کد خبر: 3581007
تاریخ انتشار : ۱۲ فروردين ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۳

سفر و هم‌سفر در کلام امیر(ع)

گروه اجتماعی: سفر یکی‌از نیازهای اساسی انسان است؛ اما باید مراقب باشیم که سفر، ابزار و لوازمی نیاز دارد که مهمترین آن‌ها «همسفر خوب» است. سفر، وقتی برای انسان، مفید و روحیه‌بخش است که رفیق و همسفر مناسبی، داشته باشد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، مسافرت و منزل، هر دو سبب آرامش و آسایش انسان هستند این هدف وقتی دل‌پذیر و خوشایند خواهد بود که همسفر و همسایه خوبی وجود داشته باشد.
سفر یکی‌از نیازهای اساسی انسان است؛ به‌ویژه جوانان به‌دلیل روحیه شاداب و پُرانرژی که دارند به سفر، تمایل بیشتری نشان می‎دهند.اما باید مراقب باشند که سفر، ابزار و لوازمی نیاز دارد که مهمترین آن‌ها «همسفر خوب» است.سفر، وقتی برای انسان، مفید و روحیه‌بخش است که رفیق و همسفر مناسبی، داشته باشد.
امام علی(ع) در فراز چهل و دوم از نامه خود به امام حسن‌مجتبی(ع) در رابطه با همسفر و همسایه خوب فرموده است: «بیش از سفر، از هم‌سفر و قبل خرید خانه از همسایه سؤال کن».
مسافرت، معمولاً به انگیزه‌های مختلف چون؛ تفریح و استراحت، ورزش، تجارت و داد و ستد، صله‌رحم و دیدار اقوام و آموختن علم و دانش صورت می‎گیرد و در همه این موارد، آن‌چه سفر  را نتیجه‌بخش می‎کند، دوست و رفیق همراه است.پس قبل از سفر، پیش از آن‌که از مسیر و جاده و خطرات آن سؤال کنیم، باید ببینیم، همسفر ما کیست؟ بدخلقی رفیق، سست ایمانی، تنبلی و سستی و سنجیده نبودن او، اصل سفر را با خطرات و اسیب‎های فراوانی روبه‌رو می‎کند و علاوه‌بر زحمت، بر اخلاقیات انسان هم تاثیر می‎گذارد.از همین‌رو، توصیه حضرت به همه ـ به‌ویژه جوانان ـ که راه و رسم سفر را نیازموده‌اند این است که ابتدا ببینید همسفر شما کیست، بعداً سفر کنید.
رسول گرامی اسلام(ص) نیز در بیانات متعددی به این مهم اشاره فرموده، از جمله این‌که: «الرفیق ثم الطریق» یا «الطریق، ثم السفر».
ادامه فرمایش امام علی(ع) این است که «الجار قبل الدار»، ابتدا همسایه، سپس خرید خانه.یعنی اگر می‎خواهید در جایی مسکن گزینید، ابتدا از خُلق و خو و روحیات همسایه سؤال کنید و بعد به مشخصات خانه توجه نمایید، زیرا در گرماگرم حیات و زندگی، انسان به «سایه» نیاز دارد تا در خنکای آن، آرامش و امنیت یابد، حال اگر کسانی همسایه باشند، اما درواقع، سایه‌ای از خس و خاشاک و آزار و اذیت ار خود بیفکنند، بسیار رنج‌آور خواهد بود.
محدث قمی می‎نویسد: ابوالاسود دوئلی در بصره، همسایه‌ای داشت که همواره او را اذیت می‎کرد و ابوالاسود از آزارهای او به تنگ آمده بود، تا سرانجام خانه خود را فروخت.کسی به او گفت: خانه‌ات را فروختی؟ پاسخ داد: نه، همسایه‌ام را فروختم.
کسی خانه‌ای داشت که از نظر اتاق و ساختمان، مناسب نبود، هرچه به او گفتند: بفروش و بهتر از این را بخر، نمی‎پذیرفت و می‎گفت: من به‌خاطر همسایه خوبی که دارم حاضر نیستم از این‌جا بروم.زیرا همسایه خوب، خانه باب طبع را برایم فراهم می‎کند.
captcha