به گزارش کانون خبرنگاران
ایکنا،
نبأ، حجتالاسلام طباطبایی درباره زندگی نامه امام هادی(ع) گفت: امام هادی(ع) در سال 220 قمری هنگامی که امام جواد(ع) را در بغداد مسموم و به شهادت رساندند از آن زمان زعامت شیعه بر عهده ایشان قرار گرفتند و مدت 33 سال زعامت ایشان بوده که از سن 8 سالگی تا 42 سالگی ادامه داشته است و معاصر با چند تن از خلفای عباسی از جمله مأمون ، متوکل و بعد هم معتز بوده است.
وی ادامه داد: حضرت در سال 243 به دستور متوکل از مدینه به سامراء منتقل شدند و علت آن هم عدم ترویج اسلام واقعی و ترس از گرویدن و مایل شدن مردم به ایشان بوده و سبب آن هم نامهای بود که بریحه عباسی امام جماعت حرمین به متوکل نوشت، در آن نامه نوشته بود اگر هنوز به مکه و مدینه نیاز داری علی بن محمد(ع) را از این دیار تبعید کن چرا که أکثر مردمان این منطقه را تحت نفوذ و اطاعت خویش قرار داده است.
طباطبایی افزود: بدین ترتیب بود که متوکل با احترام امام را به سامرّا، محل خلافت خویش دعوت کرد، متوکل خلیفه عباسی(تعصب سختی با دشمنی کردن با امام علی(ع) داشته و به گواه تاریخ از هیچ آزار و اذیتی در حق اولاد ایشان فروگذاری نکرده است) در ظاهر امام هادی(ع) را با احترام و تکریم به سامرا آورد ولی همواره در صدد اهانت و آزار حضرت بود، به طوری که هنگام ورود حضرت را در کاروان سرای نامناسبی سکونت داد! شخصی از دوستداران حضرت برای عرض این مطلب به خدمت ایشان آمد امام هادی(ع) در جواب فرمودند کسی که خداوند قدر و منزلتش را بلند سازد با این اعمال کوچک و حقیر نمیشود، ایشان علاوه بر تربیت حدود 185 نفر راوی حدیث در همان زمانهای اختناق و سختگیری خلفای عباسی، زیارت پرمحتوای جامعه کبیره را برای جامعه تشییع به ودیعه نهادند ، جامعه کبیرهای که یک دوره بصیرت امام شناسی میباشد.
حجتالاسلام طباطبایی درباره شهادت امام هادی(ع) گفت: بر قول شیخ صدوق و بعضی دیگر معتمد عباسی امام را در سوم رجب سال 254 در سن 42 سالگی مسموم و به شهادت رساند! در وقت شهادت آن امام غریب غیر از امام حسن عسگری(ع) کسی نزد بالین آن جناب نبود و وقتی آن حضرت از دنیا رحلت فرمود جمیع امراء و اشراف حاضر شدند و امام حسن عسکری(ع) در جنازه پدر شهیدش گریبان چاک زد و خود متوجه غسل و کفن و دفن والد بزرگوار خود شد و آن جناب را در حجرهای که محل عبادت آن حضرت بود دفن کرد.
مقدمه تقوا خشیت الهی خواهد بود شاگرد آیتالله العظمی مکارم شیرازی ادامه داد: امام هادی(ع) در روایتی فرمودند اِتَّقَى اَللَّهَ يُتَّقَى وَ مَنْ أَطَاعَ اَللَّهَ يُطَاعُ وَ مَنْ أَطَاعَ اَلْخَالِقَ لَمْ يُبَالِ سَخَطَ اَلْمَخْلُوقِينَ وَ مَنْ أَسْخَطَ اَلْخَالِقَ فَلْيَيْقَنْ أَنْ يَحُلَّ بِهِ سَخَطُ اَلْمَخْلُوقِينَ هر كه از خدا پروا نمايد از او پروا كنند و هر كه از خدا فرمان برد از او فرمان برند و هر كه از خالق اطاعت كند از خشم مخلوق ترسى به خود راه ندهد و هر كه آفريدگار را خشمگين سازد پس بايد مطمئن باشد كه به خشم آفريدگان دچار آيد.( تحف العقول صفحه 878) خشیت (ممدوح) در اصطلاح قرآنی به معنای ترس (درونی) از مسئولیتهایی است که انسان در برابر خداوند دارد، ترس از اینکه در ادای رسالت و وظیفه خویش کوتاهی کند.
خشیت در روایات طباطبایی افزود: «من ذرفت عیناه من خشیة الله عزوجل کان له بکل قطرة قطرت من دموعه قصر فی الجنة...» «هر کسی از خشیت الهی از دیدگانش اشک فرو ریزد برای او به هر قطرهای که از دیدهاش فرو چکد از اشک، قصری در بهشت باشد» ( من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۱۷) یا در روایتی دیگر امام علی(ع) به مسلمانان فرموده که خشیت را شِعار خود یعنی صفتی درونی و مستقر، قرار دهند.( کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۶) و دیگر روایت امام صادق(ع) که در توضیح عبارت «لِیَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَمَلا» درستترین عمل است و نه بیشترین عمل و درستی همان خشیت و نیت صادق است.( سوره آل عمران آیه 102) با حفظ این مقدمه، میگوییم خشیت مقدمه تقوا بوده و حالتی درونی است که به تبع آن مکلف باید در مقام عمل تقوا را پیشه ساخته و به جهت رضای إلهی با خواهش های نفسانی مقابله نماید و از آنجا که برای هرچیزی حد کمال و نهایتی میباشد(به جز ذات خدای متعال) حد کمال تقوا این است که اگر با ممارست زیاد تقوای إالهی را ملکه نفسانی سازیم آن زمان است که حق تقوا را أدا کردهایم، يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا آن گونه که شایسته پروای اوست پروا کنید، و هرگز نمیرید مگر در حالی که مسلمان باشید، و زمانی که تقوا را پیشه زندگانی خود ساختیم آن زمان است که طبق آیات و روایات و بالخصوص روایت مطلع کلام از امام هادی (ع) در دنیا و آخرت پاداش شخص متقی با خداوند است، اما قبل از بررسی برخی از آیات و روایات در مورد تقوا ابتدا پسندیده این است به بیان ریشه تقوا در لغت و اصطلاح بپردازیم.
وی ادامه داد: تقوا در لغت از «وقایة» که به معنی حفظ شیء است و در اصطلاح به معني خداترسي، پروا و پرهيزگاري خواهد بود، قرآن میفرماید: َاتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَلا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ و از روزی پروا کنید که هیچ کس از کسی حقّی را ادا و حاجتی را روا و عذابی را دفع نمیکند، و نه از کسی شفاعت پذیرفته میگردد و نه از کسی (برای رهایی از عذاب) عوض گرفته میشود، و نه یاری میشوند.
آثار تقوا در آیات و روایات شاگرد آیتالله العظمی جوادی آملی در ادامه به آثار تقوا در آیات و روایات اشاره کرد: تشخیص حق از باطل، يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از خدا پروا کنید برای شما نیرویی جدا کننده (روشن بینی خاصی تشخیص دهنده حق از باطل ) قرار میدهد.(سوره انفال آیه 29) آسان شدن کارها، وَمَن یتَّقِ اللَّـهَ یجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا» و هر که تقوا پیشه کند خدا برای او راهی برای بیرونشدن از گرفتاریها قرار خواهد داد. (سوره طلاق آیه 2) در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: وقتی آیه «و من یتق الله یجعل...» نازل شد، جمعی از یاران رسول خدا(ص) درها را بر روی خود بستند و به عبادت رو آوردند و گفتند خداوند روزی ما را عهده دار شده است، این جریان به گوش پیامبر رسید كسی را نزد آنها فرستاد كه چرا چنین كردهاید؟ گفتند: ای رسول خدا! چون خداوند روزی ما را تكفل كرده ما به عبادت مشغول شدیم. پیامبر(ص) فرمود: كسی كه چنین كند، دعایش مستجاب نمیشود و طلبش برآورده نمیگردد.
گشایش عجيب روزي حجتالاسلام طباطبایی در پایان درباره اثرات دیگر با تقوایی گفت: و از جایی که گمانش را ندارد روزیاش میدهد، (سوره طلاق آیه 3) امام صادق(ع) فرمودند: کسی که تقوا داشته باشد، أَغْنَاهُ بِلَا مَالٍ، وَ أَعَزَّهُ بِلَا عَشِیرَةٍ، وَ آنَسَهُ بِلَا بَشَرٍ، وَ مَنْ خَافَ اللَّهَ أَخَافَ مِنْهُ کلَّ شَیءٍ، وَ مَنْ لَمْ یخَفِ اللَّهَ أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ کلِّ شَیءٍ بدون ثروت مادی او را بینیاز میگرداند و بدون خاندان و عشیره به او عزت میبخشد و در تنهایی مونس او خواهد بود هرکه از خدا بترسد همه چیز از او خواهند ترسید و هرکه از خدا نترسد از همه چیز خواهد ترسید.( الأمالی شیخ طوسی، ص۲۰۳) ازدیگر آثار تقوا در حیات دنیوی انسان: نجات از عذاب الهی است.(فصّلت آیه ۱8) یافتن بصیرت در برابر وسوسههای شیطان و در پی آن اجتناب از گناه، ( طبرسی، ج ۴، ص۷۹۰) کسب قوه تشخیص و تمیز حق از باطل، ( انفال آیه ۲۹ ) باز شدن گره مشکلات زندگی و کسب روزی از جایی که گمانش نمیرود،( طلاق آیه 2ـ۳ ) و آسان شدن امور.( طلاق آیه ۴ ) را میتوان نام برد.