کد خبر: 3572107
تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۷:۵۷

نگاهی به زندگی و شهادت اسدالله حسنوند از شهدای قرآنی لرستان

گروه اجتماعی: اسدالله حسنوند از شهدای قرآنی لرستان است که در وصیت‌نامه‌اش از فرزندانش خواسته است دروغ نگویند، غیبت نکنند، حرام و حلال را رعایت کنند، همیشه قرآن بخوانند، نهج‌البلاغه را مطالعه کنند و حجاب را رعایت کنند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، شهید اسدالله حسنوند در سال 1334 در خانواده‌ای مستضعف در یكی از دهات بخش الشتر به نام «بتكی» به دنیا آمد. وی تا كلاس ششم ابتدایی در همان ده به تحصیل پرداخت و دوران راهنمایی را در بخش مركزی الشتر به پایان رساند و برای اخذ دیپلم راهی شهر خرم‌آباد شد.
وی در دبیرستان «علی حامدی» در رشته طبیعی دور از خانواده مشغول به تحصیل شد.در سال 53 موفق به اخذ دیپلم شد.وی دوران تحصیلی را با مشقت و گرفتاری زندگی پُررنج كه در تابستان‌ها به كارگری می‌پرداخت جهت مخارج تحصیل خود مشغول می‌شد حتی در بعضی از روزهای دوران تحصیل به كلاس نمی‌رفت و به كارگری می‌پرداخت تا شاید بتواند خرجی روز بعد را داشته باشد.
بعد از پایان تحصیل در سال 54 برای خدمت سربازی راهی ساری شده بعد از آموزش دوران سپاه عدالت او را به مشهد مقدس فرستادند وی سپاه عدالت منشی دادگاه مشهد شد.
لطف و عنایت خداوند به این شهید در این بود كه او را در جوار مرقد مقدس امام رضا(ع) قرار داد در همان‌جا شروع كرد به خودسازی چنان خود را تزكیه كرد كه از هر نظر سرمشق رفقا و دیگران شد چه از نظر عبادت، چه عقیدتی، سیاسی، مذهبی، اجتماعی، ایدئولوژی و حتی حركت ورزشی كه باعث شد در همان استان در یک رشته ورزشی قهرمان شود.
بعد از برگشتن از مشهد مقدس با باری از معنویات و ایمان خالصی كه تمام صفاتش الگو دیگران بود به استان خودش برگشت.در سال 56 در یكی از بانك‌های خرم‌آباد استخدام شد و به‌علت بی‌حجابی چند زنی كه در بانك بودند با سرپرست بانك درگیری پیدا كرد و او استعفا داد و به استخدام آموزش و پرورش زادگاه خود درآمد.
شهید معلم قرآن شد و در دهات دور خدمت می‌كرد. بارها كلاس احكام و قرآن برای مردم داشت به‌خصوص تابستان كه تعطیل بود همیشه كلاس قرآن و احكام داشت و سعی می‌كرد مجالس را با حدیث و آیان قرآن سرگرم كند تا از حرف‌های بیهوده خاموش باشند.
فعالیت پیش از انقلاب بود و بیشتر در تظاهرات شركت می‌كرد تا این‌كه انقلاب پیروز شد و به‌ دستور امام خمینی(ره) كمیته امداد تشكیل شد.وی مسئول كمیته امداد شد و در بخش الشتر مدت چند سال خدمت به مستضعفین در نقاط مختلف و شب و روز جانفشانی می‌كرد تا اینكه به دستور شهید رجائی اداره امور تربیتی تشكیل شد و وی مسئول این اداره شد چون خودش معلم قرآن بود در كلاس بینش اسلامی حضور داشت بعد از آن مسئول دبیرستان امام خمینی در همان بخش شدند طوری دانش‌آموزان را نسبت به انقلاب و جنگ آگاه كرده بود بیشتر یا طلبه و یا شهید شدند و یا به خدمت سپاه درآمد چون وقتی راهی جبهه می‌شد عده‌ای از محصلین را می‌برد و اما خودش چنان نیروی در وجودش بود برای جبهه و جنگ هر سال در خدمت سپاه در خط مقدم حضور پیدا می‌كرد و در اواخر زندگیش مسئول گزینش آن بخش در خرم‌آباد شد.
وی در این شغل بسیار مهم و وجدانی احساس ناراحتی می‌كرد بارها می‌گفت باید حضرت علی(ع) قضاوت كند بداند كدام شخص خوب است و كدام لیاقت اسلام را ندارند.
این شهید بزرگوار زندگیش عبادت و جنگ و جبهه بود، می‌گفت اگر بدانم صد سال دیگر شهید می‌شوم از حال خوشحالم تا آن صد سال می‌رسد.وی هفت مرتبه در حمله‌ها خط‌شكن بوده است و شركت داشته است هر موقع اطلاع پیدا می‌كرد نزدیك حمله كردن است از زیربار مسئولیت شانه خالی می‌كرد و خودش را به جبهه می‎رساند.
شهید حسنوند در حمله آبادان، خرمشهر، هویزه، جزیره مجنون، سوسنگرد، والفجر یك و دو، عملیات خیبر شرکت داشت و سرانجام در سوم اسفندماه سال 62 در حمله چزابه به شهادت نائل گشت و از جنازه وی نیز تا حال اثری به دست نیامده است.
خاطراتی از شهید حسنوند به نقل از برادر
زمانی كه وی سرپرست دبیرستان بود آماده شده بود به جبهه برود.ماه رمضان بود ایشان از بخش به خرم‌آباد آمدند چون خانه‌اش در خرم‌آباد پیش پدر و مادرش بود آن شب كه به خانه آمده بود شب سحری بلند نشد مادرش فهمید چرا ایشان امروز برای روزه بلند نمی‌شود این‌طور نبوده است یك روز روزه نگیرد.چون نمی‌گفت من می‌خواهم بروم به جبهه بیشتر موقع‌ها پنهانی می‌رفت خلاصه آن شب مادر شهید فهمید و او را بیدار كرد.حرف ازش كشید آشكار شد یادم هست آن آقا شب ساعت 3 الی 4 بود از خانه بیرون رفت.می‌رود در یكی از مسجدهای خرم‌آباد می‌خوابد تا فردا از همان‌جا راهی جبهه شود.
وی در حمله‌ای شركت دارد یكی از رفقای خوبش در میدان جنگ جنازه‌اش می‌ماند و مادر همان پسر شهید می‌آید پشت خط می‌گوید من جنازه فرزندم را می‌خواهم.خلاصه این برادر می‌رود به میدان در زیر گلوله دشمن ساعت 12 روز است.وقتی می‌رود او را در زیر خاك پیدا می‌كند با یك جنازه دیگر در یك شرایط سخت تمام نیرو نگاه می‌كنه كه ایشان چه‌طور شهید می‌شوند خواست خدا هر دو جنازه را می‌آورد و فرمانده یك اسلحه به‌عنوان هدیه به او می‌دهد و وی قبول نمی‌كند می‌گوید من برای خدا رفته‌ام نه برای اسلحه و انعام از آن به بعد مادر آن شهید تا ایشان شهید نشده بود می‌گفت این پسر من است و پسرم زنده است و وقتی كه وی در میدان مانده و شهید شدند همان زن از فرزندانش می‌خواست بروند هم‌چنان که او برادر شما را آورد.شما هم او را بیاورید.
شهید حسنوند در كمك كردن به افراد بی‌بضاعت و یتیم دریغ نداشت.یك روز رفیقی داشت آن هم معلم بود پدرش مرده بود و چند خواهر و برادر كوچك داشت.وضعشان خیلی خراب بود.پول یك ماه معلمی خود كه مبلغ 3 هزار تومان بود به آن برادر تقدیم كرد تا كمكی باشد برای آن بچه‌ها.
وی هر سال زمستان به فقرا سر می‌زد كه آنها را در ساختن خانه و درست كردن خانه‌شان كمك كند.یك روز پیرزنی در بخش سرپرست نداشت تعدادی معلم و رفیق جمع كرده بود این بزرگوار خانه‌ای كه خراب شده بود و نزدیك بود روی آن زن خراب شود و پیرزن بیچاره از بین برود نجات داد با آن افراد خانه را درست كردند و همیشه اول پاییز كه می‌شد این كارش بود در كار بیچارگان و فقرا بود و همگی او را دعا می‌كردند.
یكی از خصلت‌های عجیبی كه داشت هركس به او می‌گفت آقا چرا به جبهه می‌روی شما سرپرست هستی و این‌جا بیشتر كار می‌كنی یك دفعه رفتی دیگر نرو.این آقا دیگر با او سلام و علیك نداشت و حرف‌های آن خواهر یا برادر می‌زد چه دوست بود و چه فامیل و چه همكار از آنها كناره‌گیری می‌كرد.
از خصلت‌های خوب وی  این بود که خیلی باگذشت و بخشنده بود، پدر و مادرش را خیلی دوست داشت.كم حرف بود، عبادت زیاد می‌كرد، به نماز شب اهمیت زیادی می‎داد، همیشه قرآن می‌خواند.
در یكی از عملیات‌ها كه شركت داشت بعد از هفت روز یكی از برادران رزمنده مجروح می‌شود و در خط مقدم می‌ماند شهید حسنوند با آن شهامت و دلیری كه داشت او را بعد از 7 روز نجات می‌دهد.
وی شب پیش از حمله در خواب می‌بیند در ركاب امام حسین(ع) است و دارد می‌جنگد و همراه امام بزرگوار می‌روند و در همان خواب می‌بیند در ركاب امام حسین(ع) شهید می‌شود.
این شهید در  وصیت‌نامه‌اش از فرزندانش خواسته است دروغ نگویند، غیبت نکنند، حرام و حلال را رعایت کنند، همیشه قران بخوانند و نهج‌البلاغه را مطالعه کنند، حجاب را رعایت کنند.
در وصیت‌نامه‌اش بیشتر درباره كربلای حسین(ع) صحبت كرده است و دعا به جان امام کرده و از خداوند آرزوی شهادت كرده كه به آرزوی خودش دست پیدا كرد.
شهید اسدالله حسنوند هر لحظه امام خمینی(ره) را از تلویزیون می‌دید فوری بلند می‌شد و صلوات می‌فرستاد و نكات ریزی از حضرت امام یادداشت كرده بود چه در زندگی و چه در موقع نماز خواندن و مقررات اداری و وقت‌شناسی و خواب و خوارك همه آن‌ها را با روش زندگی حضرت امام سعی می‌كرد نزدیك باشد.
یادداشت‌هایی از شهید اسدالله حسنوند
تقوی ملکه‌ای است که صاحب خود را از زیاده‌روی و هرج و مرج و هوس‌های زودگذر حفظ کرده و او را به‌سوی هدفی معین و مشخص پیش می‌برد و نمی‌گذارد که او در مسیرخود با انحرافاتی روبه‌رو شود و از طرفی هم شک نیست که هر انسان متعهد و مشمول خواه‌ناخواه باید اصولی در زندگی خود اخذ نموده و از آن اصول و قواعد پیروی کند.
ای عمار، سمیه، یاسر، درود بر پدر و مادرت باد این سه نفر با این خانواده سه نفری ازبی‌پناه‌ترین افراد بودند.ابوجهل تصمیم گرفت خاندان یاسر را مواخذه کند دستور داد آتش و تازیانه آماده نمودند یاسر و سمیه و عمار را کشان‌کشان به آن‌جا بردند با نیش خنجر و آتش و تازیانه آنها را زجر دادند این حادثه آن‌قدر تکرار شد که سمیه و یاسر بدون این‌که تا دم مرگ یک لحظه از درود بر پیامبر(ص) باز بمانند زیر شکنجه جان دادند.
captcha