به گزارش خبرگزاری بینالمللی
قرآن(ایکنا) از خوزستان، سهشنبه ساعت 19، اینجا منطقه اسلامآباد شهرستان کارون
در نزدیکی اهواز است. پارچههای سیاه آویخته بر در خانهها حکایت از دردی دارد که
همه خوزستان را در غم فرو برده است. اینجا بازماندگان شهدای تروریستی حله جنایت روا
داشته شده در حق عزیزانشان را به سوگ نشستهاند اما با وعده الهی «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ» خود را آرام میکنند.
این منطقه در دفاع از حرم اهلبیت(ع) با تقدیم شهدایی همچون سردار شهید سید حمید تقویفر نشان داده که همواره در راه امامت و ولایت ایستاده است. تعداد زیادی از خانوادههای این منطقه داغدار از دست رفتن عزیزانشان هستند.
داغ این خانوادهها آنقدر زیاد است که همچنان نتوانستهاند خود را بازیابند و آرام گیرند. دشوار است به سراغ چنین خانوادههایی بروی و از آنها بخواهی که درباره عزیزانشان سخن بگویند.
تعدادی از این خانوادهها سخن گفتند و
اما جمع زیادی همچنان ناآرام و بهتزده هستند.
سیدرضا جزایری، فرزند شهیده نسرین یوسفی درباره شهادت اعضای خانوادهاش گفت: کاروان زیارت کربلا از منطقه اسلامآباد شهرستان کارون اعزام شد. این کاروان منطقهای و محلی بود و مسئول آن از قدیمیهای این محل بود و سالها مردم با او به زیارت اربعین میرفتند.
وی ادامه داد: خانم بالدی رئیس این کاروان بوده و خانواده ما او را سالها میشناختند و پس از مراجعه به ایشان راهی سفر زیارتی اربعین شدند. شب قبل از حادثه از طریق تماس تصویری با خانوادهام در تماس بودم و مادرم گفت که فردا صبح حرکت میکنیم و انشاءالله شب در منزل هستیم. ما خیلی خوشحال شدیم و داشتیم تدارک میدیدیم که مراسمی را برای ورود آنها بگیریم. تا ساعت 1:45 با آنها در تماس بودیم و پس از آن ارتباط قطع شد و از آن لحظه تمام تلفنها خاموش شد و ما پس از آن هیچ ارتباطی با آنها نداشتیم.
رضا افزود: بستگان و دوستان هم که سعی داشتند ارتباط بگیرند گفتند نمیشود، دلشوره ما آغاز شد و شروع به پیگیری کردیم. تا اینکه یکی از خطوط تلفن مربوط به شهید سید رحیم نائبپور که خطش عراقی بود روشن شد. در این تماس کسی تلفن را جواب داد و گفت که انفجاری در این منطقه صورت گرفته و اتوبوس منفجر شده و این موبایل را من از میان اجساد بیرون آوردم. اجساد را به بیمارستان شمیلی و حله انتقال دادیم و این خط را روشن کردم که به خانوادههای آنها اطلاع دهم.
وی اضافه کرد: بعد از این تماس، ما و خانواده قائدی به هر که فکرمان میرسید مراجعه کردیم. خانواده بالدی به تهران رفتند. یکسری عکسها را از اجساد که با هواپیمای C13 سپاه به ایران منتقل شد به خانوادهها و بستگان نشان دادند. خانواده آقای بالدی که در تهران بود با من تماس گرفت و گفت مادر من شناسایی شده است.
جزایری بیان کرد: وقتی که این موضوع را شنیدم خود رابه فرودگاه اهواز رساندم و مشکلم را با کارکنان فرودگاه اهواز در میان گذاشتم وقتی آنها متوجه شدند که من مشکلم چیست در زمان 15 دقیقه من را سوار هواپیما کردند و به تهران رساندند. به ما در تهران اجازه دادند که از اجساد دیدن کنیم. آزمایش DNA شروع شد و پیرو آن شناسایی اجساد در پزشکی قانونی انجام شد. آقای قمری از وزارت کشور ما را همراهی کرد. کارکنان پزشکی قانونی کهریزک هم با ما خیلی همکاری کردند و بسیار زحمت کشیدند.
شهید مرضیهسادات شمسالدین دیگر شهیدی که در انفجار تروریستی حله به شهادت رسید از بانوانی بود که به گفته خانوادهاش با قرآن مانوس بود.
برادر شهید شمسالدین درباره خانواده و خواهرش چنین گفت: ما 9 برادر و خواهر هستیم پدرمان روحانی و ذاکر اباعبدالله(ع) بود، پدر و مادرم هر دو سید بودند. خواهرم به خانم برهان معروف بود(نام خانوادگی همسرش)، با خانم ولیزاده(رومزی) تصمیم گرفتند جلسه قرآن تشکیل دهند در کنار این جلسات بیان احکام و مطالعه عمیق در کتب شهید مطهری را شروع کردند. بد میدانست که ما حافظ قرآن نباشیم.
وی ادامه داد: بسیار عمیق و مستمر در زمینه قرآن مطالعه میکرد، خیلی پیگیر جلسات قرآن بود و اصرار داشت روخوانی قرآنش لهجه عربی داشته باشد. میگفت صورت خوبی ندارد که سید باشیم، مسلمان و شیعه باشیم اما صحیح خوانی قرآن را بلد نباشیم.
شمسالدین ادامه داد: هیچ وقت به ما
نگفت حافظ قرآن است اما از هر قسمت قرآن که میخواندیم اشکالات و اشتباهات ما را
برطرف میکرد. قرآن را تخصصی آموخته بود. بد میدانست که ما مسلمان، شیعه و سید
باشیم و نتوانیم قرآن را صحیح قرائت کنیم. به رهبری خیلی علاقه داشت؛ وقتی به عکس
رهبر میرسید میگفت از عمرم کم شود و به عمر ایشان اضافه شود.
وی گفت: خواهرم دو دختر داشت و دو پسر؛ وقتی خواستگار برای دخترانش آمد از آنها نپرسید میزان درآمدتان چقدر است؟ همیشه میگفت جوان وقتی مذهبی باشد زندگی را اداره میکند. در بند مادیات نبود، دخترانش با دو روحانی ازدواج کردند، خودشان هم طلبه هستند.
شمسالدین درباره ویژگیهای اخلاقی خواهرش توضیح داد: خواهرم همه را دوست داشت، به هر کس میرسید طوری برخورد میکرد که فکر میکردی فقط تنها او را دوست دارد.
وی گفت: نمیدانم همسرخواهرم از خواهرم چه دیده بود که همیشه به او میگفت چشم؛ به شوخی به او میگفتم زن ذلیل نباش، به من میگفت شما نمیدانید او قطعهای از بهشت است.
برادر شهید شمسالدین گفت: از روز دوشنبه که قرار بود کاروانشان بازگردد و نیامدند تماسهایمان با آنها شروع شد و متوجه شدیم جواب نمیدهند. خودمان را فریب میدادیم که خواهرمان زنده است. همیشه ورد زبانش نام حضرت زهرا(س) بود.
وی گفت: بعضیها مسئولان را زیر سؤال بردند که چرا اطلاعرسانیشان ضعیف بوده. مسئولان باید مطمئن بشوند و اعلام عمومی کنند. ما از آنها تشکر میکنیم.
شمسالدین گفت: الحمدالله، شکر خدا را به جا میآوریم که خواهرمان با شهادت از دنیا رفت. از همه بابت خوشحالیم، خواهرم به کربلا رفت و زیارتش را به جای آورد اگر قبل از زیارت از دنیا میرفت دلمان میسوخت اما وقتی به زیارت ائمه در کاظمین، نجف و کربلا رفته و در آنجا قرآن را ختم کرده، حالمان خوب است.
وی ادامه داد: خواهرم پس از زیارت مولایش بدنش سوخت
و پیش مقتدایش رفت. جدمان علیاکبر امام حسین(ع) هم تکه تکه شد. در آن زمان
یزیدیان بر بدن آنها تاختند و اکنون داعش بر بدن اینها تاخت. شکر خدا که خواهرم به
دست شقیترین مردمان به شهادت رسید. میدانیم دست آمریکا و اسرائیل در کار است.
اگر گریه میکنیم بر اساس عاطفه است. اما خداراشکر.
آقای برهان همسر شهید شمسالدین حال روحی خوبی ندارد؛ به ما گفت با وجود اینکه معلم معارف هستم اما نمیدانم چه بگویم، روحیهام را از دست دادم.
محمد قائدی کوچکترین فرزند خانواده که 9 نفر از اعضای خانواده و بستگان خود را در این حادثه تروریستی از دست داده است، نیز گفت: پدر و مادر و برادرم در همه مراحل با همدیگر همدل بودند. هر جا مشکلی بود، نه تنها مالی بلکه از لحاظ عاطفی و احساسی برادرم ما را تأمین میکرد.
وی گفت: پسر برادرم مشکل گفتاری داشت و دست و پایش ضعیف بود، برادرم و همسرش او را مداوا میکردند، 7 ساله شد که تازه زبانش باز شده بود و حرف میزد و ما لذت میبردیم؛ در محرم به من میگفت محمد برویم «اللهم»(به هیئت میگفت اللهم).
قائدی گفت: در چند روز اخیر که با آنها تماس داشتیم آخرین تماسمان این بود که گفتند اتوبوس ما خراب شده و فردا حرکت میکنیم. به منطقه حله که رسیدند باز هم تماس گرفتیم، ساعت یک ربع به دو به وقت ایران بود، از وضعیتشان پرسیدم، گفتند مرقد دختر امام حسن(ع) هستیم و در حال حرکت هستیم.
وی ادامه داد: پس از انفجار هیچ خبری از آنها نداشتم تا اینکه گفتند تعدادی از اجساد شناسایی شده، ابتدا خواهرم پیدا شد؛ نابود شدیم، واقعا نابود شدیم. «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»، اینها همه به دست خداست، خودش صبرش را میدهد اگر قرار بر این بود که نتوانیم صبر کنیم، درد داده نمیشد. داغ عزیز کم نیست.
مسعود بالدی، برادر شهید بالدی که به همراه دخترش در انفجار تروریستی حله به شهادت رسید، هم گفت: هنگامی که انفجار رخ داد و باخبر شدیم، به تهران رفتیم و از هلال احمر پرسیدیم گفتند که اجساد را نیاوردهاند. پس ازآن بود که به ما گفتند که اجساد را با هواپیما از نجف به پزشکی قانونی تهران(کهریزک) میآورند.
وی ادامه داد: ما اول به فرودگاه امام خمینی(ره) مراجعه کردیم جواب نگرفتیم پس از آن به فرودگاه مهرآباد رفتیم و آنجا هم یک نفر بود که به ما کمک کرد و گفت اینها را به پزشکی قانونی بردهاند، با پزشکی قانونی تماس گرفتم و به ما گفتند فردا ساعت 8:30 مراجعه کنید و رفتیم آنجا و اجساد را شناسایی کردیم. 5 شهید ما قابل شناسایی بودند. عزیزانمان در بهشتآباد اهواز در قطعه شهدای حله دفن شدند.