کد خبر: 3573338
تاریخ انتشار : ۲۸ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۸:۴۶

نگاهی به زندگی و شهادت محمدکرم دكامی از شهدای قرآنی لرستان

گروه اجتماعی: محمدكرم دكامی از شهدای قرآنی لرستان به فرایض دینی كاملاً عمل می‌كرد خانواده شهید دكامی نقل می‌كنند كه بیشتر شب‌ها محمدكریم را در تخت‌خواب نمی‌دیدند و بعد متوجه می‌شدند كه در اطاقی نشسته و مشغول خواند نماز شب و تلاوت قرآن و ادعیه است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، محمدكرم دكامی هفتم شهریور 1344 در یكی از روستاهای تابع شهرستان الشتر در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی خود را در روستای زادگاهش به اتمام رساند و برای ادامه تحصیل به شهرستان الشتر رفت.
او در سال 1362 دیپلم گرفت و پس از آموختن علوم دینی و معارف اسلامی وارد حوزه علمیه شهرستان برو جرد شد.در مدت کمی رشد علمی ایشان به‌حدی بود که حوزه علمیه از وی به‌عنوان مدرس دروس مقدماتی بهره ‌جست. توجه فوق‌العاده وی به امور مذهبی، سیاسی، اجتماعی و حضور فعال در کلیه مراسمات به‌خصوص مراسمات مذهبی و همچنین ایراد سخنرانی در مسجد جامع شهر از وی شخصیتی منحصر به فرد و زبانزد خاص و عام ساخته بود.
وی به فرایض دینی كاملاً عمل كرد و خانواده شهید دكامی نقل می‌كنند كه بیشتر شب‌ها محمد كریم را در تخت‌خواب نمی‌دیدند و بعد متوجه می‌شدند كه در اطاقی نشسته و مشغول خواندن نماز شب و تلاوت قرآن و ادعیه است و در زمان اعیاد و یا شهادت امامان معصوم(ع) برای مردم در مساجد و مدارس سخنرانی می‌كرد. وی پدر و مادرش را خیلی احترام می‌گذاشت و هم‌چنین به بزرگ‌ترها محبت می‌كرد.
شهید دکامی در فعالیت‌های اجتماعی و به‌طور فعال شركت داشت وی دوران قبل از انقلاب برای سرنگونی رژم منحوس پهلوی پخش اعلامیه برای آگاهی دادن اقشار مردم مختلف از اعمال غیر اسلام آن‌ها اقدا م می‌كرد.تحصیل در مقطع متوسطه و حوزه علمیه مقارن با جنگ تحمیلی بود. ایشان در کنار توجه به علم و کسب معرفت علمی در میدان مبارزه و جهاد و جنگ حضوری فعال داشت به‌طوری‌که در عملیات‌های مختلفی شرکت داشت.
این روحانی گران‌قدر 25 مرداد 1364 با شور و شوق فراوان راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد و مادر شهید دكامی نقل می‌كند كه به محمدكریم گفتیم بعداً به جبهه برو او در جواب گفت اكنون جنگ بین اسلام و كفراست و ما ادعای مسلمان بودن می‌كنیم و باید با كفار بجنگیم و چون كه جنگ وسیله آهنین است و خوشا به حال كسانی كه در این امتخان الهی قبول شوند.
سرانجام این روحانی مبارز در روز 27 مرداد سال 64 در منطقه چنگوله به شهادت نائل آمد.
خاطره‌ای از شهید دكامی به‌نقل از برادرش
او نمونه كامل یك انسان موحد و خداپرست بود چراكه رفتار و كردارش همه را مجذوب خویش می‌كرد و درگفتن حرف و صحبت خیلی ادب داشتن و حقوق بزرگ‌ترها را رعایت می‌كرد و همیشه پشت سر پدر و مادر حركت می‌كرد و هیچ‌گاه به احترام ایشان جلوتر حركت نمی‌كرد و هر كاری كه انجام می‌داد برای رضای خداوند انجام می‌داد و در جسلسات مذهبی حضوری فعال و گسترده داشت.
وی مداح بود و با سخن و صحبت خویش همه را به فیض می‌رساندند و مفید بود او همیشه نمازهای یومیه‌اش را با جماعت در مسجد جامع می‎خواند و شب هنگام می‌دیدم كه شهید در رختخواب حضور ندارد وقتی دبنالش می‌گشتیم وی در حال اقامه نماز شب و مناجات مشاهده می‎کردیم.
او همیشه دعا می‎کرد که خدا شهادت را نصیب او کند و خداوند نیز به رازها و دعاهای او لبیك گفت و شهادت را هدیه راه پر گهرش كرد.
یاد شهیدان به خیر چه عاشقانه رفتند فراموش نمی‌کنم که دشمن بعثی بمباران و موشک‌باران شهرها را شدت بخشیده بود شهید سوار ماشین شده تا به جبهه برود ما و مادرمان برای خداحافظی با او رفته بودیم در آخرین لحظه مادرم از او خواست منصرف شود او گفت مادر نمی‌خواهم با موشک بمیرم نمی‌خواهم در بستر بمیرم و از او می‌خواست به استقبال مرگ برود زیرا مرگ برای او وسیله معامله‌ای بزرگ با خدا بود.
سال 64 پس از سال‌ها آرزوی پدرم برای رفتن به سفر حج به حقیقت پیوست و ایشان عازم سفر حج شد روز سفر متوجه شدیم که برادرم نیز جهت شرکت در عملیات عاشورای 2 عازم جبهه است پدرم که متوجه قصد برادرم برای رفتن به جبهه شد بدون این‌که کوچک‌ترین ممانعتی به‌عمل آورد مقداری پول هم به او داد و از او خداحافظی کرد برادرم برای جهاد می‌رفت و پدرم برای حج انگار برای این‌که حج پدرم یک حج ابراهیمی باشد باید اسماعیلش را نیز به مسلخ عشق بفرست.
عاقبت این قربانی در مردادماه سال 64 مورد پذیرش درگاه الهی واقع شد و شهید در عملیات عاشورای 2 مفقود گردید.
معنویت روح او چنان بر جسمش تاثیر گذاشته بود که جسمش هم الهی شده بود گویی خدا به ملائکه دستور داده که او را با تمام وجوش می‌خواهم هم روحش را هم جسمش را هم نام و نشانش را او نام نمی‌خواهد نام و نشان فقط باید شهید فی سبیل‌الله باشد زیرا عشق من او را کشته است پس خونبهایش بر من واجب است و هر کس که خونبهایش بر من واجب باشد خودم خونبهایش هستم.
نامه شهید محمدکرم دکامی به مادرش
آیا آنهایی که گفتند ما ایمان به خدا آورده‌ایم دیگر رهایشان کنند و بر این دعوی هیچ امتحان‌شان نکنند؟ «ما زنده  به آنیم که آرام نگیریم/موجیم که آسودگی ما عدم ماست»
امیدوارم سلام گرم مرا از این بیابان خوزستان این میدان آزمایش بپذیرید و به دیگر آشنایان برسانید. مادر عزیز و مهربانم خداوند را شاهد می‌گیرم که من از صمیم قلب شما را دوست دارم و مسائل و مشکلات خوب درک می‌کنم درست است که پدر عزیزم به مکه معظمه مشرف شده‌اند و یک‌سری کارها و مشکلات وجود دارد که باید آنجا انجام یابند و حل شوند اما وقتی‌که این طرف قضیه را نگاه می‌کنیم مسئله در مخاطره افتادن اسلام و قرآن است با خود فکر می‌کنم که ما برای چه به این دنیا آمده‌ایم خداوند تبارک و تعالی ما را برای چه به این دنیا فرستاد ه است و مگر نه این‌که ما از خدا آمده‌ایم او ما را فرستاده است. آیا ما را برای این به دنیا فرستاده است که فکر خود باشیم و فقط برای خود زندگی کنیم و فقط خوردن و خوابیدن پوشیدن باشد و دیگر هیچ.
دین داشتن و پیرو اسلام و قرآن بودن فقط با نمازی و روزه‌ای درست نمی‌شود و دین ابعاد گوناگون و بسیار دارد، زنده ماندن ما به آن است که دین و اسلام‌مان باشد، ولی اگر دشمنان اسلام آمدند و اسلام را بردند و شکست دادند دیگر بودن ما توی این دنیا چه فایده‌ای دارد.
اگرما ایمان به خدا و روز قیامت داریم، اگر ما پیرو خدا و قرآن هستیم اگر این‌را پذیرفته‌ایم که باید در مقابل خدا به سجده رفت و نماز خواند، باید این‌را هم بپذیریم که موقعی‌که اسلام و دین خدا در خطر باشد وظیفه تک‌تک مسلمانان این است که از دین خود دفاع کنند.
مادر عزیزم دین داشتن شرط‌هایی دارد و باید مورد امتحان خدا قرار بگیری تا خداوند دین شما را آزمایش کند، در مقابل مشکلات و ناراحتی‌ها باید انسان آزمایش شود و اگر با یک مسئله کوچکی فوری ناراحت و از کوره بیرون رفته، این دین نیست.این یکسری لفظیات و لغت‌هایی است که بر سر زبان ماست و دیگر اصل و باطنی ندارد.
خداوند ما را برای خودش درست کرده است نه برای مال دنیا، ما را برای این خلق کرده است که اطاعت او را بکنیم و اوامر او را به‌جا آوریم، رضایت و خشنودی او را کسب کنیم نه این‌که از اوامر او سرپیچی کنیم .
آن کارهایی که برای ما آسان و ساده است به‌جا آوریم و آن کارهایی که مشکل و سخت است کنار بگذاریم. اگر نماز خواندی باید جهاد در راه خدا را قبول کنی و عمل کنی.اگر روزه گرفتی باید بیایی به میدان آزمایش و امتحان و برای رضای خدا جهاد کنی .
انشاءالها به یاری خدا آن کارهایی که برای آمدن پدرم لازم است انجام گیرد. به محمدولی بگوئید که انشاءاله  آن‌ها را انجام دهد تا خداوند به همه ما اجر و پاداش نیکو عطا بفرماید و ما هم در این‌جا فعلاً چند روزی لازم است که بمانیم و وظیفه خود را انجام دهیم و انشاءالله به این زودی اگر خدا بخواهد به آنجا خواهیم آمد و مسائل را حل خواهیم کرد.
و اما برادرانم؛ عظیم، جواد، صادق و مرتضی سلام گرم عرض می‌کنم و سفارشی هم که به شما دارم این است که همکاری لازم را با مادرم و محمدولی عزیز بکنید و اگر کوتاهی کنیم خیانت به پدرم که الان در خانه خدا مشغول زیارت است و خیانت به رزمندگان اسلام است که الان دارند در این سنگرها جان‌نثاری می‌کنند.
مادرم را اذیت نکنید.اگر مادرم از دست‌تان ناراحت شود مثل این است که روح مرا ناراحت کرده‌اید.
سلام گرم خود مرا به پسر عموی عزیز و گرامیم محمدولی دکامی می‌رسانم و خانواده محترمش را سلام برسانید.
زینب، زهرا و رقیه را سلام برسانید و خانواده اکرم و حمیده را سلام برسانید. در پایان از همه شما التماس دعا دارم و در آخر توصیه می‌کنم شما را به برپایی نماز اول وقت.
captcha