کدام قدرت را ما داریم که بدان مغرور و متکبر میشویم. مگر نه جسم ما از مجموع اعضایی ساخته شده که هر کدام آنها در حیات ما نقش اساسی به عهده دارند.از حلق گرفته تا مری، از مری گرفته تا معده، اثناعشر، رودهی باریک، رودهی بزرگ، قلب، کبد، کلیهها، ریه، مفاصل، غدد لنفاوی، رگها، پوست، عضلات، استخوانها، اسکلتی که هر کدام از آنها که دچار بیماری شوند همهی آن تکبر و غرور که در حالت سلامتی داشتیم تبدیل به افتادگی، بیرمقی، مفلوک ماندن میشود تا جاییکه حتی در بیماریهای شدید، قادر به دور کردن یک مگس از خود نیستیم.
اگر خوب فکر بکنیم و به خودمان بنگریم، خواهیم دانست قائم به خودمان نیستیم و بیشک قائم به غیر هستیم.یعنی از خودمان چیزی نداریم و حقیقتاً محتاج و نیازمند هستیم و این چند روز دوران جوانی زودگذر، ما را از خود بیخود کرده و باد تکبر و غرور به مشاممان میدمد و طولی نمیکشد این دوران به پایان میرسد و تمام اعضا دچار مشکل شده و دیگر نه مال، نه فرزند و نه کاخ و نه دارو و درمان مؤثر نخواهد بود زیرا دیگر هیچ چیز را نمیپذیرد، چون سیستم بدن از کار میافتد.دیگر احساس پشیمانی سودی نمیدهد و به قول قدیمیها کار از کار گذشته و این نفس که از آن بحث شده و میشود نه ابزاری است نه شیء و نه جسمی که بخواهیم فن درست کردن یا استفاده کردن از آن را بهکار بگیریم و از شر آن در امان باشیم.
بلکه این ملکهی ذهن ما است که دائماً برای ما خط و نشان تعیین میکند چه در تنهایی چه در محافل و چه در مجامع عمومی در درون ما برنامهی خود را دارد و حال این ملکهی ذهن ما چهطور و چگونه و چه نوع هدایتی را لازم دارد که برای منِ انسان، نقش راه مستقیم را دریابد و ما را به فرمودهی قرآن به صراط مستقیم سوق دهد و خداوند در قرآن چه زیبا میفرماید: «من انسان را به بهترین وجهی آفریدم که بهترین آن همان توان قدرت بخشیدن به او از جهات مختلف است و از همه مهمتر او را آزاد و مختار کردم و راههای حق و باطل و خیر و شر را نیز به او خاطرنشان کرده از طریق گوناگون که همان چیزی که بیان شده از طریق مروجان دین یا عرفا آن ملکهی ذهن و خواستههای لذتبخش زودگذر و نفس افزونطلب، سبب شده که خداوند در آیه چهارم سوره تین با این مضمون «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ(4) ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ» میفرماید: علیرغم آنکه آدمی، به بهترین وجه خلق شده و دمیدن روح خود در وجود ما، این انسانها هستند که بیشترشان راه اسفلسافلین میپیمایند.
و به قول امروزیها این راستیآزمایی که بین ایمان خداباورانه و صداقت در عملکرد انجام میگیرد یا بهعبارتی با امتحان معلوم میشود مثلاً وقتی مسائلی پیش میآید مثل شهادت در یک موضوعی، قضاوت در بحثی، یا قرار گرفتن در معاملهای سودآور حرام یا هزاران مورد دیگر که ما انسانها با آن سروکار داریم، یا افراد متکمن در رابطه با کارهای خداپسند که میخواهند انجام دهند.ولی همان نفس و وهم و خیال که در ذهنشان وجود دارد همه در وجودشان صفآرایی میکنند.هزاران حیله و نیرنگ را در ذهن ما شکل میدهند و سرانجام بیشتر ما را به انحراف میکشاند و راه رسیدن به کمال انسانیت از ما گرفته و راه کج و ناردرستی که قداست شیطان است برایمان بهوجود میآورد و این جدال درونی و صفآرایی بین خوبی و بدی، درستی و نادرستی و این عملکردهای بهعمل آمده هم بهوسیله عمل برای مردم قابل درک و مشاهده است و هم خود این پاره گوشت میان فکین به نام زبان که در واقع بلندگوی آن همه اموری است که بیان شده و افکار درونی او را برملا میکند، این جاست که انسان در هر شرایطی و هر موقیعتی میبایست به خدا پناه برد و آتش آز و حرص را باید با ذکر نام خداوند خاموش نماید که به فرموده قرآن در آیه 28 سوره مبارکه رعد «الا بذکر الله تطمئن القلوب؛ فقط به ذکر خداوند دلها اطمینان و آرام میگیرند».
دلنوشته: فرهاد عزیزی