به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) خوزستان، به همت پنجمین مؤسسه فصل قشنگ در اهواز و گروه همیاران بی نام در استان خوزستان، کودک دیگری از فرزندان مبتلا به سرطان استانمان به آرزوی قشنگ خود رسید.
نیمههای تیر بود که گروه خیریه همیاران بی نام در فضای مجازی برای کودک بیمار هفت سالهای به نام صالح که از روستاهای بسیار دور جهت شیمی درمانی به همراه پدربزرگش به بیمارستانی در اهواز مراجعه کرده بود، از همیاران و اعضای این گروه خواست جهت سه روز شیمی درمانی به عنوان همراه کودک، اعلام آمادگی کنند.
با توجه به اینکه پدربزرگ صالح به دلیل کهولت سن توانایی رفت و آمد نداشت و بخش کودکان فقط به بانوان به عنوان همراه مجوز میدهد، تعدادی از بانوان و دیگر همیاران به کمک صالح شتافتند و او را در دردها و رنجهایش همراهی کردند.
عمو دلقکها نیز به کمک صالح آمدند و هر یک از همیاران در این مدت برای آرام کردن او نقشی داشتند. در آن چند روز با خرید بستنی و میوه تازه و تزریق مسکنهای قوی حال جسمی کودک بهتر شد، شروع به راه رفتن کرد. همیاران بینام برای او در اتاق بازی نیمه کاره بیمارستان، سینمای خانگی برپا کردند و او را به وجد آورند.
در روزهای بستری در هر شیفت حداقل 2 نفر صالح را همراهی کردند. بخشی از داروهای صالح توسط دو نفر از همیاران تهیه شد و اعضای مهربان این گروه گاه از 12 شب تا 7 صبح کنار صالح میماندند تا جسم و روح دردمند او را حمایت کنند.
با توجه به شرایط بد جسمی صالح کوچک، آرزوی او که پوشیدن رخت دامادی بود: «لباس دامادی بپوشم» در اولویت قرار گرفت و قرار شد صالح به آرزویش برسد. باز هم با همراهی اعضای گروه همیاران بی نام تلاش تحسین برانگیزی برای برآورده شدن آرزوی صالح از سر گرفته شد.
هماهنگ کردن سالن برگزاری تشریفات، ماشین داماد کوچک و تزیینات آن، آتلیه عکس و فیلم، گروه موسیقی، خرید یک دست کت و شلوار ویژه داماد کوچک و حضور میهمانها و اهدا هدایا به صالح هماهنگ شد.
روز گذشته 20 تیر این آروزی قشنگ برآورده شد و مراسم زیبایی در سالن شماره چهارهتل بوستان(واقع در گیت بوستان) برگزار شد، صالح کوچک با لباس دامادی در میان زنجیره محبت قرار گرفت و با خندههایش در آن دقایق خوب ناخودآگاه آرزوی سلامتیاش را به یادمان آورد و همه با نگاهها و خندههایشان سلامتی او را در قلب مهربان خود از خدا خواستند.
هدی رشیدی مدیر مؤسسه پنجمین فصل قشنگ در گفتوگو با ایکنای خوزستان گفت: این آرزو کمی طولانی تر(خارج از استاندارد آرزو ها) اجرا شد و تنها یک دلیل برای این موضوع وجود داشت؛ پوشیدن لباس دامادی(شلوار) به دلیل دردناک بودن بدن کودک 30 دقیقه زمان برد و کودک از شدت ناله هفت ساقدوشاش را رنجاند؛ اما لحظه ورود به سالن رنگ شادی دوباره نمایان شد.
صالح دردهایش را برای لحظاتی فراموش کرد. ورود صالح به سالن با صدای هلهله بانوان زنجیره انسانی آغاز شد و موسیقی محلی بختیاری به درخواست داماد کوچک چندین مرتبه اجرا شد. تمامی زنجیره اشک محبت میریختند و این آرزو یکی از غم انگیزترین آرزوهای اجرا شده بود.