به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از لرستان، چیزهایی هست که زیباست، لذتبخش است، ما آنها را نفی نمیکنیم، طرد نمیکنیم، بلکه میخواهیم این احساس را لطیف انسانی و عمیق کنیم، قدرت و جاذبه وجود دارد، میخواهیم آنرا معطوف به یک مبدا زیبا و حقیقت عمیق کنیم تا در راه بهترین هدف بهکار گرفته شود؛ شفاف کردن، صیقل دادن، پایه و مبنا دادن.
کسانی را دیدهاید که عشق از وجودشان میجوشد، میخواهند عشق بورزند، به آدمها، به حیوانها، به درختها به کوهها، به دریاها و به همه خلقت عشق بورزند.
گاهگاهی در خود آدمی احساس میکنید که احتیاج به عشق ورزیدن دارید، میخواهید عشق بورزید. مهم، پیدا کردن محبوب راستین و شایسته عشق و پرستش است. ما این عشق را نفی نمیکنیم، ولی میخواهیم محبوب راستین را نیز بیابیم و منحرف نشویم، نفس عشق ورزیدن و قربانی شدن، سوختن، محو شدن و فنا شدن مقدس است.حیات هنر از جلوههای ممتاز حیات است، یکیاز نمودها و عظمتهای انسان هنر است.
هنر، بیان زندگی استزندگی یک نمایشنامه است.نمایشنامهی دشواریها، مبارزهها، در حال پیدایش و شدن و زندگی یعنی برانگیختن مداوم، دوبارهآفرینی.
دشواریها را از زندگی بزدایید، آنوقت همه هیجانهای درگیری و همه هیجانهای از میان برداشتن را از دست خواهید داد.زندگی غم است و شادی از میان برداشتن غم.زندگی رنج بردن است و هیجان از میان بردن رنج و درد.زندگی دوام واقعیت تلخ است و خواست تقسیم نشدن انسان در دوباره آفریدن واقعیت.زندگی بینهایت درد است که به بینهایت شادی میپیوندد و آن هم از راه نبوغ آفریننده انسانها.اضطرابها و دلواپسیها را از زندگی حذف کنید، دیگر آزادی نه یک تمایل خواهد بود، نه یک نیاز، نه یک مقصود و مفهوم دیگر و نه یک نقطه پایان.هر بیان زندگی است، آفریدن یعنی اساسیترین نیاز زندگی.پس زندگی یعنی آفریدن.
هنر شکوفهی فرهنگ انسانی است.هنر خواستنی است در آزادترین و پُربارترین جلوه آن، یک هنرمند، آفریده شده دست فرهنگی است که خود میآفریند! در میان همه انسانها، هنرمند آزادترین فرد است، میتوان او را زندهترین فرد دانست.قدرت زیباشناسی هنرمند مساوی با مقدار آزادی اوست و آزادی او زندگی اوست.اگر آزادی و خلاقیت را از هنرمند بگیرند گویی حیات او را گرفتهاند.
هنرمند باید غوغا کندهنرمند گذشته را، نفی همه ارزشهای کهنه و منفی را، نفی را نفی میکند.ویرانی را ویران میسازد، طبیعت را ویران میکند، اگرچه از گذشته و از طبیعت روح میگیرد.باید نابود کند تا بعد بیافریند، ممکن است لحظهای را جاودانه کند، آن لحظه دیگر لحظه نیست، بلکه یک لحظه درخشان بیکرانگی است، لحظهای ویرانگر بنیادگر.
هنرمند، لذت را در کام رنج میریزد، زیبایی زندگی را که چیزی غیر از زندگی زیباست عرضه میکند، اندوه را با بیان شیرین اندوه را از بین میبرد، با دوبارهسازی درد و رنج بر درد و رنج غلبه میکند.آنجا که هنرمندانه، درد و رنج درونی خود را، در جامهای زیبا دوباره خلق میکند، بر مخلوق خود که درد و رنج است مسلط میشود و از خلاقیت خود لذت میبرد و درد و رنج رام و آرام و شیرین میشود.
در یک محیط ظلم و زور و تباهی، هنر واقعیت عینی را ویران میکند و ایدهآل ذهنی خود را میآفریند و دوبارهآفرینی جامعه را هدف قرار میدهد، به مردم نوید میدهد، زیبایی جامعه ایدهآل را مجسم میکند، تشویق میکند.
مبارزهای بین ظالم که میخواهد واقعیت تلخ را تحمیل کند، و هنرمند انقلابی که میخواهد حقیقت روشن را به همهی مردم نشان دهد و کثافات واقعیت را هرچه شدیدتر بنمایاند و شیرینی ازادی را در کام مردم بچشاند.
خدایا همیشه میخواستم که شمع باشم، بسوزم، نور بدهم و نمونهای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در برابر ظلم باشم، میخواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت در راه خدا را به دوش بکشم.میخواستم در دریای فقر غوطه بخورم و دست نیاز بهسوی کسی دراز نکنم.میخواستم فریاد شوم و زمین و آسمان را با فداکاری و آسمان پایداری خود بلرزانم.میخواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان و مصلحتطلبان و غرضورزان را رسوا کنم.میخواستم آنچنان نمونهای در برابر مردم بهوجود آورم که هیچ حجتی برای چپ و راست باقی نماند.طریق مستقیم روشن و صریح و معلوم باشد و هر کسی در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگیرد و راه فرار برای کسی نماند.
خدایا تور ا شکر میکنم که دریا را آفریدی، کوهها را آفریدی و من میتوانم به کمک روح خود در موج دریا بنشینم و تا افق بینهایت به پیش برانم و بدین وسیله از قید زمان و مکان خارج شوم و فشار زندگی را ناچیز نمایم....
تورا شکر میکنم که به من چشمی دادی که زیباییهای دنیا را ببینم و درک زیبایی را به من رحمت کردی، تا آنجا که زیباییهایت را و پرستش زیباییهایت را جزیی از پرستش ذاتت بدانم.
خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردی تا در چشم یتیمان بجوشم.تو مرا آه کردی که از سینه بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم.تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنها سوزاندی.
خدایا تو پوچی لذت زودگذر را عیان نمودی، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی، لذت مبارزه را چشاندی و ارزش شهادت را آموختی.
برگرفته از کتاب «هنر متعهد در کلام بزرگان» تالیف پرویز پرنیان