به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از لرستان، «دشمنشناسی»، یکیازضروریترین شناختهاست، ولی دشمنی کردن با دشمن و دشمن دانستن او و هوشیاری در مقابل دشمنیهایش از آن ضروریتر است.
دشمن، تنها آن نیست که به خاک میهن ما تجاوز کند، یا نقشه قتل و نابودی ما را بکشد، یا اموال ما را بدزدد.آنکه «گوهر یقین» را میرباید و بهجای آن «تردید» و «شک» تحویلمان میدهد، دشمن ماست.آنکه «احساس مسئولیت» را از ما میگیرد و در عوض، «بیخیالی» تزریق میکند، دشمن است.
آنکه «توکل» ما را غارت میکند و بذر «بیاعتمادی» به وعدههای خدا و پیغمبر را در مزرعه جانمان میپاشد، دشمنی دیگر است.دشمن، دشمن است.دوست پنداشتن دشمن و ناتوان و ناچیز شمردن آن، غفلتآور است و موجب خنجر خوردن از پشت میشود.از دشمن صریح و رویارویی کمتر ضرر میبینیم، تا دشمن پنهان و دورو.آنکه آشکارا خود را دشمن معرفی میکند، کمخطرتر از دشمنی است که شعار دوستی میدهد و دشمنی خود را پوشیده میدارد و نقاب دوستی و خیرخواهی به چهره میزند.هم شناخت دشمن ضروری است، هم آشنایی با شگردها و شیوههای دشمنیاش.در حدیث است از قول امیرالمؤمنین(ع) که فرمود: «بزرگترین دشمن، دشمنی است که مکر و کید خویش را بیشتر پنهان سازد».
سادهلوح کسی است که به تمنیات بیپایان و سیریناپذیر و نامحدود «نفس» و خواستههای «دل»، سخاوتمندانه «آری» بگوید! نفس، گاهی انسان را از بالاترین مرتبه بر زمین میزند و نعمت را به نقمت و عاملِ «عروج» را بهوسیله «سقوط» تبدیل میکند و مقام و شهرت را دامی برای صید انسان میسازد.دستیافتن، به «مقام» همیشه موجب خوشحالی نیست.گاهی کسانیکه «بالا» میروند، شدیدتر زمین میخورند و آسیب میبینند.
آنکه نتواند «خود» را در پیچ و خم جاذبهها، لغزشگاهها، هوسها و وسوسهها حفظ کند و خود را نساخته است هرچه «بالاتر» رود، سقوطش هلاکتبارتر و شکنندهتر است کمااینکه امام خمینی(ره) در این باره فرموده است: «خدا نکند قبل از آنکه انسان خودش را بسازد، دنیا به او روی آورد» و چه سخن شگفت و هشداردهنده و سازندهای.
گاهی برای بعضیها، کنار بودن از صحنه مقامها، مسئولیتها و ریاستها مفیدتر و خوش عاقبتتر است، زیرا اگر مطرح و مشهور شوند، ظرفیت «شهرت» و «مقام» را ندارند و «خود» را گم میکنند، بهویژه اگر ره صدساله را یک شبه طی کرده باشند و عنوان و نام و آوازهای را که دیگران بهطور طبیعی از رهگذر یک عمر تلاش و رنج و فداکاری به دست میآورند، اینان در «جوانی» و آغاز راه و بدون طی آن مراحل کسب کرده باشند.بهنوعی «دولت مستعجل» و میوه زودرس و شکفتن نابهنگام! سعدی گوید: «هرچه زود برآید، دیر نپاید» این اشاره، به همان سرنگونی فواره است و فردی که در پی هر فراز است و سقوط و هبوطی که پس از «عروج بیجا» و «صعود بیهنگام» دیده میشود.
اینکه نام و عنوان انسان بر سر زبانها بیفتد، برای حاشیهنشینان و ناظران، وسوسهانگیز است و برای ناموران، جادهای لغزنده و سکویی بر لب یک پرتگاه ...
چه اصراری به مطرح بودن و مشهور شدن؟ آفات و خطرات آنرا نمیبینی؟ گمنامی نعمتی است که تنها گرفتاران «شهرت» و دردسرها و عوارض «معروف شدن» به ارزش آن واقفند.بیچاره آنان که شب و روز در تلاشند تا مشهور شوند.