کد خبر: 3589800
تاریخ انتشار : ۲۷ فروردين ۱۳۹۶ - ۰۸:۰۲

هنر و هنرمند از نگاه شهید چمران

گروه فرهنگی: حیات هنر از جلوه‌های ممتاز حیات است، یکی‌از نمودها و عظمت‌های انسان هنر است، هنرمند، لذت را در کام رنج می‎ریزد، زیبایی زندگی را که چیزی غیر از زندگی زیباست عرضه می‎کند، اندوه را با بیان شیرین از بین می‎برد و با دوباره‌سازی درد و رنج بر درد و رنج غلبه می‎کند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، چیزهایی هست که زیباست، لذت‌بخش است، ما آن‌ها را نفی نمی‎کنیم، طرد نمی‎کنیم، بلکه می‎خواهیم این احساس را لطیف انسانی و عمیق کنیم، قدرت و جاذبه وجود دارد، می‎خواهیم آن‌را معطوف به یک مبدا زیبا و حقیقت عمیق کنیم تا در راه بهترین هدف به‌کار گرفته شود؛ شفاف کردن، صیقل دادن، پایه و مبنا دادن.
کسانی را دیده‌اید که عشق از وجودشان می‎جوشد، می‎خواهند عشق بورزند، به آدم‌ها، به حیوان‌ها، به درخت‌ها به کوه‌ها، به دریاها و به همه خلقت عشق بورزند.
گاه‌گاهی در خود آدمی احساس می‎کنید که احتیاج به عشق ورزیدن دارید، می‎خواهید عشق بورزید. مهم، پیدا کردن محبوب راستین و شایسته عشق و پرستش است. ما این عشق را نفی نمی‎کنیم، ولی می‎خواهیم محبوب راستین را نیز بیابیم و منحرف نشویم، نفس عشق ورزیدن و قربانی شدن، سوختن، محو شدن و فنا شدن مقدس است.حیات هنر از جلوه‌های ممتاز حیات است، یکی‌از نمودها و عظمت‌های انسان هنر است.
هنر، بیان زندگی است
زندگی یک نمایشنامه است.نمایشنامه‌ی دشواری‎ها، مبارزه‌ها، در حال پیدایش و شدن و زندگی یعنی برانگیختن مداوم، دوباره‌آفرینی.
دشواری‎ها را از زندگی بزدایید، آن‌وقت همه هیجان‌های درگیری و همه هیجان‌های از میان برداشتن را از دست خواهید داد.زندگی غم است و شادی از میان برداشتن غم.زندگی رنج بردن است و هیجان از میان بردن رنج و درد.زندگی دوام واقعیت تلخ است و خواست تقسیم نشدن انسان در دوباره آفریدن واقعیت.زندگی بی‌‌نهایت درد است که به بی‎نهایت شادی می‎پیوندد و آن هم از راه نبوغ آفریننده انسان‌ها.اضطراب‌ها و دلواپسی‌ها را از زندگی حذف کنید، دیگر آزادی نه یک تمایل خواهد بود، نه یک نیاز، نه یک مقصود و مفهوم دیگر و نه یک نقطه پایان.هر بیان زندگی است، آفریدن یعنی اساسی‌ترین نیاز زندگی.پس زندگی یعنی آفریدن.
هنر شکوفه‌ی فرهنگ انسانی است.هنر خواستنی است در آزادترین و پُربارترین جلوه آن، یک هنرمند، آفریده شده دست فرهنگی است که خود می‎آفریند! در میان همه انسان‌ها، هنرمند آزادترین فرد است، می‎توان او را زنده‌ترین فرد دانست.قدرت زیباشناسی هنرمند مساوی با مقدار آزادی اوست و آزادی او زندگی اوست.اگر آزادی و خلاقیت را از هنرمند بگیرند گویی حیات او را گرفته‌اند.
هنرمند باید غوغا کند
هنرمند گذشته را، نفی همه ارزش‎های کهنه و منفی را، نفی را نفی می‎کند.ویرانی را ویران می‎سازد، طبیعت را ویران می‎کند، اگرچه از گذشته و از طبیعت روح می‎گیرد.باید نابود کند تا بعد بیافریند، ممکن است لحظه‌ای را جاودانه کند، آن لحظه دیگر لحظه نیست، بلکه یک لحظه درخشان بی‎کرانگی است، لحظه‌ای ویران‌گر بنیادگر.
هنرمند، لذت را در کام رنج می‎ریزد، زیبایی زندگی را که چیزی غیر از زندگی زیباست عرضه می‎کند، اندوه را با بیان شیرین اندوه را از بین می‎برد، با دوباره‌سازی درد و رنج بر درد و رنج غلبه می‎کند.آن‌جا که هنرمندانه، درد و رنج درونی خود را، در جامه‌ای زیبا دوباره خلق می‎کند، بر مخلوق خود که درد و رنج است مسلط می‎شود و از خلاقیت خود لذت می‎برد و درد و رنج رام و آرام و شیرین می‌شود.
در یک محیط ظلم و زور و تباهی، هنر واقعیت عینی را ویران می‎کند و ایده‌آل ذهنی خود را می‎آفریند و دوباره‌آفرینی جامعه را هدف قرار می‎دهد، به مردم نوید می‎دهد، زیبایی جامعه ایده‌آل را مجسم می‎کند، تشویق می‎کند.
مبارزه‌ای بین ظالم که می‎خواهد واقعیت تلخ را تحمیل کند، و هنرمند انقلابی که می‎خواهد حقیقت روشن را به همه‌ی مردم نشان دهد و کثافات واقعیت را هرچه شدیدتر بنمایاند و شیرینی ازادی را در کام مردم بچشاند.
خدایا همیشه می‎خواستم که شمع باشم، بسوزم، نور بدهم و نمونه‌ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در برابر ظلم باشم، می‌خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت در راه خدا را به دوش بکشم.می‌خواستم در دریای فقر غوطه بخورم و دست نیاز به‌سوی کسی دراز نکنم.می‌خواستم فریاد شوم و زمین و آسمان را با فداکاری و آسمان پایداری خود بلرزانم.می‎خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان و مصلحت‌طلبان و غرض‌ورزان را رسوا کنم.می‎خواستم آن‌چنان نمونه‌ای در برابر مردم به‌وجود آورم که هیچ حجتی برای چپ و راست باقی نماند.طریق مستقیم روشن و صریح و معلوم باشد و هر کسی در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگیرد و راه فرار برای کسی نماند.
خدایا تور ا شکر می‎کنم که دریا را آفریدی، کوه‌ها را آفریدی و من می‎توانم به کمک روح خود در موج دریا بنشینم و تا افق بی‌نهایت به پیش برانم و بدین وسیله از قید زمان و مکان خارج شوم و فشار زندگی را ناچیز نمایم....
تورا شکر می‎کنم که به من چشمی دادی که زیبایی‎های دنیا را ببینم و درک زیبایی را به من رحمت کردی، تا آن‌جا که زیبایی‌هایت را و پرستش زیبایی‌هایت را جزیی از پرستش ذاتت بدانم.
خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردی تا در چشم یتیمان بجوشم.تو مرا آه کردی که از سینه بی‌نوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم.تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنها سوزاندی.
خدایا تو پوچی لذت زودگذر را عیان نمودی، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی، لذت مبارزه را چشاندی و ارزش شهادت را آموختی.
برگرفته از کتاب «هنر متعهد در کلام بزرگان» تالیف پرویز پرنیان
captcha