به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از ایلام، شهید «عبادالله همتی» فرزند مصطفی در هشتم روز از فروردین ماه سال 1348 شمسی در روستای مورت بخش چوار از توابع شهرستان ایلام دیده به جهان گشود. وی که به دلیل علایق دینی و مذهبی خویش به کسوت طلبگی درآمده بود در زمان جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران به عنوان طلبه بسیجی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و راهی جبهه های نبرد با متجاوزین بعثی گردید تا آن که سرانجام در تاریخ بیست و یکم بهمن ماه سال 1364 در منطقه اروند رود از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و به شهادت رسید. مزار این شهید در گلزار شهدای صالح آباد قرار دارد.
فرازی از وصیت نامه شهید به این شرح است.
بسم الله الرحمن الرحیم
«اللهم وفقنا لما تحب و ترضی»
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و پاسبان آه یتیمان. به نام او که هستی را آفرید و انسان را اشرف مخلوقات خودش قرار داد. خدایا گر چه گنه کارم ولی چون خودت در رحمت الهی را باز توصیف کردهای من با دلی نالان و قلبی سیاه از تو میخواهم که باز نظر لطفت را به من کنی ولی این بار حاجتم بس بزرگ و نهایت کار است. خدایا از تو طلب چیزی میکنم که قاسم ابن الحسن (ع) از تو طلبید. خدایا هنوز شیرینی شربت شهادت را نچشیدهام ولی طوری که دریافتهام از آن مقامی بالاتر نیست. پس یا رب بر من منت گذار و مرا از جمله شاهدین قرار بده و شهادت در راهت را نصیب این بنده حقیرت بگردان.
با سلام به اولیاءالله و فرستادگان الهی از آدم تا خاتم و با درود به 12 امام معصوم و مادر حسین (ع) و با سلام به مهدی موعود (عج) این منجی عالم بشریت و با سلام، سلامی که از ته قلبم برمیخیزد به نایب الامام، آیتالله العظمی امامخمینی این خدا دوست خداجوی و محور تودههای مردم قهرمان ایران که با قیام حسین گونهاش ما مردم جاهل را به راه نور هدایت فرمود.
با سلام به تمامی یاران امام و با سلام به مردم قهرمان و شهیدپرور ایران و با سلام به خانواده گرامی و عزیزم که من واقعا شرمنده آنها هستم که از بچگی باعث دردسر برای شما خانواده عزیزم بودم. امیدوارم که با شهادتم از من بگذرید و مرا حلال کنید از شما یک تقاضا دارم که بعد از شهادتم مقاوم باشید و با صبرتان مشت محکمی به دهان منافقین و دشمنان داخلی و خارجی بزنید. از شما میخواهم که به شهادتم افتخار کنید که انشاءالله من یک ذخیره در آخرت برای شما باشم و انشاءالله که صبر داشته باشید و از یک طرف از مادرم (عمهام) میخواهم که مرا ببخشید و از سر تقصیرات من بگذرید. من به جبهه رفتم برای احیای دین خدا. امیدوارم شهادتم تحولی در منطقه مورت حتی در منافقین داشته باشد.
یک پیام برای جوان های دوست و رفیقم، از شما تقاضا دارم که از کارهای قبلیتان دست بردارید و راه مرا ادامه دهید. برادران مگر دنیا چند روز است به خدا هر لحظه احتمال مرگ دارد پس چرا انسان در این دنیایی که محل امتحان است گناه مرتکب شود و برای تاریکی قبر یکی چراغی فراهم نکند. چراغ قبر نماز و روزه و راه خدا را پیشه کردن است.