دلتنگ رفتی و جهان هر روز تقاص دلتنگی تو را داد، هنوز هم جهان هر روز تقاص نگاه نگران آخرت را می دهد، مادر.
کاش بیشتر می ماندی. چقدر کم دیدمت، مادر و این انصاف نیست؛ این همه محرومیت انصاف نیست.
خدا می داند جهان چقدر دلتنگ دعاهای شبانهات، نگاههای نگران مادرانهات است. مادر! هر روز بیشتر از دیروز دست و پای دلمان از راه باز میماند، غرق شدهایم و کسی نگرانمان نیست. کسی نیست وقت بازگشت به خانه لباسهایمان را تکان بدهد، مادر!
چقدر کم دیدمت و این همه محرومیت انصاف نیست.
با خودم گفته بودم با این همه فقر ما، مگر میشود چیزی از تو نوشت، سخنی گفت، اما با خودم فکر کردم گاهی دیدمت، در دلتنگیها و اشکهای بی صدای زینب(س)، گاهی در قامت حسین(ع) که با نام تو راست میشد. و در نمازی که علی(ع) بعد تو خواند و در زمزمههایش، در اندوه همیشگیاش پس از تو و این همه تو هستی؛ همان سایه مهربان خدا.
مدینه بعد از رفتن تو هر روز دلتنگ تر و ملول تر شد، بعد از تو غم مدینه به شهرهای جهان سرایت کرد، امروز همه خانهها بیتالاحزان است، گیرم که ندانیم. گیرم که به این حزن همیشگی نام زندگی هم بگذاریم... .
مادر! چقدر کم دیدمت.
چقدر کم تو را دیدهایم و این همه محرومیت انصاف نیست.
بیا! تو را به جان همه مدینههای بی مادر! برای جهان مادری کن، دستت را بر سرمان بکش و یادمان بده چطور دست و پاهای بستهمان را از زنجیرهای این جهان باز کنیم، کارِ دلهامان بسته است، مادر، کاری بکن.
نگاههمان کن، بگذار رسم تیرگی از این جهان رختش را ببندد، بگذار زبر نگاهت کمی نور نفس بکشیم.
مادر، این همه ندیدنت آزردهام میکند. جهان تشنه دستهای توست، صدای گریه کودکان و مادران بینوایش را میشنوی؟ سرت را برگردان، نگاهمان کن، تیرگی و تردید و اندوه و بی کسی هر روز بالاتر و بالاتر میآید، چیزی به غرق شدنمان نمانده. مگذار ناامید از این سطرها نقطه پایان را بگذارم.
بر این همه تیرگی و غم بتاب، مادر. بگذار این رویای مدینه که یک روز میآیی و لبخند بر لبان کودکان جهان مینشیند تعبیر شود. تو را به جان همه مدینههای بی مادر! دوباره برای جهان مادری کن.
کامله بوعذار