کد خبر: 3560578
تاریخ انتشار : ۱۹ دی ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۷

بيماران، گرفتار بيمارستان‌هاي ناخوش احوال

وجود نزديك به 150 بيمارستان (خصوصي و دولتي) و بي‌توجهي به امر تمركززدايي از شهر تهران و تبديل شدن پايتخت به قطب بهداشت، همچنين محروم ماندن بسياري از شهرهاي -ولو بزرگ- كشور از امكانات حداقلي، به خصوص در حوزه بهداشت و درمان سبب شده كه مردم -آنهايي كه توان مالي دارند- براي طي كردن روند درمان خود يا نزديكان‌شان ناگزير به سفرهاي چندصد كيلومتري و چندميليوني به كلان‌شهر تهران شوند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) روزنامه تعادل می نویسد: براي تهيه گزارشي به چندتا از بيمارستان‌ها سر زدم تا نحوه برخورد و امكانات و خدمات رفاهي را از زبان همراهان و بيماران بشنوم.

بيمارستان‌ها؛ جايي كه زندگي عادي مدتي را به تعليق درمي‌آيد و سوژه زمان و زندگي را به تماشاي درد خود و رنج ديگران چمباته مي‌زند و مي‌نشيند. جايي كه زندگي روي ديگرش را نشان مي‌دهد و انسان زندگي را به «تحمل كردن» مي‌گذراند و همراهِ ناله مي‌شود.

از شمالي‌ترين نقطه تهران؛ دارآباد؛ يعني بيمارستان مسيح دانشوري در دامنه كوه‌هاي شميران آغاز مي‌كنم. درد از همين ابتدا با پله‌هاي شيب‌دار و بي‌شمار شروع مي‌شود. در پاگردي بيماري با همراهش، دردش را به تحمل نشسته است. گاهي فريادي خفيف از نهادش بلند مي‌شود. بيمارستاني مختص بيماراني با مشكلات تنفسي و ريوي با اين وضعِ پله‌هاي شيب‌دار و بي‌شمار، جور درنمي‌آيد! اما در اين كوهپايه آنكه به جايي نرسد، البته فرياد است.

از پله‌ها بالا مي‌روم. برعكس وضع پله‌ها محيط بيمارستان آب‌وهوايي بس تميز و فرحبخش (مناسب بيماران تنفسي) دارد. روي سكويي، جلو درِ اورژانس چند«همراه» در اين ارتفاع، هواي آلوده تهران را به تحليل نشسته‌اند. موضوع بحثم را با يكي از همراهان كه زني ميانسال است، پي مي‌گيرم. خيلي زود مي‌رود سر اصل مطلب و مي‌گويد: «هيچ آشنايي در بيمارستان نداشتيم. اگر در بيمارستان‌ها آشنا نداشته باشي، كسي تحويلت نمي‌گيرد.» اين تمام نقد اوست.


تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

آقاي رحماني 45ِساله از بيماراني است كه مشكل ريوي دارد. او از فضاي تنفسي بيمارستان دانشوري راضي است اما نقدش را به سيستم بيمارستاني اينگونه مي‌گويد: «مشكلات موجود در بيمارستان‌ها عاملي شده تا درد بيمارمان را فراموش كنيم. وضعيت بيمار خودمان و شلوغي و چشم انتظاري طولاني مدت به اندازه كافي آدم را رواني مي‌كند. مسوولان بايد فضايي در بيمارستان ايجاد كنند كه مردم بتواند به راحتي كارشان را پيگيري كنند نه اينكه خود بر دردمان بيفزايند.»

آقاي كريمي پدري است كه پاي فرزندش دچار شكستگي و پس از آن دچار خون مردگي و تشكيل لخته خون در محل شكستگي شده و براي مداواي آن به چند بيمارستان دولتي مراجعه كرده اما اين بيمارستان‌ها به دليل شلوغي و تراكم بيماران از پذيرش فرزند او خودداري كرده‌اند. او در بيمارستان شهداي تجريش مي-گويد: «پس از سه روز جست‌وجو بالاخره فرزندم در اورژانس اين بيمارستان پذيرش و پس از آن تخت بستري براي او پيدا شد.» مي‌گويد: «هرچند هزينه‌هاي اين بيمارستان، تعرفه دولتي است با اين وجود براي يك آزمايش تصويربرداري، 250هزار تومان پول پرداخت كردم.»

ادامه مي‌دهد: «وضعيت رسيدگي و تجهيزات بيمارستان خوب است، اما حجم زياد بيماران، كمبود پزشك در بخش اورژانس، شلوغي و انتظار طولاني صف پذيرش بيماران از جمله مشكلاتي است كه در بيمارستان شهداي تجريش با آن درگيريم. به‌گونه‌يي كه براي انجام يك فيزيوتراپي بايد چندين روز در نوبت منتظر بمانيم زيرا ظرفيت پذيرش بيماران در اين بخش‌ها تكميل است.» مردي ميانسال كه با همسرش از چالوس آمده است مي‌گويد: «براي گرفتن يك ‌ام.آر.‌اي 15 روز بايد در نوبت باشي. كس و كار نداشته باشي كسي توجه نمي‌كنه.

از چالوس اومدم كار آزاد دارم و در يك مرغداري با ماشين كار مي‌كنم. يكي از فاميل‌هايمان اينجا بود كارم راه انداخت و گرنه براي يك‌ام. آر.‌اي بايد 15 روز صبر مي‌كردم.». جوان 30 ساله‌يي آتلي به گردن بسته و همراه دخترش روي صندلي‌هاي آبي انتظار نشسته است. ديسك كمر دارد. مي‌گويد: «با اينكه دكترم نوشته بود كه اورژانسي بودم اما چند رور طول كشيد تا عملم كنند. بعد از چند روز انترني اومد كه چيزي بارش نبود. بعد يك هفته درد كشيدن عملم كرند. بخواهي يك مسكن بزني بايد به پرستارها التماس كني. بعد هم كلي با داد و بيداد بر سرمان آن را مي‌زنند. اصلا ادبيات حرف زدن درستي با بيماران ندارند.» كارگر ساختماني است. بچه ملاير همدان است. بخش آنكولوژي خيلي خوش برخورد بودند ولي قسمت «استريو تاكسي» كه بخش بستري‌هاست رفتار خوبي با بيماران بستري نداشتند. يعني چندبار بايد به پرستار بگويي تا يك آمپول به بيمار بزند. مي‌گويي مريض بدحال دارم مي‌گويند: «خب داشته باش. سر ما هم شلوغ است. اينجا حال كسي خوب نيست.»


هميشه پاي پول در ميان است

به بيمارستان ايران... مي‌روم، بيمارستاني خصوصي كه مراجعان خاص خود را دارد. بيمارستان‌هاي خصوصي هزينه بالايي براي خدماتي كه ارائه مي‌كنند دريافت مي‌دارند، از اين رو مراجعاتشان را كساني تشكيل مي‌دهند كه به اصطلاح: «دستشان به دهانشان مي‌رسد.» البته ناگفته پيداست كه همين مساله باعث مي‌شود خدمات درماني اين بيمارستان‌ها زمين تا آسمان با بيمارستان‌هاي دولتي فرق كند. در بخش خصوصي «هتلينگ» خود يكي از خدمات اصلي بيمارستان محسوب مي‌شود، خدمتي كه كيفيتي مطلوب دارد.

خانم دكتر، خودش پزشك يكي از بيمارستان دولتي و امروز اينجا همراهِ خواهرش است. درباره معضلات بيمارستاني به گفت‌وگو مي‌نشينيم. او حجم كار زياد و دريافتي كم را عامل اصلي برخوردهاي تند پرسنل بيمارستان‌هاي دولتي مي‌داند. مساله‌يي ديگر را عدم آگاهي و آموزش نديدن همراهانِ بيماران عنوان مي‌كند: «همراهان احساس مي‌كنند وارد سوپر ماركت شدند، دوست دارند كارشان سريع‌تر انجام شود. در مقابل پرستاران هم بايد بدانند كه اكثر مراجعان به بيمارستان‌هاي دولتي از قشر پايين جامعه هستند و اگاهي لازم در اين زمينه را ندارند.»

خانم دكتر ادامه مي‌دهد: «در صورت نبود محدوديت‌هايي مانند عوامل اقتصادي (مهم‌ترين علت انتخاب بيمارستان‌هاي دولتي توسط بيماران)، بيماران بستري در بخش خصوصي را ترجيح مي‌دهند و اين به خاطر عملكرد ضعيف بيمارستان‌هاي دولتي در زمينه ارائه خدمات درماني است.»

آقاي گودرزي نيز يك «همراه» است. او مي‌گويد: «در بيمارستان‌هاي خصوصي تا بتوانند بيماران را معطل مي‌كنند و نگه مي‌دارند. چون هر چه بيشتر بماند و زمان زيادي را به بستري بودن بگذرانند، پول بيشتري عايدشان مي‌شود. يعني به بيمار به عنوان يك منبع سرمايه نگاه مي‌كنند تا انساني رنجور كه بايد دردش را دوا كرد. اينجاست كه آدم بايد بگويد كه تن‌ات به ناز طبيبان نيازمند مباد.»

هر آمپول، يك‌ونيم ميليون تومان

بيمارستان دولتي مفيد مقصد بعدي‌ام است. مادري با اينكه شش ماه از اينكه فهميده است كه فرزند 12 سال‌هاش سرطان خون دارد، اما هنوز در شوك است و چشمانش قرمز از اشك. مادر كه براي درمان فرزندش به اين بيمارستان مراجعه كرده، از خدمات بيمارستان، نحوه برخورد پرستاران با او و همچنين هزينه‌هاي درماني راضي است اما با بغض ناشي از بيماري فرزند توضيح مي‌دهد كه بابت هر يك آمپول كودكش كه از خارج بيمارستان تهيه كرده، يك‌ونيم ميليون تومان پول پرداخت كرده است. او ادامه مي‌دهد: «كه طي شش ماه، هزينه اين آمپول‌ها حداقل بيش از شش ميليون تومان شده است.»

قاسم يكي ديگر از بيماراني است كه ضمن گلايه از اشغال بودن خطوط گوياي اين بيمارستان مفيد مي‌گويد: «از ساعت 15 تا 17:45 دقيقه معطل مانده تا نزد دكتر برويم و در قسمت آزمايشگاه نيز با كلي معطلي در جوابمان مي‌گويند برويد روز جمعه از ساعت 14 تا 19 نوبت بگيريد شنبه صبح بياييد تا كارتان انجام شود.»

ديدن صحنه‌هاي سوختگي و رنج بيماران حال آدم را دگرگون مي‌كند. مادري پسر بچه دو سال‌هاش را براي ويزيت و تعويض پانسمان سوختگي‌اش به بيمارستان آورده و كودك بي‌اختيار از شدت سوزش و درد ناشي از شستشوي محل سوختگي شيون مي‌كند. مادر از گريه كودك به گريه مي‌افتد. مركز آموزشي درماني شهيد مطهري به عنوان بزرگ‌ترين مركز آموزشي درماني سوختگي كشور، كليه اعمال جراحي سوختگي حاد و جراحي‌هاي ترميمي را انجام مي‌دهد و علاوه بر تهران سالانه پذيراي تعداد زيادي از هموطنان آسيب ديده از سراسر كشور است. اينجا نخستين مقصد آمبولانس‌هاي اورژانس در مواجهه با بيماران سوختگي است؛ جايي كه قرار است بهتر از ساير مراكز درماني و البته به صورت تخصصي خدمات درماني سوختگي را براي ساكنين پايتخت و حتي بيماران ارجاع شده از ديگر استان‌ها ارائه دهند. كمبود امكانات و كادر متخصص درماني، الزام به ارجاع بيماران بدحال براي دريافت برخي خدمات درماني به خارج از بيمارستان و طبابت رزدينت‌ها در غياب پزشكان متخصص، تنها بعضي از مشكلات و كمبودهاي نام دارترين مركز سوانح و سوختگي تهران است كه از زبان مردم گرفتار بيماري در اين بيمارستان شنيده مي‌شود.

مرد جواني كه دچار سوختگي شديد در ناحيه پا شده، سوار بر ويلچر و با حالي زار در گوشه‌يي از سالن درمانگاه انتظار مي‌كشد. به سراغش كه مي‌روم مي‌گويد: «الان بيشتراز 24ساعت است كه دچار سوختگي شده‌ام و در اين مدت هنوز پزشك متخصص مرا ويزيت نكرده، البته رزدينت‌ها هستند ولي هيچكدام تكليف مرا مشخص نمي‌كنند.»

هنوز حرف هايمان تمام نشده كه بيماري ويلچرنشين و باندپيچي شده سر درد دل را باز مي‌كند و با ناراحتي مي‌گويد: «هفته پيش دچار سوختگي شدم. به اورژانس كه آمدم پزشك متخصص نبود و همين دانشجوها پانسمانم كردند. تا اينكه بالاخره چندروز بعد دكتر مرا ويزيت كرد و حالا هم كه مجبورم براي تعويض پانسمان بيايم با مشكلات جديدي روبرو شده‌ام. براي تعويض پانسمان كه مي‌رويم مي‌گويند باز كردن پانسمان و شستن محل سوختگي وظيفه خود بيمار و همراهش است و پرسنل اينجا تنها پانسمان را تعويض مي‌كنند. تازه اگر دارويي هم احتياج داشته باشي حاضر به تامين آن و دريافت هزينه‌اش نيستند و همراه بيمار درحالي كه زخم بيمارش باز است بايد به داروخانه‌هاي سطح شهر برود و دارو تهيه كند.»

چهره معصوم كودكاني كه از سوزش و درد لحظه‌يي آرام نمي‌گيرند، يا مادري كه پشت اتاق عمل بي‌تاب فرزندش است، نفس را در سينه آدم حبس مي‌كند. آرامت نمي‌گذارد.

آقاي الياسي كه بازنشسته نظامي است براي سرماخوردگي مزمنش به بيمارستان ناجاي خيابان ولي‌عصر مراجعه كرده است. در بخش اورژانس بيمارستان روي صندلي‌هاي انتظار نشسته‌ايم. زبان به گله مي‌گشايد: «نيم‌ساعت است كه منتظر دكتر هستم. گفته‌اند در راه است. نمي‌دانم كي مي‌رسد. مي‌گويد بيمارستان‌هاي خصوصي وضعيتي به مراتب بهتر از نظر خدمات دارند؛ ولي هزينه‌هاشان سرسام‌آور است و همين باعث شده بسياري از مردم به بيمارستان‌هاي دولتي مراجعه مي‌كنند.» او ادامه مي‌دهد: «ازدحام و شلوغي مراجعه‌كننده در بيمارستان‌هاي دولتي به يكي از معضلات اصلي اين بيمارستان‌ها تبديل شده است و بايد يك راه‌حل اساسي براي آن انديشيده شود. ازدحام جمعيت اصلاً براي وضعيت روحي و جسمي بيماران مناسب نيست و چه بسا نارضايتي‌ها را افزايش بدهد.»

كليه 14ميليون تومان

در بيمارستان هاشمي‌نژاد با علي و پدرش هم صحبت مي‌شوم. از كرمانشاه آمده‌اند. از وضع نامطلوب بيمارستان كرمانشاه و از هزينه‌هاي سنگين رفت‌وآمدشان مي‌گويد. علي از وضعيت خدمات و امكانات و پاسخگويي پرسنل بيمارستان راضي است و ادامه مي‌دهد: «خيلي مهم است اينكه بيمار وقتي به از بيمارستان مرخص مي‌شود، با رضايت كامل و بدون گله از آنجا خارج شود.» علي و پدرش همرا مادرش آمده‌اند. عمل كليه دارند. او ادامه مي‌دهد: «هزينه خريد كليه 14ميليون تومان است. اگر دفترچه نداشته باشي 25ميليون تومان هزينه پيوند مي‌شود. ما چون دفترچه داشتيم با يك ميليون پيوند زدند.»

گران‌ترين و پرطرفدارترين عضوي كه اين روزها روي ديوارهاي اطراف بيمارستان مشق مي‌شود، «كليه» است. روي درها و پنجره‌هاي منتهي به بيمارستان‌ها پر از آگهي «كليه فروشي» است. اين جمله روي آگهي است: «فروشي... فوري... يك كليه با گروه خوني... به فروش مي‌رسد.» از تمام گروه‌هاي خوني روي ديوارها ديده مي‌شود. قيمت توافقي است. از 14ميليون شروع مي‌شود و نهايتا با آزمايش و رضايت‌نامه پيوند انجام مي‌گيرد.


دولتي؛ شلوغ، خصوصي؛ گران

گاهي نوبت‌دهي‌ها بي‌نظم مي‌شود و در برخي مواقع، طولاني‌شدن زمان انتظار، داد و فغانِ همراهانِ بيماران را بلند مي‌كند. همين مساله نيز خودش نوعي آسيب است و البته نارضايتي. انتظار همراهاني را كه شرايط رواني مناسبي ندارند، عصبي و پرخاشگر مي‌كند. شلوغي و تراكم بيماران در بيمارستان‌هاي دولتي به ويژه مراكز درماني آموزشي موجب مي‌شود تا بسياري از پزشكان نتوانند بطور مرتب و دقيق بيماران را معاينه كنند و اين انترن‌ها و رزيدنت‌ها هستند كه عهده‌دار اين مسووليت مي‌شوند. معالجه بيماران از سوي انترن‌ها و رزيدنت‌ها موجب مي‌شود تا بسياري از بيماران حتي نام پزشك و معالج خود را ندانسته يا او را نبينند.

اما راه فراري نيز وجود ندارد. راهكار دريافت خدمات بهتر، مراجعه به بيمارستان‌هاي خصوصي است، اما گاهي مردم براي پرداختن هزينه‌هاي سرسام‌آور بيمارستان‌هاي خصوصي مجبورند زندگي خود را به حراج بگذارند تا از پس مخارج اين بيمارستان‌ها برآيند و گاهي نيز شرايط به‌گونه‌يي است كه اورژانس يك بيمارستان دولتي تا آن اندازه متراكم مي‌شود كه پرسنل درماني، بيماران را به سختي پذيرش مي‌كنند و گاهي نيز به بيماران گفته مي‌شود كه «تخت خالي نداريم».

هزينه بستري، جراحي و آزمايشات در بيمارستان‌هاي خصوصي گاهي ده‌ها برابر بيشتر از بيمارستان‌هاي دولتي است، اما از آن سو بيمارستان‌هاي دولتي متراكم از بيمار بوده و طبعا كيفيت خدمات ارائه شده در آنها كاهش مي‌يابد.

به مركز قلب تهران مي‌روم و چهره نگران مردي توجهم را جلب مي‌كند، از دردش مي‌پرسم. برايم تعريف مي‌كند كه پس از سال‌ها زندگي و خانه‌دار شدن، همسرش ناگهان بيمار مي‌شود و حالا حاضر است تمام دارايي‌اش را خرج درمان همسرش كند. مي‌گويد: «همسرم 39ساله‌ام دچار افتادگي مادرزادي دريچه ميترال و نقص ديواره بين دو بطن است و براي درمانش به اين بيمارستان مراجعه كرديم. براي انجام «اكومري» در اين بيمارستان يك ماه منتظر ماندم؛ هزينه جراحي قلب همسرم 20ميليون تومان بود اما با بيمه در اين بيمارستان بيش از 2ميليون تومان شده است.»

او مي‌گويد: «يك بيمارستان خصوصي، 30ميليون تومان بابت عمل قلب همسرم طلب كرد و مي‌خواستيم خانه‌مان را بفروشيم تا اين هزينه را پرداخت كنيم اما دوستان مركز قلب تهران را معرفي كردند كه با 2ميليون تومان مي‌توان هزينه عمل را پرداخت.»

مي‌گويد: «مي‌دانم همه اين مردم مثل من يك دردي دارند. بسياري از افرادي كه به بيمارستان‌ها مراجعه مي‌كنند در آن لحظات پول را به هر قيمتي كه شده تهيه مي‌كند چون وقتي پاي جان در ميان مي‌آيد ديگر ماديات ارزشي ندارد.»

جداي از هر مساله‌يي، نشستن كنار بيماران و همراهان و گوش دادن به درد دل‌هاي‌شان خود باري از روي دوش‌شان برمي‌دارد و تا حدي آرامش از دست رفته شان را برمي‌گرداند.

زن مسني با در دست داشتن نمونه آزمايشگاهي در خيابان اصلي داخل بيمارستان دولتي امام خميني به سمت آزمايشگاه مي‌رود. از او كه درباره علت مراجعه به اين بيمارستان مي‌پرسم، برايم توضيح مي‌دهد: «بيماري شوهرم از يك زخم كوچك ساده در شست پا شروع شد و در مراجعه به پزشكان مختلف كه بيماري او را زخم پاي ناشي از ديابت احتمال مي‌دادند، بيماري او تشخيص داده نمي‌شد.» ادامه مي‌دهد: «بالاخره به ما گفتند كه براي تشخيص دقيق بايد از پاي همسرم تصويربرداري شود كه هر بيمارستاني آن را نداشت؛ يك بيمارستان خصوصي براي اين نوع تصويربرداري 30 ميليون تومان طلب كرد اما همين تصويربرداري در بيمارستان امام خميني بيش از 40 هزار تومان شد.»

«بعد از يك ماه برو و بيا، بالاخره از بيمارستان امام خميني وقت گرفتيم اما زخم كه به علت گرفتگي عروق ناشي از سيگار تشخيص داده شد تا نزديكي‌هاي زانو پيشرفت كرده بود و علاوه بر آن همسرم ناگهان دچار دل درد شديدي شد. هر روز ساعت پنج صبح از كرج راه مي‌افتم تا به كارهاي همسرم در بيمارستان امام خميني رسيدگي كنم.»

مجتمع بيمارستاني امام خميني تهران با هزار و 150تخت مصوب و پذيرش سالانه يك ميليون بيمار از سراسر كشور در فضايي به وسعت 24 هكتار شامل چهار بيمارستانِ امام خميني، بيمارستان ولي‌عصر، انستيتو كانسر (سرطان) و مركز تصويربرداري است كه بزرگ‌ترين مجتمع بيمارستاني خاورميانه محسوب مي‌شود.


آي.سي.يو شبي 2.5ميليون

به آخرين بيمارستان؛ بيمارستان خصوصي مي‌روم. مريم دختري 25ساله است كه همرا مادرش به بيمارستان آمده است. مي‌گويد: «مادرم را دو هفته در‌اي. سي. يو بستري كرديم، 35ميليون از ما گرفتند.‌اي. سي. يو شبي 2.5ميليون است. بيمارستان سي. تي. اسكن ندارد. بيرون هزينه سي.تي.اسكن 300هزار تومان است. نظافتش تعريفي ندارد. آزمايشگاه ندارد. چرا بيمارستاني كه اين همه پول از بيمارانش مي‌گيرد اينقدر وضعيت امكانات و خدماتش ضعيف است؟» مريم مي‌گويد همه همراه‌ها شك كردند و قرار است بيماران‌مان را به جايي ديگر منتقل كنيم.

خصوصي‌سازي بيمارستان‌ها، به معني جد ا شدن بيمارستان‌ها از كنترل مستقيم بوروكراسي دولتمردان و پيوستن به عناصر و فرايندهاي بازار و فشارهاي آن براي بهبود عملكرد و افزايش سود و بازدهي است. تنها راه سودآوري نيز موفقيت در بازار، رقابت با ديگر بيمارستا‌ن‌ها براي افزايش حجم خدمات و كاهش هزينه‌ها است. هنگامي كه صحبت از كيفيت پايين خدمات دولتي در بيمارستان‌ها به ميان مي‌آيد، جريان غالب علم اقتصاد خصوصي‌سازي را به عنوان راهكار پيشنهاد مي‌كند.

غافل از آنكه اين خصوصي‌سازي هرچند ممكن است كيفيت خدمات را در بيمارستان‌ها افزايش دهد، اما طبيعتا بخش بزرگي از جمعيت را از دريافت خدمات درماني محروم مي‌كند. به نظر مي‌رسد تجاري‌سازي درمان و خريد و فروش سلامت به عنوان يك كالاي اقتصادي، مي‌تواند خود يكي از عوامل نابه‌ساماني بيمارستان‌ها باشد.

چه اين مساله باعث مي‌شود بخشي از منابع محدود نظام سلامت صرف ايجاد «سود» براي صاحبان خصوصي اين نظام شده و امكان بهره‌مندي حداكثري از منابع موجود به نفع بيماران را محدود مي‌كند.

به هر حال علت هرچه باشد، به وضوح مي‌توان ديد كه اوضاع در بيمارستان‌هاي كشور به سامان نيست. وجود اين گزاره در فرهنگ عمومي ما، آينه تمام‌نماي آلام، دردها و رنج‌هايي كه بيمار در بيمارستان متحمل مي‌شود‌. «گرفتار بيمارستان نشي.»
captcha