تعویق در پخش سریال «زیر پای مادر»(با نام قبلی لبخند رخساره) هر چند یک تصمیم از قبل پیش بینی شده نبود، اما تقارن روی آنتن رفتن آن با ماه مبارک رمضان از حیث ارتباط با تماشاگر به کار آن آمده است.
«زیر پای مادر» سریالی با بن مایههای اجتماعی خانوادگی است که فضای سرد و کرخت حاکم بر مناسبات کاراکترهایش در برخورد نخست،تماشاگر را به فاصله وامیدارد.با این حال سریال مذکور در همین دو- سه قسمت نخست نشان داده که این تمهید در واقع حربه ای برای ارائه تصویری دراماتیک از کاراکترهایش است و با چنین جدیتی در ایجاد ارتباط با مخاطب ابایی از طرد تماشاگر بی حوصله و غیر دغدغه مند ندارد.
«زیر پای مادر» جدیدترین نمونه از درامهای نسبتا تلخ تلویزیون است که دُز شیرینی آن در هر قسمت و با ورود به هر سکانس در نوسان عجیبی است تا کار گرفتار یکدستی کسالت باری نشود. آغاز سریال با ریتم سریعی از ارائه اطلاعات همراه است که برای مخاطب امروز تلویزیون که میل بیشتر به بسته های آماده و سهل الوصول دارد،زیاده از حد به نظر می رسد و شاید بهتر می بود تا بخشی از آن به قسمت های بعد منتقل میشد و تمرکز در قسمت نخست روی معرفی کاراکترهای معدودی قرار میگرفت.در هر حال با شکل گیری قصه بیننده خود را مقید می بیند تا پس از یک مونولوگ بلند از مهدی سلطانی در نقش نفر آغاز می شود و سپس با کامبیز دیرباز در نقش خلیل کبابی ادامه می یابد.طولی نمیکشد که خانواده خلیل کبابی هم معرفی ضمنی می شوند و این تسلسل اطلاعات تماشاگر را ناخواسته با شالوده اثر درگیر می کند.این روند در قسمت دو و سه هم ادامه می یابد تا ارتباط بیننده با اثر گسسته نشود.تکنیکی که اصولا در سریال های ایرانی از سوی برنامه سازان به دلیل ماهیت مانوس رسانه در عدم تعجیل و کش دادن های افتتاحیه خریدار کمتری دارد.
با این حال در «زیر پای مادر» شاهد صدور موجی از اطلاعات به سمت تماشاگر هستیم که در کشاکش یک قصه ملتهب باید خود را با شرایط روایت وفق دهد.
سریالی با بن مایههای اجتماعی که سوژهاش از فیلتر نگاه نویسنده صاحب سبکی مثل سعید نعمتا... رد شده و حال و هوایی متمایز از نمونههای مشابه خود دارد. اصولاً نعمتا... نشان داده با هر کارگردانی در هر ردهای که همکاری کرده، سایه غالب خود را روی اثر انداخته و در جایگاه یک مولف ظاهر شده است. نعمتا... در «زیر پای مادر» نیز چنین کارکردی دارد.او با سبک منحصر به فردش در دیالوگ نویسی که تا حدودی یادآور آثار و سینمای مسعود کیمیایی است،در قاب کوچک تلویزیون، جهان بینی غیرمنتظره ای از پرسوناژهایش ترسیم میکند.آدمهایی که هر یک در دنیایی خاص از عقاید و افکار غوطه ورند و قرار است در تجمیع و ارزیابی افکار و درونیاتشان به مفهومی واحد برسیم.
مفهوم واحد در اینجا جایگاه مادر است.آنچه که در نام فعلی و حتی قبلی سریال مستتر است. سعید نعمتا... در «زیر پای مادر» تلاش دارد در بستر روایتی خانوادگی و در لحظاتی پر التهاب و گاه خشن و بی عاطفه،به ترسیم موقعیتی از زندگی یک مادر زجرکشیده و در عین حال نستوه دست یابد که در برابر انبوه اتفاقات ریز و درشت، همچنان قد راست کرده و مبارزه و دفاع می کند.تصویری آشنا از اغلب مادران ایرانی که برای بقایشان و هبستگی اعضای خانواده می جنگند و کم نمی آورند.
نعمتا... شاید این بار در بخش داستانی به خرده روایتها و قصه پردازی پر رنگی هم متوسل شده تا دغدغه های خود را با رنگ و لعاب کاراکترهایی هویتمند و فضاسازی درگیرکننده پیوند دهد. این تمهید فیلمنامهای چند لایه را ارائه می دهد که تماشاگر در مواجهه با آن در عین همذات پنداری با کاراکترها، مشتاق به سردرآوردن و اطلاع از کیفیت سرنوشت و خواستههایشان می شود.گرچه شاید برخی هم به این جنس قصه گویی معتقد نباشند و روایت های ساده تری را برگزینند.
بهرنگ توفیقی کارگردان سریال هم به نظر همزیستی درستی با نویسنده یافته است و نحوه انتخاب و ترکیب بازیگران و همچنین تصویرسازی متناسب فیلمنامه بر این نکته صحه می گذارد.ضمن اینکه در هدایت بازیگران نیز نوعی از دیالوگ گویی پر طمطراق و حماسی بر اساس شالوده خاص و متفاوت فیلمنامه به طور مشهودی لحاظ شده است.توفیقی در همکاری مشترک با نعمت الله در سریال «پشت بام تهران» به نردیکی فکری خوبی با وی و جنس کارهایش رسیده است.
در ابتدای مطلب حاضر این سریال را با حال و هوای ماه رمضان نزدیک ذکر کردیم.سریالی که به دلیل توجه به ارزشهای جامعه ای اسلامی ایرانی بر اخلاق و هویت مندی تاکید دارد.مواردی که در سیره ماه رمضان در اولویت قرار دارد و باید دید در ادامه قصه این پایبندی اخلاقی در روایت منتج به طرح کدامیک از ارزشهای اجتماعی و فردی دیگر می شود و سازندگان همچنان به این موفقیت رسیده اند که اخلاقگرایی را دوشادوش داستانی تماشاگر پسند پیش ببرند.