسوعا شله زرد می‌پزد و در میان عزادارن اباعبدالله(ع) پخش می‌کند. 


او می‌گوید: وقتی دست به کار می‌شوم آرام و قرارندارم قلبم لبریز از اندوه است، فکر حضرت زینب(س) تا وقتی مشغول کار هستم با من است و مدام زیرلب می‌گویم: آه یا زینب(س). اندازه غمش را نمی‌توانیم تصور کنیم. انگار نگاهش به ما است؛ با نگاه پر دردش با ما حرف می‌زند و از مصیبت حسینش می‌گوید.


زهرا خدمت به امام حسین را دوست دارد، می گوید چند وقتی است به لطف خدا درباره کربلا کتاب می خواند، می گوید:  برخی اوقات از بزرگی روح یاران امام مبهوت می مانم. احساس می کنم خواندن این کتاب ها مرور بزرگ شدن است. گاهی حس می کنم از نفس می افتم. 


او فکر می کند رسیدن به درک کربلا یک شرط دارد، آن هم پاکی جان است.  می گوید:  گاهی خودم را می بینم که توان طی کردن این مسیر را ندارم، مانع هایی در خودم می بینم که یکی از آنها خودخواهی است.  همان دردی که مردم کوفه را از حسین جدا کرد و محرومشان ساخت.  من فکر می کنم تا وقتی ما منافع خودم را بر همه چیز ترجیح بدهیم، دیگر گوش به ندای امام نمی دهیم. عاشق به چیزی جز خواسته معشوق خود فکر نمی کند.  مردم کوفه عاشق نبودند.  ما هم خیلی مانده تا ادعای عشق کنیم اما راه برای پیوستن به امام باز است. 


او دیدن این فاصله و درک این حقیقت را برکت امام حسین می داند.


موقع پخت نذر با خودم فکر می کنم امام حسین(ع) و یارانش می دانستند که چنین اتفاقی می افتد اما به خاطر دین جان خود و فرزندانشان را فدا کردند اما ما راحت گناه می‌کنیم، نماز را به تاخیر می‌اندازیم و یا نمی خوانیم. این مصیبت خیلی سخت است.


حسین بن علی(ع) رسالت حقیقی خود را در پاسداری از دین به انجام رساند و اینک ماییم و این امانت...

captcha